گنجور

 
حکیم سبزواری
 

فلک گشته سرگشتهٔ کوی او

بود روی عالم همه سوی او

همی می رسد بر مشام دلم

ز گل خاصه از اهل دل بوی او

مه و مهر بین بر کمیت فلک

شب و روز اندر تکاپوی او

نه آغاز پیدا نه انجام و هست

تمامی یکی پرتو روی او

شمیم جنان چیست با نگهتش

کجا طوبی و قد دلجوی او

تو و کوثر و سبحهای پارسا

من و جام و زنّار گیسوی او

بدین ضعف کردیم آهنگ عشق

دل و خسته و زور بازوی او

رخم زرد و مویم سفید اشک سرخ

سیه روز و سودائی از موی او

ز اسرار گر سر برد نیست باک

دو گیسوش چوگان سرم گوی او