گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نه همین سبزه از خطش ترگشت

قند هم زان دو لب مکرر گشت

فرصت جلوه مغتنم‌ شمرید

خط چلیپاست چون ورق برگشت

تا عدم سیر هستی آن همه نیست

هر نفس می‌توان سراسر گشت

نقطه از سیر خط نمایان شد

اشک ما تا چکید لاغر گشت

اوج عزت فروتنی دارد

قطره پستی‌گزیدگوهرگشت

ترک اخلاق مشق ادبارست

سرو کم‌ سایه شد که بی‌بر گشت

وضع گستاخی بیش از این چه کند

او عرق کرد و چشم ما تر گشت

به غرور آنقدر بلند متاز

لغزش پا دمید چون سرگشت

گرنه شغل امل کشاکش داشت

ربش زاهد چرا دم خرگشت

ششجهت یک فسانهٔ غرض است

گوشها زین جنون نوا کر گشت

سیر پرگار عبرت است اینجا

خواهدت پا و سر برابر گشت

گردش چشم یار در نظریم

باید آخر جهان دیگرگشت

بیخودی بی انوید وصلی نیست

قاصد اوست رنگ چون برگشت

خلقی از وهم محرمی بیدل

گرد خود گشت و حلقهٔ در گشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است ابیات نهم و سیزدهم را اصلاح فرمایید:
نادرست:
گرنه شغل امل کشاکش داشت
ربش زاهد چرا دم خرگشت
بیخودی بی انوید وصلی نیست
قاصد اوست رنگ چون برگشت
درست:
گرنه شغل امل کشاکش داشت
ریش زاهد چرا دم خر گشت
بیخودی بی نوید وصلی نیست
قاصد اوست رنگ چون برگشت

👆☹

دریای سخن