گنجور

شمارهٔ ۱۵۴

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد

ز بیم گرمی خوی تو آهم در جگر سوزد

ز کم‌ظرفی بود هر دم کشیدن از جگر آهی

چراغی کو تهی باشد ز روغن بیشتر سوزد

به جانم از ملامت اینقدر ناخن نزن ناصح

که آتش را کسی چندان که کارد بیشتر سوزد

چراغ آسمان نوری ندارد برق آهی کو

بود کاین نُه کهن فانوس را در یکدگر سوزد

به پیغامی ز وصل یار خوش بودم چه دانستم

که از بخت سیاهم بر لب قاصد خبر سوزد

ز خون دل نوشتم نامه سوی یار و می‌ترسم

که خون دل ز گرمی، بالِ مرغِ نامه‌بر سوزد

چو آه خود سراپا شعله‌ام قدسی و می‌ترسم

که پیکانش مباد از گرمی خون در جگر سوزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام