گنجور

شمارهٔ ۱۱۷

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

روزی مرا وصال تو روزی اگر شود

بر منتهای همت خود کامران شدم

زاندم که خیل شوق رخت رو به دل نهاد

ایمن ز جور فتنه آخر زمان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشاده شد

کز دوستان یک جهت خاندان شدم

اول ز حرف و صوت وجودم خبر نبود

در مکتب ولای علی نکته‏دان شدم

ای گلبن حدیقه بگزیده رسل

در سایه تو بلبل باغ جنان شدم

پر شد دلم ز مهر نبیّ و ولیّ و آل

زین دوستی به کام دل دوستان شدم‏

روزی بود به فیض بگوید امام عصر

خوش باش من به عفو گناهت ضمان شدم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.