گنجور

شمارهٔ ۱۲۷

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

تبخاله خون بر لبم از سوز درون است

در چشم ترم هر مژه فواره خون است

این باده عیشم که بود خون دلش نام

ته‌مانده صد جرعه‌کش بخت‌زبون است

درمان نپذیرد مرض عشق مسیحا

بیمارفریبی بگذار این چه فسون است؟

مخمور می شوقم و انجام شکست است

مجنون ره عشقم و آغاز جنون است

با آنهمه سنگین‌دلی‌اش رحم نماید

گر یار بداند که دل خون‌شده چون است

هرچند به خون گشت چو قدسی جگرم، یار

یک بار نپرسید که احوال تو چون است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام