گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۷

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

دردا که درین بادیه بسیار دویدیم

در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم

بسیار درین بادیه شوریده برفتیم

بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم

گه نعره‌زنان معتکف صومعه بودیم

گه رقص‌کنان گوشهٔ خمار گزیدیم

کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم

دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم

بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگ

در بند ازینیم که در بند کلیدیم

از خون رحم چون به گو خاک فتادیم

از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم

چون شیر ز انگشت براهیم برآمد

انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم

وامروز که بالغ شدگانیم به صورت

یک پر بنماند ارچه به صد پر بپریدیم

از دست فتادیم نه دیده نه چشیده

زان باده که از جرعهٔ او بوی شنیدیم

چون هستی عطار درین راه حجاب است

از هستی عطار به یکبار بریدیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین،۱ نوشته:

بال عشق
تا بوی خوش دوست ازین خاک شنیدیم
با بال و پر عشق به افلاک پریدیم
تا از دم گرمش سخن مهر بر آمد
هر حکم که در دور فلک بود خریدیم
توفان ملامت اگر از ابر فرو ریخت
چون شاخه ی بید از دم هر قطره خمیدیم
دردانه لب لعل دل افروز چو بشکفت
در سینه به شادی ز سر شوق تپیدیم
در سایه ی مهرش صف اغیار شکستیم
غیر از سخن عشق صدایی نشنیدیم
از سرزنش خار به هرگوشه ی این دشت
دامن به سراپرده ی گلزار کشیدیم
تا رونق سرو است و گل و لاله و ریحان
در باغ رخ دوست ، چه گلها که نچیدیم
آن قطره که از شوق به رخسار نشسته
مائیم که چون گوهر شهوار چکیدیم
گر نافه ی خوشبوی و اگر عطرگل سرخ
بر دامن ما ریخت ، از آن یار بدیدیم
تا زمزمه و نغمه ی مهر است به لبهاش
بر غمزه ی دربانِ در ِ دوست مریدیم
هرگز نشود شعر ” نیا “ قبله ی دلها
تا جرعه ای از باده ی مهرش نچشیدیم

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام