1. گمان می‌کنم یک “آن” در مصرع پایین اضافی‌ست:

    “آبرویی نیست پیش آن آن زیبا پسر”

    Comment by علیرضا نخجوانی — آبان ۱۷, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۳۷ ق.ظ

  2. برادر گرامی
    آن اول به معنای دارایی و داشتن چیزیست

    Comment by علی اکبر — بهمن ۱۸, ۱۳۹۱ @ ۴:۳۲ ب.ظ

  3. در نسخه ی مکتوب این مصرع این گونه درج شده :
    آبرویی نیست پیش روی آن زیبا پسر

    پاسخ: با تشکر، متن مطابق چاپ و تصحیح فروغی است که در آن «آن آن» آمده.

    Comment by محمد حسین — اسفند ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۶ ق.ظ

  4. @علیرضا: “آبرویی نیست پبشِ آنِ آن زیبا پسر” یعنی که پیش جمال آن زیبا پسر.اشاره به مصرع اول داره.

    Comment by فرخ — خرداد ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۶ ق.ظ

  5. سلام اگه میشه معنی ابیات عربی رو بنوسید

    Comment by 00 — فروردین ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۳۵ ق.ظ

  6. چند بیتش را با گوگل و لغتنامه توانستم که از درستی آنها مطمئن نیستم چون عاشقانه است و سخت
    مینویسم ولی نه با اطمینان:
    هد صبری ما تولی رد عقلی ما ثنا
    منهدم میکند صبرم چون پشت کند و برمیگرداند عقلم را چون برمیگردد
    صاد قلبی ما تمشی زاد وجدی ما عبر
    صید میشود قلبم چون بخرامد و زیاد میشود شوققم چون عبور کند
    تهت و المطلوب عندی کیف حالی ان نا
    هاج و واجم مطلوبم کنارم است پس چه حالی میشوم پیشم نباشد
    حرت و المامول نحوی ما احتیالی ان هجر
    حیرانم و آرزومند چه چاره کنم اگر رفت
    قل لمن یبغی فرارا منه هل لی سلوه
    بگو برای کسی که میگوید ازو بگریز آیا برایم تسلی هست
    ام علی التقدیر انی ابتغی این المفر
    گرفتم به تقدیر بسپارم کجا باقی است برای فرار
    یکره المحبوب وصلی انتهی عما نهی
    اکراه دارد محبوب از وصال من،تمام میکنم هر چه گفته و نهی کرده
    یرسم المنظور قتلی ارتضی فیما امر
    نقشه قتلم را می کشد راضی ام به حکمش
    قیل لی فی الحب اخطار و تحصیل المنی
    گفتند به من در عشق چه خطراتی است و یافتن آرزوهایم
    دوله القی بمن القی بروحی فی الخطر
    بختی است که میرسم به آن وقتی برسم به کسی که جانم را در خطر می اندازد
    فالتنائی غصه ما ذاق الا من صبا
    براستی قصه غصه جدایی را درد چشیده میداند فقط
    و التدانی فرصه ما نال الا من صبر
    و جور نمیشود فرصت رسیدن مگر با صبر زیاد

    Comment by 7 — فروردین ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۱:۴۴ ق.ظ

  7. مرسی

    Comment by 00 — اردیبهشت ۴, ۱۳۹۷ @ ۹:۴۵ ق.ظ

  8. لحظک القتال یغوی فی هلاکی لا تدع
    وسوسه کشتن مرا از خود دور کن
    عطفک المیاس یسعی فی بلائی لا تذر
    اندام خرامانت میکوشد مرا در بلا اندازد مگذار

    یا رخیم الجسم لو لا انت شخصی ما انحنی
    ای باریک میان اگر تو نبودی تن من خمیده نمیشد
    ای که چشمان سرمه ای داری اگر تو نبودی اینچنین اشکبار نبودم

    بعض خلانی اتانی سائلا عن قصتی
    دوستی پیشم آمد و پرسید چگونه ای؟
    قلت لا تسئل صفار الوجه یغنی عن خبر
    گفتم نپرس چهره زردم خبر میدهد از دردم

    Comment by 7 — اردیبهشت ۹, ۱۳۹۷ @ ۶:۵۵ ب.ظ

  9. یا کحیل الطرف لو لا انت دمعی ما انحدر
    ای که چشمان سرمه ای داری اگر تو نبودی اینچنین اشکبار نبودم

    عطفک المیاس
    عطف یعنی چرخش و انحنا
    میاس=خرامان و چالاک

    عطفک المیاس:گودی و برجستگی فریبنده بدن
    فراز و فرود تن معشوق که عاشق را بشوراند

    Comment by 7 — اردیبهشت ۹, ۱۳۹۷ @ ۷:۱۴ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره