1. بیت دوم نهاد مفرد هست و فعل جمع
    هر کس به جهان خرمیی پیش گرفته است
    به این صورت باشه بهتر هست

    Comment by غزلواره — اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۸:۴۰ ب.ظ

  2. بیت سوم لت دوم می فرماید جایی که تو نشینی باید سروها برخیزند چون کهتر ان که در پیش مهتران می خیزند
    سرو نشان بهشت است در پارسی چون سروی را زردشت از بهشت بیاورد به نشان رسیدن به بهشت و انرا بکاشت تا گشن بیخ شدند و تا دوره عباسیان بماندند تا اینکه به فرمان خلیفه بریده شدند

    Comment by امین کیخا — خرداد ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱:۰۴ ب.ظ

  3. صاحب نظر می شود دیده ور

    Comment by امین کیخا — خرداد ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱:۰۴ ب.ظ

  4. سرو فریومند سرو کهن بوده که زرتشتیان بر این باور بوده اند که همانند سرو کشمر یا کشمیر به دست زرتشت پیامبر کاشته شده درختهای کهنسال از این دست زیاد داریم مانند گردوی جمشیدی که به جمشید نسبت میدهند ولی آیا به راستی چنین است یا اینها فقط نسبت هاییست بر پایه کهن سالی و قدمت چون همیشه در حاشیه قدمت خرافه هم هست

    Comment by شکوه — خرداد ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱:۱۲ ب.ظ

  5. سرو کاشمر

    Comment by شکوه — خرداد ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱:۱۶ ب.ظ

  6. گویند دو درخت سرو کاشته شده به دست زردشت که به مرور این دو تنو مند میشوند و دیدنی .متوکل عباسی دستور قطع و انتقالشان را به بغداد میدهد و حکایت قطع آنها به دست طاهربن عبدالله بسیار غم انگیز است..

    Comment by شکوه — خرداد ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۵ ب.ظ

  7. ۹/ مقصود از نهنگ، همان موجودیست که امروزه تمساح یا کروکودیل نامیده می شود، و با وال یا بال متفاوت است

    Comment by رضا سعدی — مهر ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۰۹ ب.ظ

  8. جناب سعدی
    ازحضرتعالی با اینهمه فضل وکمال بسیار بعید است چنین فرمایشی که مقصود ازنهنگ همان کروکودایل یا تمساح است واگرچنین است پس تکلیف این بیت مشهور مولوی در دیوان شمس چیست :
    این آب ونان چرخ چو سیل است بی وفا
    من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

    ارادتمند شما

    Comment by شمس الحق — مهر ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۶:۳۶ ب.ظ

  9. جناب غزلواره
    سلام ، حقیر هم درخصوص بیت دوم با حضرتعالی موافقم ویقین دارم که این یک اشتباه تایپ است زیرا کسی را که بر شعر او خرده میگیریم لقبش استاد سخن است . اما این احتمال هم وجود دارد که شاعر عمداً این خطا را مرتکب شده تا شکل وفرم شعرش فرم تغزلی را برهم نزند چرا که اگر چنین نمیکرد دوبیت اول شعر او رباعی یا دوبیتی میشد ونه غزل . اما بگمان حقیر بهتراست بجای تصحیح شعر استاد سخن ازخود آغازکنیم . حضرتعالی مرقوم فرموده اید :
    “به این صورت باشه بهتر هست”
    این جمله یک غلط فاحش است زیرا نیم آن محاوره ای ونیم دیگر کتابیست اما درهیچ کتابی یافت نمیشود .
    جمله شما یا باید این باشد :
    به اینصورت باشد بهتر است [ کتابی ]
    یا
    به این صورت باشه بهتره [ محاوره ای ]
    کلمه [ هست ] درجمله شما مشکل اصلی جمله جنابعالی است . بجای بهتراست می توان نوشت بهترست واین هم صحیح است .

    Comment by شمس الحق — مهر ۲۱, ۱۳۹۲ @ ۶:۵۹ ب.ظ

  10. درود بر دوست عزیز جناب گوهری
    شما رابه ویکی پدیای پارسی، در توضیح نهنگ، همچنین لغت نامه های معتبر فارسی از جمله دهخدا، دعوت می کنم:
    ویکی پدیا:
    «تمساح واژه ای است که برای نامیدن انواع مختلف کروکودیل از جمله کایمن و الیگاتور استفاده می‌شود. در گذشته واژه نهنگ به جای تمساح استفاده می‌شد اما در قرن بیستم نهنگ به واژه ای برای نامیدن وال‌ها تبدیل شد و تمساح جای آن را در معنی کروکودیل گرفت.»
    دهخدا:
    «… نهنگ همان جانوری است که در لاتینی کروکودیلوس و در عربی تمساح خوانند، نهنگ رود گنگ در هندوستان گاویال و نهنگ سرزمین های گرم آمریکا الیگاتور خوانده می شود و کروکودیل در زبانهای اروپائی نهنگ افریقائی است ». نهنگ را با وال [ = بال ] که در شعر فرخی با هم آمده نبایداشتباه کرد. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
    ز آن می که گر سرشکی زآن برچکد به نیل
    صد سال مست باشد از بوی آن نهنگ .»
    سفرنامه ناصرخسرو نیز منبع خوبی برای تمییز نهنگ از بال است.

    Comment by رضا سعدی — مهر ۲۲, ۱۳۹۲ @ ۳:۴۲ ب.ظ

  11. البته شما را به خواندن …. دعوت می کنم.

    Comment by رضا سعدی — مهر ۲۲, ۱۳۹۲ @ ۳:۵۳ ب.ظ

  12. جناب سعدی
    درود برشما . از اطلاعات جالب و زمانی که صرف حقیر فرمودید بی اندازه سپاسگزارم . شک نیست که من ازاین حقایق مطلع نبودم ، اما کماکان بیت مولوی برای حقیر ابهام دارد چرا که البته تمساح های رود نیل شهرت زیادی دارند اما تصورنمیکنم دریای عمان این چنین باشد وتشابه ماهی با نهنگ نیز بیش ازآنست که بتوان ازآن گذشت مگرآنکه تصورکنیم مولوی هم مثل حقیرازاین معنی بی خبربوده وهمینطوری چیزی گفته است وبرغم همه این سخنان حقیر نمیتواند باور کند که قدما ازوجود بزرگترین جانور روی زمین ودریا بی خبر بوده باشند واگر چنین باشد جای بسی تعجب دارد وآخرین عرض من اینست و خواهش میکنم این مبحث را خاتمه یافته بیانگارید
    آیا ماجرای یونس در شکم نهنگ نیز که در کتب آسمانی آمده را هم باید به تمساح ونظیر آن مرتبط دانست .

    Comment by شمس الحق — مهر ۲۲, ۱۳۹۲ @ ۴:۱۷ ب.ظ

  13. لغت وال به معنی نهنگ امروزی در کتاب لغت فرس اسدی هست. من خودم دیده ام .

    Comment by امین کیخا — مهر ۲۲, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۴۹ ب.ظ

  14. دکترامین کیخای عزیزمن
    موضوع این نیست که وال یعنی نهنگ . این را که همه کس میداند . قصۀ من وجناب آقای سعدی اینست که ایشان میفرماید وبرای فرمایش خود مستندات قوی هم ارائه میکنند ک نهنگ ازنظر قدما یعنی کروکودایل وتمساح ونه آنچه که امروزه به نهنگ مشهور است . حقیر هم دو سخن دارم که عرص میکنم وتا کنون مباحث ما مثال مذاکرات ۵ + ۱ بجایی نرسیده است . حقیرمیگویم اگرمنظورازنهنگ تمساح بوده پس این چیست که مولوی میگوید که :
    این آب ونان چرخ چو سیل است بی وفا
    من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
    ودیگرعرض میکنم که قصه یونس در شکم نهنگ که کتب آسمانی میگویند چیست

    Comment by شمس الحق — مهر ۲۲, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۲۹ ب.ظ

  15. درود بر آقایان گوهری و کیخا، دوستان عزیزم،
    در پاسخ به جناب کیخای گرامی، وال از هزار سال پیش در ادبیات بوده است و به آن بال (و گاهی همان وال می گفته اند)

    جناب گوهری عزیز، بنده همچنان بر سخنم پای فشاری می کنم، اگر مولانا گفته نهنگ، پس مقصودش همان تمساح بوده است (تناسب تمساح و ماهی نیز کم نیست)
    در مورد حضرت یونس هم، به ذکر این نکته بسنده می کنم که در کتب آسمانی از جمله قرآن آمده است که یونس در دهان ماهی (حوت) شد:
    «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ » صافات ۱۴۲

    شیخ اجل نیز در گلستانش بیتی با این مضمون آورده است:
    قرص خورشید در سیاهی شد
    یونس اندر دهان ماهی شد.

    Comment by رضا سعدی — مهر ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۳۱ ب.ظ

  16. درود بر سعدی موشکافم نوشتن باریک بینانه را دوست دارم

    Comment by امین کیخا — مهر ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۲:۳۲ ب.ظ

  17. البته من همین نظر را که وال لغتی کهن است را نوشته بودم .

    Comment by امین کیخا — مهر ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۳:۰۸ ب.ظ

  18. گفتم نکند گمان رود که لغت wale انگلیسی به معنی وال باعث شود وال فارسی به شمار نیاید و وامواژه در نظر اید .

    Comment by امین کیخا — مهر ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۳:۱۱ ب.ظ

  19. سلام جناب سعدی
    ازحضرتعالی استدعا کردم این مبحث نهنگ و تمساح را خاتمه یافته تلقی بفرمایید زیرا خوف آن داشتم که کار ما به جدل کشد وحقیر دوست فاضل و پر مایه ای چون جنابعالی را که دراین شوره زار بتازگی یافته ام در آغاز کار از دست بدهم . حاشا که این ضعیف انسانی لجباز و خود بین باشد که تنها به سخن خویش بها دهد ولاغیر ، اما آخر خدا را چه کس در دریای عمان کروکودایل و تمساح یافته است . این دریا از نطر مولوی در آن روزگار بزرگترین دریای موجود بوده است و منطقی است که بخواهد بزرگترین ماهی را درآن بیابد . از طرفی تناسب بین ماهی و نهنگ بیشتر است یا ماهی و تمساح که این ازخزندگان دوزیستی است وآن تنها درآب میزید .
    درخصوص یونس هم فرمایش شما که در کتب ماضی آمده که اندر دهان ماهی شد صد در صد صحیح است ، ولی چه کس باور دارد که یک تمساح انسانی را به اصطلاح درسته قورت بدهد و در پس آنهم او را سالم بیرون کند . مگر ملاحظه نفرموده اید که این حیوان زشت و مهیب با دندان های وحشت انگیز خود با شکار نگونبخت چه می کند . مجدداً عرض می کنم که می دانم یکی از مشخصات افراد لجباز وغیر منطقی که حرف حرف خودشان است و هیچ سخن مخالفی را بر نمی تابند [ یا بقول دوست عزیز مشترکمان جناب دکترامین کیخا برتاب نیستند] اینست که باید سخن آخر را ایشان بگویند ، حال هر مزخرفی بود بود ، اما والله که حقیر چنین کسی نیست و همواره بیشترین توجه وبها را به سخن مخاطب خود می دهم ، آنهم شخص فرهیخته وگران مایه ای چون جنابعالی ، اما چه کنم که هرچه می کوشم نمی توانم فرمایش شما را دراین خصوص هضم و باور کنم . مرا ببخشید و معذور دارید و مهم تر از آن که ازخود مرانید . ارادتمند همیشگی

    Comment by شمس الحق — مهر ۲۳, ۱۳۹۲ @ ۷:۵۶ ب.ظ

  20. داستان سرو کاشمر و خلیفه ای که عمرش کفاف نداد تا کاخ ستم خویش باسرو داد بیاراید زبانزد است.
    تقدس درخت در سر زمین خشک و کم آب ما بی گمان خرافه نیست، راهی است از برای پاسداری طبیعت نگهداری سایه بانی بر مسافری خسته.
    اما داستان نهنگ و تمساح ….. و اینکه گمان بریم شاعران ما از زبان زیست شناخت امروز آگاه بوده اند و جغرافیای اروپاییان می دانسته اند از پایه سست است ( خواهشمندم مرا ببخشایید)
    ضرورت های شعری و گاه حتا تنگی قافیه را از نظر مبارک دور ندارید و به جای جستجوی علم در کلام اهل تغزل به جستار آن در زبان اهل علم میهنمان برخیزیم . گمان نمی کنم سعدی تفاوت آیشکده و کلیسا را نمی دانسته است و هم او می فرماید:

    گر به مسجد روم ابروی تو مهراب من است
    ور به آتشکده، زلف تو چلیپا دارم.

    Comment by دکتر ترابی — فروردین ۱۳, ۱۳۹۳ @ ۶:۳۸ ق.ظ

  21. از سرو کاشمر سخن در میان است . روز مرگ سردار دلیر میهن بزرگمان احمد شاه مسعود، دست به ارتکاب یکی ازکم شمار نوشته هایی زدم که یاران از سر مهر شعرشان خوانده اند، و امروز دریغم آمد با شما دوستان نادیده در میان ننهم و یاد دل آزار احمدرا زنده نگه ندارم:

    قامت تکیده ات ، سرو کاشمر را می مانست

    گرچه میانه بالا بودی
    و نه شگفت، که هم حرامیانی از سلاله عباسیان

    به کینه ات بریدند.

    تبارت به یزدگرد ناکام، نرسی ، به پیروز می رسید

    گر چه رخت شاهانه نداشتی

    تا خون آسیابانان ، طمع در جامه ات کنند

    سینه مهربانت ، آتشکده بلخ بود

    ارچه به مکه نماز می بردی

    و هم از قبیله مکیانند، آنان که خاموشیت را به مهراب عشق،

    بی نمازان،

    اینک ، به سور نشسته اند.

    گیسوی چنگ ، بریده باد !!
    که در مرگ جانگدازت ، برزیگر امیدهای نا امید

    خرمن ، خرمن، گیسو گشاده ایم.

    شهید از مریدان حافظ بود و اشارات من به سخن خواجه بی منظوری نیست.

