گنجور

شمارهٔ ۱۳۳

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت

آتش از خس نگذرد هرگز چنین کز ما گذشت

هرچه با زلف تو می‌ماند دل از کف می‌برد

روز عمرم در تمنای شب یلدا گذشت

خاک بادا بر سرم گر نام عریانی برم

من که در دیوانگی موی سرم از پا گذشت

از فغانم پرس کامشب با دل گردون چه کرد

تیشه فرهاد می‌داند چه بر خارا گذشت

لاله بر گرد دمن پژمرده دیدم سوختم

بر سیه‌بختی که اوقاتش در آن صحرا گذشت

کی کند سر در سر هر قطره طوفان بلا؟

کار سیل چشمم از هم‌چشمی دریا گذشت

سوختم قدسی که مخصوص تغافل هم نیم

دوستم از پیش چون دشمن به استغنا گذشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام