گنجور

شمارهٔ ۴۱

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

به شب از داغ هجر تو نمیدانم غنود ای‌جان

که‌ درد و داغ هجران‌ تو خواب از من ربود ای‌ جان

زبهر دیدن رویت چو باشم بر سرکویت

خروش پاسبان تو به جان باید شنود ای جان

به باغ صحبت وصلت بکشتم تخم امیدت

کنون آمد به‌ بر تخمم‌ کسی دیگر درود ای جان

مرا شادی رخسار تو باشد هرکجا باشم

چو رخسارت نبینم من ندانم شاد بود ای جان

همی آتش زنی بر جان من تا از تو بگریزم

مرا زین آتش سوزان بسوزی تار و پود ای جان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.