1. با سلام

    این غزل با صدای استاد شجریان در کاست قاصدک خوانده شده که گوش دادن به این آواز را به علاقمندان توصیه می کنم.

    سپاس

    Comment by Reza — اسفند ۲۰, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۳۸ ب.ظ

  2. استاد این غزل را در اوج زیبایی در البوم رسوای دل هم خوانده است. توصیه به دوستان که این اجرا را نیز از دست ندهند.

    Comment by علی — آبان ۸, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۴۲ ب.ظ

  3. این غزل زیبا را استاد شجریان به همراه استاد حبیب الله بدیعی هم بصورت خصوصی درجمعه هفتم شهریور ۱۳۶۵هم اجرا کرده اندکه واقعا” شاهکاره.

    Comment by روزبه — دی ۹, ۱۳۸۹ @ ۱۱:۰۵ ب.ظ

  4. در بیت هشتم مصرع دوم فکر میکنم بجای “بگویم” باید “بگوییم” باشد.

    Comment by صادق — اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۲ @ ۵:۰۲ ب.ظ

  5. در مصرع دوم بیت هفتم «ضِلال بادیه دانند قدر آب زُلال» صحیح است.
    ضلال به معنی گمراهان، یا گم شده گان در راه

    Comment by وحید — اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۹:۳۱ ب.ظ

  6. جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
    نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

    Comment by 7 — شهریور ۲۲, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۱۱ ب.ظ

  7. هیچ بزرگوارى میدونه معناى “نیارد” در بیت پیش از پایان چیه؟ بسیار دور میدونم که به معنى “نمى آورد” باشه

    Comment by مصطفى — خرداد ۶, ۱۳۹۵ @ ۲:۳۳ ب.ظ

  8. نیارد=نیاورد
    سخن به درازا کشید اما داستان عشق دوست همچنان پابرجاست زیرا یاد یارهرگز دلسردی و اندوه نیاورد

    Comment by 7 — خرداد ۶, ۱۳۹۵ @ ۲:۴۴ ب.ظ

  9. هفت و مصطفای گرامی
    به نظر نمی رسد به معنای ” نیاورد “ باشد
    درین صورت ” به “ اضافه می نماید
    آنوقت می شود
    که ذکر دوست نیارد هیچ گونه ملال
    ولی اگر نیارد را به مانای تاب نیاوردن{نیارستن} بگیریم ، میتوان معنی کرد که تا یاد دوست در میان است تاب و توانی برای پرداختن به ناراحتی ها نمی ماند
    زنده باشید

    Comment by سیدمحمد — خرداد ۷, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۵۷ ق.ظ

  10. آ سید ممد گرامی،
    دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت؟؟
    کز دست خوبرویان، بیرون شدن نیارد!
    و
    من از دست کمانداران ابرو
    نمی یارم گذر کردن به هر سو!

    Comment by گمنام — خرداد ۷, ۱۳۹۵ @ ۱:۵۷ ق.ظ

  11. سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
    که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال
    دقت کنید که:
    به هیچ گونه=هرگز
    که ذکر دوست هرگز ملال نیاورد

    Comment by 7 — مهر ۱۷, ۱۳۹۵ @ ۹:۱۴ ب.ظ

  12. دوستان به نظر من در مصرع ” که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال ” منظور از گونه ، صورت و چهره است. یعنی ذکر و یاد دوست هیچ چهره ای را غمگین نمیکند. پس نیارد همان نمی آورد است.

    Comment by Arash — بهمن ۵, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۲۰ ق.ظ

  13. در جواب صادق عزیز من فکر میکنم در بیت هشتم همان بگویم از نظر وزن شعری و استحکام بهتر از بگوییم است.

    Comment by حسن خدابخش — اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۴:۱۰ ب.ظ

  14. سوالم از اساتید فن این است چرا سعدی در بیت به خاک پای تو داند که تا سرم نرود که در این مصرع قسم خوردن به خاک پای دوست است نگفته به خاک پای تو سوگند که تا سرم نرود

    Comment by حسینی — خرداد ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ

  15. گرامی حسینی
    ”به خاک پای تو “ خود قسم است دیگر به سوگند نیاز نیست
    دیگر آنکه به نظر می رسد” داند “ به بیت قبل اشاره دارد ، به نصیحت کننده ، می گوید : پند دهنده می داند که تا سرم نرود.
    اگر این نظر درست باشد ، شاید باید چنین باشد :
    به خاک پای تو دانند تا سرم نرود
    ز سر به درنرود همچنان امید وصال.
    چون نصیحت کنان ، خمع است
    ولی سعدی ست و استاد سخن ، ایراد نمی توان گرفت
    مانا باشید

    Comment by مهناز ، س — خرداد ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱:۰۴ ق.ظ

  16. ببخشید
    جمع است

    Comment by مهناز ، س — خرداد ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱:۰۵ ق.ظ

  17. شیخ شیراز در غزلی دیگر چنین میفرماید:
    ‘ به خاک پای عزیزان ، که از محبت دوست
    دل از محبت دنیا و آخرت کندم
    …. و در همان غزل:

    به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان
    که من به پای تو در مردن آرزومندم.

    Comment by خرم روزگار — خرداد ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۴:۲۱ ق.ظ

  18. به نظر من شاه بیت این غزل بیت زیر است :
    جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
    نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
    اهل شریعت که نگاه کردن به نامحرم را حرام می دانند چرا خون ریختن را حلال می دانند؟ فکر می کنم منظور سعدی این است که زیبارویان با دلبری و طنازی خود خون عاشقان را می ریزند ولی در حکم شرع کسی کاری با آنها ندارد ولی عاشق را حتی از یک نگاه ساده هم محروم کرده اند! الحق که رندی و نکته سنجی را به اوج رسانیده!

    Comment by دستجردی — شهریور ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۱۴ ب.ظ

  19. نیارد به معنی نیاورد است درمعنی بیت به اجمال جناب سعدی میفرمایدبا این که دراین مجلس کلی درباره دوست سخن بمیان اوردیم ولی سخن دوست تمام شدنی نیست و هر چند این سخن طولانی ترهم بشود باز سردرد به بار نیاورد و دوست داشتنی و شنیدنیست.سخن دوست نه انست که اید بمیان ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت (حاج اقا حافظ شیرازی)

    Comment by avat اوات — شهریور ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۹:۰۲ ق.ظ

  20. با سلام
    اگر نیارد را به معنای نیارستن بگیریم، مفهوم درستی ار آن به دست نمی آید و ارتباط معنایی با مصرع اول نیز از بین می رود. پس بهتر است نیارد را به معنای نیاورد بگیریم و هیچ گونه را هم به معنای هرگز یا به هیچ روی بیاوریم تا بیت از نظر معنایی درست باشد.

    Comment by حسن خدابخش — دی ۱۱, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۱ ب.ظ

  21. سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
    که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال
    همانگونه که پیشتر آورده شد نیارد در نیم بیت دوم همان نیاورد است که از ریشه آردن است که خود کوتاه شده آوردن باشد.
    هرانکس که از دادگر یک خدای
    بپیچد نیارد خرد را به جای
    فردوسی
    خردمند باید دل پادشا
    که تیزی و تندی نیارد بها
    فردوسی

    چو کار گذشته نیارد به یاد
    زید شاد و ما نیز باشیم شاد
    فردوسی

    بدو گفت کای نام بردار شیر
    همانا که پیلت نیارد به زیر
    فردوسی

    Comment by 7 — دی ۱۸, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۲ ب.ظ

  22. نیارد همه جا به مانای نیاورد نیست
    در بیت :
    بدو گفت کای نام بردار شیر
    همانا که پیلت نیارد به زیر
    نیارد معنای تحمل نمی کند {تاب ندارد} می دهد

    Comment by حسین، ۱ — دی ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۰ ق.ظ

  23. ضرب المثلی شنیده بودم که می گفت : اگر سگی انسانی را گاز بگیرد تعجبی ندارد ، ولی اگر انسانی سگی را گاز بگیرد جای تعجب است.
    ولی سعدی این معنا را زیباتر سروده :
    ،،،
    غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
    عجب فتادن مرد است در کمند غزال

    Comment by حسین، ۱ — دی ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۵۳ ق.ظ

  24. آرد و نارد
    سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
    که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال

    مکن با هیچ بد محضر نشستی
    که نارد در شکوهت جز شکستی
    نظامی

    Comment by 7 — بهمن ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۸:۵۱ ب.ظ


  25. Comment by علی — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۴ ق.ظ

  26. به مناسبت اول اردیبهشت‌ماه و روز بزرگداشت سعدی، شایسته است از شخصیت ارجمندی یاد کنم که چند سال پیش میهمان ما بود؛ مرحوم دکتر حسین‌علی محفوظ استاد عراقی و نخستین غیرایرانی که دکترای ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفت و در رساله خود به مقایسه شعر سعدی و متنبی پرداخت.

    هنوز عاشق سعدی بود و بار بار از من خواست که غزلی از سعدی را برایش بخوانم.. خیلی‌ها را شنیده بود و مرحبا و حبّذا می‌گفت، اما این بیت از غزل معروف شیخ اجل را که شنید، سرمست شد و واژه واژه‌اش را به جان کشید:

    غزال اگر به کمند اوفتد عَجب نبوَد
    عجب فتادن مردی ست در کمند غزال!

    Comment by علی — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۵ ق.ظ

  27. چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال باید به صورت زیر تصحیح شود:
    چنان که دوست به شمشیر غمزه کرد قتال

    Comment by علی براتی — مرداد ۶, ۱۳۹۷ @ ۳:۳۶ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره