گنجور

 
بیدل دهلوی
 

چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ

شکست بر رخ من آشیان طایر رنگ

صفای طبع به بخت سیاه باخته‌ایم

ز سایه آینهٔ ماهتاب ماست به زنگ

صدای پا نفروشد ز خویشتن رفتن

شکست رنگ نمی‌خواهد اعتبار ترنگ

ز یاس قامت پیری به آه ساخته‌ایم

کشیده‌ایم دلی درکمند گیسوی چنگ

کدام سنگ درین وادی از شرر خالیست

شتابهاست‌ به خون خفتهٔ فریب درنگ

به قدر شوخی تدبیر خجلتست اینجا

عصا مباد شود دستگاه کوشش لنگ

بهار حیرتم از عالم تقدس اوست

به‌ گلشنی‌ که منم رنگ هم ندارد رنگ

به قدر همت خود کسوتی نمی‌بینم

مباد جامهٔ عریانی‌ام بر آرد ننگ

گذشت عمر چو طاووس در پر افشانی

دلی نجستم از آیینه خانهٔ نیرنگ

به عبرتی نگشودم نظر درین‌ کهسار

که سرمه میل نهان‌ کرده است در رگ سنگ

به مکتبی‌ که نوشتند حرف ما بیدل

به تار ناله صریر قلم شکست آهنگ

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.