گنجور

 
بیدل دهلوی
 

لاغری آن همه زین مرحله دورم افکند

که به غربتکدهٔ دیدهٔ مورم افکند

ذره تا مهر کس از فقر من آگاه نشد

خاک در چشم جهان پیکر عورم افکند

چه توان کرد نفس گرم نجوشید به حرص

سردی آتش دل نان ز تنورم افکند

پیش پا دیدن افسون تمیز بد و نیک

ذلّتی بود که از بام حضورم افکند

علم بیحاصلی از سیر کمالم واداشت

آگهی آبله در پای شعورم افکند

ذوق وصلی ‌که به امّید دلی خوش می‌کرد

«‌لن‌ترانی‌» شد و در آتش طورم افکند

خواندم از گردش پیمانهٔ تحقیق خطی

که به ظلمتکدهٔ حیرت نورم افکند

ناتوانی چو غبار از فلک آن سو می‌تاخت

طاقت خون شده در خاک به زورم افکند

هیچ‌ کافر نشود محرم انجام نفس

واقف مرگ شدن زنده به‌ گورم افکند

یارب از خاطر ناز تو فراموش شود

آن خیالات که از یاد تو دورم افکند

سبب قید علایق ز خرد پرسیدم

گفت‌: در چاه همین فطرت‌ کورم افکند

چرخ از پهلوی خاک این همه چیده‌ست بلند

عجز بیدل به جنونزار غرورم افکند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.