گنجور

 
عطار نیشابوری
 

مگر یک روز محمود عدوبند

پسر را گفت کای داننده فرزند

ببین تا پیل چندست این زمانم

که من اکنون عددشان می‌ندانم

پسر بشمرد و گفتش ای خداوند

هزار و چار صد پیلست در بند

شهش گفتا که خود را یاد دارم

که یک بُز می‌نیامد در شمارم

کنون گر تا بعرشم کار و بارست

ز من نیست آن ز فضل کردگارست

چو هستت نعمت حق بی‌کناره

ترا از شکرِ منعم نیست چاره

چو در حقّ تو نعمت بر دوامست

دمی بی شکرِ حق بودن حرامست

وگر نفس تودر شکرست کاهل

دلت باید که این مشکل کند حل

چو نفست کاهلی دارد همیشه

دلت را هست جِدّ و جهد پیشه

چو نفست مردِ کار خویش باشد

دلت در کار خود درویش باشد

نکو زان سود کرد و بد زیان کرد

که هر کس آنچه دارد خرج آن کرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.