1. با تشکر بسیار از شما و ارسال بوسه به افکار عزیزتان برای این هدیه گران بها . احتراما کلمه اول بیت ‍‍پنجم ( ۵) بیهوده بود صحیح است نه . بیکار بود .

    Comment by محمد حسین جانجانی — اسفند ۱۸, ۱۳۸۹ @ ۱۲:۵۹ ب.ظ

  2. بی نهایت سپاسگزارم زیرا مدتها در پی نسخه اصلی که تقریبا حفظ هستم میگشتم و متاسفانه چاپ های جدید به اثر وفادار نمانده اند ازخواندن این غزل واقعا لذت بردم پاینده و برقرار باشید

    Comment by مهتاب فرد — فروردین ۲۲, ۱۳۹۰ @ ۳:۱۷ ب.ظ

  3. آنجا که میفرماید
    ای خواجه برو به هر چه داری / یاری بخر و بهیچ مفروش
    در حقیقت میخواهد بگوید در سودای زندگی تنها کالایی که اگر بجای عمر از دست رفته, آدمی آن کالا را در عوض زندگیش تحصیل کند سود کرده است کالای عشق است و بس .در غیر اینصورت بجای عمرش هر کالای دیگری اگر بدست آورده باشد ضرر کرده است . چرا که خواهی نخواهی ما رفته رفته داریم کاسته میشویم و زندگی و عمرمان خرج میشود. مولانا همین کالای عشق را در برابر روزهای از دست رفته عمر به دست آورده بود که با کمال سرور و شادی میگفت که بر روزهای رفته از عمر حسرت نمیخورد , زیرا در عوض آن چیزی بدست آورده بود که به فدا شدن عمر می ارزید و آن عشق بود که مولانا را جاودانه کرد؛
    در غم ما روزها بیگاه شد
    روزها با سوزها همراه شد
    روزها گر رفت , گو رو ,باک نیست
    تو بمان , ای آنکه چون تو پاک نیست

    Comment by عبدالعزیز میرخزیمه — خرداد ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۶:۲۸ ب.ظ

  4. بی‌کار بود که در بهاران
    گویند به عندلیب مخروش
    بجای بی کار باید پیکار نوشته شود به معنای جنگ بیخودی و لجبازی و کشمکش الکی

    غت نامه دهخدا
    پیکار. [ پ َ / پ ِ ] (اِ مرکب ) (از اوستائی «پئیتی کار» و پهلوی پتکار) پیگار. جنگ . (لغت نامه ٔ اسدی ). رزم . نبرد. حرب . محاربه . خصومت . جدل . (مجمل اللغه ). جدال . (برهان ) (مجمل اللغه ). مجادله . مأج . کشمکش . مرن . مریة. (منتهی الارب ). آورد. کارزار. فرخاش . ناورد. وغا. هیجا. پرخاش . ستیز. وقعه . صاحب غیاث بکاف عربی و فارسی آرد و گویدمعنی ترکیبی آن امری است که نسبت داشته باشد به پا و آن عبارتست از ثبات قدم و افشردن که از لوازم جنگ است و بمعنی جنگ و جدل مجاز است

    Comment by 7 — آبان ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۱۷ ب.ظ

  5. می فرمایید اگر از عندلیب بخواهیم که نخواند ،
    با او جنگ و پیکار کرده ایم؟؟
    از من بنیوش !!همان بیهوده یا هتا بی کار بسیار به از پیکار است.

    Comment by بی سواد — آبان ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۰۹ ب.ظ

  6. میفرماید ستیز بیخودی باشد و یاوگی که در بهاران(فصل عاشقی) و دیدن گل(معشوق) به بلبل (من) بگویید که چهجه نزند.

    Comment by 7 — آبان ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۳۰ ب.ظ

  7. به نظر میرسد ” بی کار “ به مانای کار بی هوده باشد

    Comment by مهناز ، س — آبان ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۲ ب.ظ

  8. یعنی اگر به بلبل بگویی مخوان ، سخنت کارگر نمی افتد.

    Comment by مهناز ، س — آبان ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۵۰ ب.ظ

  9. فکر کنم پیکار را به معنای مجادله بگیرید متوجه میشوید.
    مجادله ٔ زبانی :
    چنین گفت کای خام پیکارتان
    شنیدن نیرزید گفتارتان

    گلاویز. دست به یقه . آویزان :
    جوانیش را خوی بد یار بود
    ابا بد همیشه به پیکار بود.
    خشم :
    کسی کو به زندان و بند من است
    گشادنش درد و گزند من است
    ز خشم و ز بند من آزاد گشت
    ز بهر تو پیکار من باد گشت .

    سخن بیهوده :
    به هستیش باید که خستو شوی
    ز گفتار پیکار یکسو شوی .

    ز خوی بد او سخن نشنوم
    ز پیکار او یک زمان نغنوم .
    فردوسی/معین

    Comment by 7 — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۰۳ ق.ظ

  10. گویند سعدی از راهی میگذشت ، خشت زنی دید که اشعار او به اشتباه و مغشوش می خواند ، دامن بالا گرفت و خشت هایش در هم ریخت ، به اعتراض خشت زن گفت : تو شعر من به هم ریختی و من خشت ترا ،
    هفت گرامی ، زحمت سعدی به زعم خویش مگردانید
    مانا باشی

    Comment by مهناز ، س — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۲۰ ق.ظ

  11. مصیبت این است که کسی چون فروغی شده ماخذ و یکی چون خطیب رهبر استاد و سعدی شناس و مقلدان بیچاره هم که خدا برکت دهد تا دلت بخواهد

    در ضمن حرف من نبود بلکه خرف فردوسی بود و دکتر معین.

    جای دکتر کیخا و شمس الحق خالی

    به هستیش باید که خستو شوی
    ز گفتار پیکار یکسو شوی

    Comment by 7 — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۳۸ ق.ظ

  12. ممنون از هفت گرامی
    باید فردوسی بیشتر بخوانم

    Comment by رضا — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۱:۴۰ ق.ظ

  13. جناب ۷
    جای دکتر کیخا خالی است ، جای آن دیگری را گویا کسی پرکرده است. این بی سواد خطیب رهبر را نمی شناسد و از تقلید بیزار است.
    و
    اربهتر از نسخه تصحیح فروغی می شناسید ، به ما نیز بشناسانید سپاسگزار خواهیم بود.
    و

    به هستیش باید که خستو شوی
    زگفتار ( بیهوده) بی کار یک سو شوی
    و البته نه یکسو

    Comment by بی سواد — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۱:۴۵ ق.ظ

  14. بخش ۱ - آغاز کتاب

    به هستیش باید که خستو شوی
    زگفتار بی کار یک سو شوی

    Comment by مهناز ، س — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۱:۵۴ ق.ظ

  15. ۷ گرامی
    به درگاه شما و حکیم توسی معتکفم
    امید که ازین گفتگوها دلگیر نشوید
    در مکتب شما نیز بسیار آموخته ام
    مانا باشید

    Comment by مهناز ، س — آبان ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۲:۲۱ ق.ظ

  16. @ بی سواد@مهتاب.س: توضیحتان کاملا صحیح و واضح هست.مخصوصا استشهاد مهناز به فردوسی کبیر. زوری که نمیشه بگی پبکار به معنی “تلاش بیهوده” است. از کجا آوردی آخه؟! حالا چرا به این مرد بزرگ ، ذکاء الملک فروغی و به سایر دوستان اینجا بی ادبی هم کنبم؟!

    Comment by فرخ — خرداد ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۷ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره