گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۹۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نفس را بعد ازین در سوختن افسانه می‌سازم

چراغی روشن از خاکستر پروانه می‌سازم

به فکر گوهر افتاده‌ست موج بیقرار من

کلید شوق از آرام بی‌دندانه می‌سازم

خیال مصرع یکتایی‌اش بی‌پرده می‌گردد

به مضمونی‌ که خود را معنی بیگانه می‌سازم

نی‌ام آیینه اما در خیالش صنعتی دارم

که تا نقش تحیر می‌کشم بتخانه می‌سازم

سرا پا خار خارم سینه چاک طرهٔ یارم

به جسمم استخوان تا صبح‌ گردد شانه می‌سازم

محبت در عدم بی‌نشئه نپسندد غبارم را

همان‌گرد سرت می‌گردم و پیمانه می‌سازم

رم لیلی نگاهان ‌گرد تعمیر جنون دارد

چو وحشت در سواد چشم آهو خانه می‌سازم

عقوبتها گوارا کرد بر من بی پر و بالی

قفس چندان‌که تنگی می‌نماید دانه می‌سازم

دما‌غ طاقتی ‌کو تا توان ‌گامی ز خود رفتن

سرشکی ناتوانم لغزشی مستانه‌ می‌سازم

سر و برگ تسلی دیده‌ام وضع‌ عبارت را

برای یکمژه خواب اینقدر افسانه می‌سازم

به‌کام عشرتم گر واگذاری حاصل امکان

دو عالم می‌دهم برباد و یک دیوانه می‌سازم

مبادا بیدل آن‌گنجی‌که می‌گویند من باشم

مرا هم روزگاری شد که با وبرانه می‌سازم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Saki badri نوشته:

یکی از مصرع های این شعر در کتاب (نقدبیدل)اثر صلاح الدین سلجوقی چنین امده است
به کام عشرتم گر واگذارد گردش دوران
دوعالم میدهم برباد و یک دیوانه میسازم

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید