گنجور

شمارهٔ ۱۳۵

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

از ضعف، ناله‌ام به سراغ اثر نرفت

بیمار ماندم و به مسیحا خبر نرفت

اشکم ز باد دستی مژگان به خاک ریخت

کس را چو من ز رشته ستم بر گهر نرفت

داغم ز ناتوانی فریاد خویشتن

کز بس ضعیف بود ز یاد اثر نرفت

هرگز نرفت قاصد اشک من از پی‌اش

کز رشک، دیده چند قدم پیشتر نرفت

باشد حرام، بی طلب درد، زندگی

آن رگ، بریده به، که پی نیشتر نرفت

ناصح نبست لب ز ملامت به کشتنم

در راه عشق رفت سر و دردسر نرفت

بر وی ز هر طرف نظری باز شد به عیب

آن را که چشم جانب عیب از هنر نرفت

تا مغز استخوان، دم نظّاره‌ام چو شمع

جز وی ز تن نرفت که نور بصر نرفت

بر حال دل چگونه بگریم که در دلم

یک قطره خون نماند که از چشم تر نرفت

از دیده موج اشک به صد خون دل گذشت

طوفان هم از سفینه ما بی‌خطر نرفت

رسوای خلق کرد مرا اشک پرده‌در

نگریستم دمی، که به عالم خبر نرفت

پیغام ما ز هند به ایران که می‌برد؟

صد نامه‌آور آمد و یک نامه بر نرفت

گردون به صد شکست تن از من رضا نشد

بر شیشه هم ز سنگ، جفا اینقدر نرفت

باریک اگر شوی به سخن بهترک بود

هرگز کسی چو رشته به مغز گهر نرفت

مگذار گو میان شهیدان عشق پا

اول قدم کسی که به خون تا کمر نرفت

داغم که وقت رفتن شبگیر، سوی باغ

بلبل چرا به غارت باد سحر نرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام