گنجور

شمارهٔ ۱۴۹

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

باز ناخن سر پرسیدن داغم دارد

خون دل، میل ملاقات ایاغم دارد

عشق چون قسمت اسباب معیشت می‌کرد

لاله داغی ز میان برد، که داغم دارد

شب که دزدیده‌ام آرد به سر کوی تو پای

از حسد دیده پرخون به چراغم دارد

آن نهالم که ز شادی ننشینم از پای

گر بدانم که خزان روی به باغم دارد

از چه در سلسله زلف تو دارد دستم؟

گر نه سودا سر آشوب دماغم دارد

محرم زلف و رخ او نتوان دید کسی

شانه دل می‌خلد و آینه داغم دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام