گنجور

شمارهٔ ۱۱۵

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت

که هر نفس که کشیدم ز سینه، عالم سوخت

ز جور چرخ، دلم در میان بخت سیاه

چو جان اهل مصیبت به شام ماتم سوخت

تبسمِ که نمک‌پاش ریش دل‌ها شد؟

که داغ‌های دلم در میان مرهم سوخت

به راه عشق تو لب‌تشنگان بادیه را

جگر ز العطش آب خضر و زمزم سوخت

دلم ز شعله سودای عارضی گرم است

چنان که نام دلم هرکه برد، دردم سوخت

چو کرد صبحدم اظهار عشق گل، بلبل

چنان ز شرم برافروخت گل، که شبنم سوخت

فغان که در دل قدسی ز برق حسرت دوش

متاع صبر و شکیب آنچه بود در هم سوخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام