گنجور

 
فروغی بسطامی
 

ای صورت زیبا که به سیرت ملکستی

بر روی زمین غیرت ماه فلکستی

یارب چه سواری تو که بر غارت دلها

سرگرم ز هر گوشه پی تاز و تکستی

ای کاش ببینند جراحات درونم

تا خلق بدانند که کان نمکستی

عشق آمده عقل از پی بیچاره‌گیش رفت

وین نیست یقین تو که در عین شکستی

ای شیخ که منعم کنی از جنت کویش

زین نکته توان یافت که اهل درکستی

ای عشق جهان سوز درآ از در اغیار

تا یار بداند که چه مجرب محکستی

نازم سرت ای شمع فروزان فروغی

زیرا که در این بزم الف‌وار یکستی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.