گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

خط‌خوبان هم‌،حریف طبع وحشت‌پیشه نیست

تخم شبنم، از رگ‌گل‌، در طلسم ریشه نیست

پیری‌ام‌، راه فنا، بر زندگی هموارکرد

بیستون عمر را، جز قامت خم‌، تیشه نیست

دستگاه معنی ن‌ازک‌، سخن را، پور است

جوهر این تیغ‌، جز پیچ و خم اندیشه نیست

پای در دامن‌کشیدن نشئهٔ جمعیت است

بادهٔ ما را، چو شبنم‌، احتیاج شیشه نیست

ساز هستی یک قلم آماده برق فناست

مشت‌خاشاکی‌،‌که نتوان‌سوختن‌، در بیشه‌نیست

آب‌گردیدیم‌، به هرگل‌که چشمی دوخیتم

شبنم ما را، به غیر ز خودگدازی پیشه نیست

دل ز مقصد غافل و آنگاه لاف جستجو

شرم‌دار از معنی لفظی که در اندیشه نیست

پیکرخم‌گشته انشا می‌کند موی سفید

موج جوی شیر بی‌امداد آب‌تیشه نیست

از سرافتاده پا برجاست بنیادم چو شمع

نخل تسلیم مر غیرازتواضع ریشه نیست

بیدل از خویشان نمی‌باید اعانت خواستن

مومیایی چاره‌فرمای شکست شیشه نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است ابیات زیر را اصلاح فرمایید:
نادرست:
دستگاه معنی ن‌ازک‌، سخن را، پور است
جوهر این تیغ‌، جز پیچ و خم اندیشه نیست
پای در دامن‌کشیدن نشئهٔ جمعیت است
بادهٔ ما را، چو شبنم‌، احتیاج شیشه نیست
ساز هستی یک قلم آماده برق فناست
مشت‌خاشاکی‌،‌که نتوان‌سوختن‌، در بیشه‌نیست
آب‌گردیدیم‌، به هرگل‌که چشمی دوخیتم
شبنم ما را، به غیر ز خودگدازی پیشه نیست
پیکرخم‌گشته انشا می‌کند موی سفید
موج جوی شیر بی‌امداد آب‌تیشه نیست
از سرافتاده پا برجاست بنیادم چو شمع
نخل تسلیم مر غیرازتواضع ریشه نیست
درست:
دستگاه معنی نازک‌، سخن را پور(؟) است
جوهر این تیغ‌، جز پیچ و خم اندیشه نیست
پای در دامن‌کشیدن نشئهٔ جمعیت است
بادهٔ ما را چو شبنم‌، احتیاج شیشه نیست
ساز هستی یک قلم آماده برق فناست
مشت ‌خاشاکی‌ ‌که نتوان ‌سوختن‌، در بیشه‌نیست
آب‌ گردیدیم‌، به هر گل ‌که چشمی دوختیم
شبنم ما را به غیر از خودگدازی پیشه نیست
پیکر خم‌گشته انشا می‌کند موی سفید
موج جوی شیر، بی‌امداد آب ‌تیشه نیست
از سرافتاده پا برجاست بنیادم چو شمع
نخل تسلیم مرا غیراز تواضع ریشه نیست

👆☹

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify