1. هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد

    هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد

    روزی اندر خاکت افتم ور به بادم می‌رود سر

    کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد

    من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم

    هوش من دانی که بردست آن که صورت می‌نگارد

    از آن متاع که در پای دوستان ریزند

    مرا سریست ندانم که او چه سر دارد

    Comment by 7 — تیر ۹, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۴۳ ق.ظ

  2. عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور
    کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد
    عشق و زهد با هم شدنی نیست بگو سر جای خود بنشین ای کسی که نمیتوانی از سرزنش دیگران سرت را بلند کنی.
    در اندیشه آبرویی گرد عشق مگرد که عاشقی کار سری نیست که بر بالین است

    Comment by 7 — اسفند ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۲:۲۳ ق.ظ

  3. باغ می‌خواهم که روزی سرو بالایت ببیند
    تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد
    چهره زیبا و سرخ و خونبار را به ارغوان مانند کنند.یعنی تو که به باغ درآیی آبرویی برای باغ نمی ماند و آنرا سرفکنده میکنی
    شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن
    که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

    Comment by 7 — اسفند ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۲:۵۹ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره