گنجور

شمارهٔ ۱۲۴

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

بیگانه‌ای اگر نه به جانانه آشناست

رشکم چرا به صد غم بیگانه آشناست

معشوق هم به چاره عاشق نبرد راه

شد عمرها که شمع به پروانه آشناست

در وادی خیال تو و گفتگوی عشق

چشمم به لب، چو خواب به افسانه آشناست

بیگانه است اگرچه ز پیراهن خرد

با سنگ کودکان تن دیوانه آشناست

هرگز برای فال دلم شانه‌ای ندید

شد عمرها که زلف تو با شانه آشناست

پیغام نیک و بد همه را می‌برد بجا

پیک صبا به کعبه و بتخانه آشناست

خون می‌خورد همیشه و عیشش کند قیاس

قدسی لبی که با لب پیمانه آشناست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام