گنجور

شمارهٔ ۲۹

 
ازرقی هروی
ازرقی هروی » قصاید
 

ای مبارک تر از ستارۀ روز

صدمۀ آفتاب صدر افروز

عقل تو علم بین و علم گشای

طبع تو جود و رز و جود آموز

شست آذر مه از کمان هوا

بادها زد چو تیر مردم دوز

دست سرما فرو درید و سترد

کسوت شاخ و صنعت نوروز

جامۀ باغ سوخت بی آتش

خانه ای گرم خواه و آتش سوز

هیزم گوز را بر آتش نه

که توان بر شمر شکستن گوز

زال شد باغ تا نه دیر از برف

چون سر زال زر شود سریوز

بند فولاد بر دهن یابد

آهو ، ار بر شمر نهد پتفوز

ای بهر فضل و شادی ارزانی

بکش این رنج من بفضل امروز

طبع اگر آفتاب نظم شود

دست سرما برو بود پیروز

گر زمستان من تموز کنی

باز رستی زبنده تا بتموز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید اسکندری نوشته:

جامه‌ی باغ سوخت بی آتش

شفیعی کدکنی در کتاب صور خیال این تصویر را که ازرقی از پاییز داده است نسبت به شعر پیش از او دارای نوعی تازگی بیان می‌داند

کانال رسمی گنجور در تلگرام