    Comment by دکتر ترابی — فروردین ۱۳, ۱۳۹۳ @ ۷:۰۷ ق.ظ

  22. با سلام و سلام ویژه خدمت دوست عزیز جناب اقای شمش الحق مطالبی خدمت شما عرض میکنم اول در کتب الهی بخصوص قران کریم مسایل فراوانی امده که بقول جنابعالی با قوانین فیزیک قابل توجیه نیست برخی از انها عبارتند از ۱- همین مطلب مورد بحث یعنی بلعیده شدن حضرت یونس در شکم ماهی و زنده بیرون امدن او ۲ - بیرون امدن شتر از دل کوه به در خواست حضرت صالح از خداوند ۳- زنده بیرون امدن حضرت ابراهیم از اتش ۴- نبریدن کارد گلوی اسماعیل را ۵ - بار دار شدن مریم بدون تماس با مردی ۶ - صحبت کردن حضرت مسیح در کودکی در حالیکه تازه متولد شده بود ۷-شفا یافتن چشمان یعقوب با بیراهن یوسف ۸ - شفا دادن مسیح افراد کور را ۹ - زنده شدن مردگان توسط مسیح ۱۰ -اوردن شدن تخت بلقیس نزد سلیمان در یک چشم بهم زدن و ….. هیچکدام از این اتفاقات قابل توجیه با قوانین فیزیک نیست بلکه قوانین متافیزیک بر انها حاکم است اگر بگویید متافیزیک را قبول ندارید باید بتوانید مسایلی از قبیل مسایل زیر را توجیه فیزیکی و مادی نمایید ۱- مرتاضی دو سال بیش روبروری کاخ سفید امریکا بصورت چهار زانو در ارتفاع یک متری از زمین بدون هیچ تکیه گاهی به مدت دو ساعت نشست او از قوانین غیر فیزیکی استفاده کرده بود ۲ - خوابهایی که انسان می بیند بخصوص خوابهایی که در بیداری به واقعیت می بیوندد با قواین مادی قابل توجیه نیست ۳- افراد لا علاجی که با توسل خالصانه حتی ممکن است با توسل به بتی یا شی ای شفا یابند ۴ - مساله روح و… اینها اتفاقات و وافعیاتی است که در این دنیا وجود دارد و با ثوانین مادی و فیزیکی قابل توجیه نیست بناباین اگر یونس سالم و زنده از دل ماهی بیرون می اید ( یا تمساح ) هیچ تعجبی ندارد خدا قوانینی دارد که فوق این قوانین مادی است و مسلط بر اینهاست اگر بدن یک مرتاض میتواند وزن یک کامیون ده تنی را تحمل نماید و سالم از زیر طایرهای کامیون بیرون بیاید به طریق اولی ابراهیم سالم از اتش بیرون می اید و یا یونس از شکم نهنگ بیرون می اید و خلاصه هر کس به هر طریق بتواند مسلط بر قواین متافیزیک شود به قدر تسلطش میتواند کارهای خارق العاده انجام دهد ( فیض روح اقدس ار باز مدد فرماید …. دیگران نیز بکنند انچه مسیحا میکرد ) ( شب تاریک و. سنگستان و ما مست ….. قدح از دست ما افتاد و نشکست ….. نگه دارنده اش نیکو نگه داشت ….وگرنه صد قدح نفتاده بشکست )و اما در مورد شعر مولوی جناب مولوی می گوید من همانقدر به خدا احتیاج دارم که ماهی به دریا مقصود مولوی از عمان مطلق دریاست نه دریای خاص عرفا برخی اوقات از لغت دریا استفاده میکنند ومقصودشان خداست در این بیت نیز مولوی می خواهد بگوید ما بدون خدا هیچ نیستیم چنانچه ماهی و نهنگ بدون اب هیچند

    Comment by وشایق — مهر ۶, ۱۳۹۴ @ ۹:۳۸ ب.ظ

  23. در کتاب خاطرات حاج سیاح که من آن را بسیار خواندنی یافتم این متن را میخواندم که پس از کمی تامل دریافتم منظور حاج سیاح از نهنگ در کراچی باید تمساح بوده باشد!
    من سوال کردم”در اینجا چیز غریب و دیدنی چه هست؟”گفتند”در سه ساعتی بتخانه ایست که در آنجا چشمه آبی جاریست که چندین نهنگ در آن چشمه هست آنها را متبرک و مقدس میدانند و نذورات تقدیم میکنند”
    من با چند نفر سوار شتر شده به طرف چشمه رفتیم. راه سراپا زراعت و چمن و باغ بود پر از مرغان خصوصا دراج. رسیدیم بچشمه آب زلالی که سر چشمه به شکل حوض مربع وسیع ساخته شده هفده نهنگ در آن مثل گاو مذبوح خوابیده چشم ها را پوشیده بودند. چند نفر از مریدان که از راه دور آمده بودند گوسفند ها آورده بعد از خواندن دعا بزبان خودشان دست و پا بسته و سرمه به چشم گوسفند کشیده بآب افکندند نهنگ ها بآرامی چشم باز کرده دهان گشوده گوسفند ها را پاره پاره کرده بلعیدند دیدم شاخ گوسفندی در دهان نهنگ مانع فرو بردن بود بیک فشار خرد کرده فرو برد.
    من
    نهنگ
    چشمه
    گوسفند
    مقدس
    !!!

    Comment by روفیا — آبان ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۹ ب.ظ

  24. نهنگ تمساح نام….یا تمساح نهنگ نام…
    جالب بود. خاطرات مرحوم سیاح رو خوندم ولی توجه نداشتم. شاید موقع خوندن این قسمت، ذهنم درگیری داشته مثل همیشه. سیاحتنامه ابراهیم بیگ رو هم بخونید. کلا یکی از تفریحات مطالعه ای، به نظر من خوندن سفرنامه های داخلی و خارجی عصر قاجاره. هر چند خارجی هاش اغلب با خودباختگی و تحقیر فرهنگ ایران همراهه. منظورم از خارجی ها، نه سفرنامه نویسای خارجیه، ایرانیایی که رفتن خارج و بعد سفرنامه نوشتن. مثل همین حاج سیاح. داستان مجلس رقص رو که تعریف می کنه یادتونه؟ بیچاره شعر هاتف رو شهید می کنه همون وحده لا اله الا هوش رو…من شرمنده از مسلمانی/شدم انجا به گوشه ای پنهان(دقیق یادم نیست.) اما شاید عبرت انگیزترین مبحث شخصی، و نه اجتماعی، کتاب سیاح به نظرم اونجا باشه که اون طبیب انگلیسی مرحوم بجنوردی رو از گریه و بی خوابی منع می کنه و ایشون می گن: بهش بگید من چشم رو برای همین دو کار می‌‌خوام. تشکر از نظر روفیا. من چند تا رفیق پاکستانی دارم. ازشون درباره ی نهنگ و تمساح می پرسم. به نتیجه رسیدم همینجا می نویسم.

    Comment by محدث — آبان ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۴:۵۵ ب.ظ

  25. البته اگه واقعا منظور زنده یاد سعدی از نهنگ، همون نهنگ هم بوده باشه باز مشکل سر جای خودش باقیه.

    Comment by محدث — آبان ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۵:۰۳ ب.ظ

  26. در باره نهنگ وتمساح و دریا و بحر و عمان به یاد بدارید
    که جناب مولوی اهل بلخ بوده است و آبجا هنوز به رودهای بزرگ دریا میگویند ( آمو و سیر دریا)
    دو دیگر به کاربردن نامهای خاص به جای عام بسیار معمول بوده است جیحون نه مانای رود و عمان دریا
    و … شهنامه ها و
    اینکه در شهنامه ها آورده اند
    رستم و رویینه تن اسفندیار
    تا بدانند ای خداوندان ملک
    کز بسی خلق است عالم یادگار
    و دریغا که کس پند نمی گیرد
    در باب مفردو جمع و مقابله فعل و فاعل که دوستی اشاره فرمودند در ادب کهن نا معمول نبوده است که رعایت نکنند:

    “….. و چون شب از نیمه گذشت، بار بر بستند و برفت”
    نقل از بلعمی.

    Comment by بیبسواد — آبان ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۶:۱۴ ب.ظ

  27. جناب شمس الحق با آن فضل و دقت از شما پسندیده نیست که اصطلاح نادرست “بها دادن” را که یعنی “قیمت چیزی را پرداختن” به جای “ارج نهادن” و “ارزش گذاشتن” به کار گیرید . با ارادت

    Comment by بینوا — آذر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۹:۴۵ ق.ظ

  28. این غزل شیخ اجل زیاد مورد استقبال قرار گرفته که مشهورترینش غزل خواجه حافظ باشد با مطلع:
    «گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
    سلطان جهانم به چنین روز غلام است »
    فهرست کاملتر را اینجا ببینید.

    Comment by حمیدرضا — خرداد ۳۰, ۱۳۹۵ @ ۷:۱۵ ب.ظ

  29. سلام به همه….
    یک موضوعی کاملا واضح است و آن اینکه,در زمان سعدی و مولوی و…….از وجود حیوان دریایی بزرگی خبر داشته اند(حالا یا شنیده بودند یا خوانده بودند و شاید بعضی هایشان هم دیده بودند)ضمن اینکه آنها حتما داستان یونس را در قرآن خوانده بودند…….و تمساح را هم به همین ترتیب میشناخته اند……..و منظور سعدی حداقل در این غزل همان حیوان بزرگ دریایی است که به احتمال زیاد از قدیم به آن نهنگ میگفته اند,……….و شاید کسانی که در کنار رودخانه هایی که تمساح در آنها بوده ,زندگی میکردند,به دلیل بزرگی این موجودات آنها را(به غلط) نهنگ مینامیده اند.

    Comment by مهرزاد — مرداد ۱۶, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۱۲ ب.ظ

  30. آمو دریا و سیر دریا را نمى دانم ولى در ایران تمساح در بلوچستان (رودخانه هاى شور و سرباز) و گویا در خوزستان نیز موجود است…
    و اگر چه که دیده شده تمساح از دریا تا مسافتى حدود صد کیلومتر عبور کند، ولى مکان زیستش دریا نیست و همان رودخانه و مرداب است…
    بارى چند گونه نهنگ متداولاً به دریاى عمان و خلیج فارس سر مى زنند، و هرمز نزدیکترین بندر براى سعدى دیدن نهنگان را مقدور مى ساخته…
    ضمن آنکه برخى از اهالى جزیره ماداگاسکار اجدادشان را ایرانیانى از فارس مى دانند، و گویا در زمان سعدى داد و ستد دریایى میان این دو مکان در جریان بوده…
    چنانچه که شیخ سفرى بدانجا داشته احتمالاً از دیدن بزرگترین موجود روى کره خاک یعنى نهنگ آبى (Blue Whale) در اقیانوس هند بى بهره نمانده….

    Comment by بابک — مرداد ۱۶, ۱۳۹۵ @ ۶:۰۲ ب.ظ

  31. بابک گرامی،
    سوسمار تناور ( تمساح ) ایرانی را این کمترین در رودخانه باهو کلات در بلوچستان دیده است، آنکه من دیدم ازسر تادم کمی بیش از یک گز درازا داشت
    دو دیگر: .
    جایی خوانده ام که هنوز یک خانواده به دین در تانزانیا
    زندگی و کار میکنند و تانزانیا گویا از به هم پیوستن زنگبار
    ( ساحل سیاهان) و تانگانیکا پدید آمده است و زمانی حزب سیاسی بنام آن افرو شیرازی نام داشت.
    با پوزش.

    Comment by گمنام — مرداد ۱۶, ۱۳۹۵ @ ۹:۴۳ ب.ظ

  32. گوییا این سوسمار نه چندان پرجذبه بلوچستان را گاندو می نامند.
    اگرچه که استعمال نام نهنگ برای تمساح دارای مستنداتیست، ولی سعدی جهاندیده و سخندان به احتمال زیاد واژه نهنگ را برای همان جانوری که یونس را در کام گرفت به کار برده است.
    دنیا مثال بحر عمیقست پر نهنگ
    آسوده عارفان که گرفتند ساحلی
    دست کم سعدی هنگامی که می گوید نهنگ مقصودش جانوریست که در بحر عمیق میزید.

    Comment by روفیا — مرداد ۱۷, ۱۳۹۵ @ ۱:۲۶ ق.ظ

  33. هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند
    ما را غمت ای ماه پری چهره تمام است

    هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
    ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

    “هر” به معنی “همه” است و جمع بستن با آن بسیار زیباست
    ز هر مرز هر کس که دانا بدند
    به پیمانش اندر توانا بدند
    فردوسی
    برفتند هر کس که گشتند مست
    یکی ماهرخ دست ایشان به دست
    فردوسی
    همی گفت هر کس که ما بنده‌ایم
    سخن بشنویم و سراینده‌ایم
    فردوسی

    Comment by 7 — فروردین ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۵۲ ب.ظ

  34. لطفا در بیت هفت اخر مصراع اول علامت سوال بگذارید …. متشکر

    Comment by صادق — اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۱۳ ب.ظ

  35. عرض ادب.
    به نظر حقیر مصرع سوم دارای اشتباه تایپی‌ست. چرا که (هرکس) مفرد و (گرفتند) جمع آمده. اگر بصورت( گرفته) هم نوشته میشد به وزن لطمه‌ای وارد نمیشد. و حتی اگر به صورت (گرفته است) هم نوشته میشد، شعر در دوبیت اول به رباعی و دوبیتی بدل نمیشد.چرا که از نظر وزن نه رباعی بود و نه دو بیتی. اگر کسی از اساتید راهنمایی بفرماید ، منت نهاده.

    Comment by میثم قرایی — دی ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۵:۵۶ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره