گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۰

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

دی در صف اوباش زمانی بنشستم

قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم

جاروب خرابات شد این خرقهٔ سالوس

از دلق برون آمدم از زرق برستم

از صومعه با میکده افتاد مرا کار

می‌دادم و می‌خوردم و بی می ننشستم

چون صومعه و میکده را اصل یکی بود

تسبیح بیفکندم و زنار ببستم

در صومعه صوفی چه شوی منکر حالم

معذور بدار ار غلطی رفت که مستم

سرمست چنانم که سر از پای ندانم

از باده که خوردم خبرم نیست که هستم

یک جرعه از آن باده اگر نوش کنی تو

عیبم نکنی باز اگر باده پرستم

اکنون که مرا کار شد از دست، چه تدبیر

تقدیر چنین بود و قضا نیست به دستم

عطار درین راه قدم زن چه زنی دم

تا چند زنی لاف که من مست الستم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسن دماوندی نوشته:

اکنون که مرا کار شدازدست چه تدبیر
تقدیر چنین بود قضا نیست به دستم
تدبیر/تقدیر:به یک اعتبار تقدیر عمل وعلم خداوند است ،و تدبیر علم عمل بنده.البته تدبیر حقیقی از آن خدا وند است.چنانکه در قرآن مجید بارها به خداوند تدبیر نسبت داده شده است(یونس،۳۲؛رعد،۲؛سجده،۵) به زوج و تقدیر و این مضمون که تدبیر آدمی مقهور تقدیر الهی است بارها در ادب فارسی اشاره شده است.در کلیله آمده است:《همه تدبیرها سخرهءتقدیر است…》(ص ۱۳۲)….
بهاءالدین خرمشاهی(حافظ نامه)

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید