1. بیت دوم:
    نیکوتر از این میوه همه عمر که خورده است
    شیرینتر از این خربزه هرگز که چشیده است

    پاسخ: نقل پیشنهادی شما با نقل قدیمی جایگزین شد. نقل قدیمی:
    زیباتر از این صید همه عمر نکرده‏ست
    شیرینتر از این خربزه هرگز نبریده‏ست

    به علت ناهمخوانی با تصحیح فروغی تغییرات برگردانده شد.

    Comment by مژده — آذر ۲۱, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۰۹ ب.ظ

  2. رفت آن که فقاع از تو گشایند دگربار
    به
    رفت آن که فقاع از تو گشاییم دگربار
    تطابق با فعل مصرع دوم

    پاسخ: مطابق پیشنهاد شما و نقل لغتنامه جایگزینی انجام شد.
    به علت ناهمخوانی با تصحیح فروغی تغییرات برگردانده شد.

    Comment by مژده — آذر ۲۱, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۱۸ ب.ظ

  3. فاعل مصرع دوم

    Comment by مژده — آذر ۲۱, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۲۱ ب.ظ

  4. آن خون کسی ریخته‌ای یا می سرخست
    به
    این خون کسی ریخته‌ای یا می سرخست

    پاسخ: جایگزینی مطابق نظر شما انجام شد.
    به علت ناهمخوانی با تصحیح فروغی تغییرات برگردانده شد.

    Comment by مژده — آذر ۲۲, ۱۳۸۷ @ ۳:۳۳ ب.ظ

  5. نیکست که دیوار به یک بار بیفتاد

    تا هیچ کس این باغ نگویی که ندیده‌ست

    به

    شکرست که دیوار به یکبار بیفتاد
    تا هیچ کس این باغ نکویی که ندیده است

    (بنده که روی صورت صحیح نمی توانم قضاوتی بکنم، خصوصا مصرع دوم؛ تنها جهت درج ذکرشد)

    Comment by عباس مشرف رضوی — مرداد ۹, ۱۳۸۸ @ ۴:۵۱ ب.ظ

  6. مزیدن: مزه کردن. مکیدن
    گزیدن: گاز زدن
    چشمه‌ی حیوان: چشمه‌ی آب زندگی/حیات
    تتر: تاتار، مغول
    جَسر: پُل
    جسر بریدن: اشاره به گشودن بغداد به دست مغولان و ویران کردن برخی پل‌های رودخانه‌ی دجله
    فُقاع: (عربیده‌ی فوگان پارسی) آب جو. بوزه.
    فقاع گشادن: نازیدن و لافیدن و بالیدن. (شاید «برای کسی نوشابه باز کردن» در زبان گفتار شکل امروزی آن باشد!)

    Comment by احسان پورعابدین — آذر ۲۶, ۱۳۹۰ @ ۱۰:۰۴ ق.ظ

  7. بسیار توقف نکند میوه بر بار(دار)
    چون عام بدانست که شیرین و رسیده‌ست
    میوه بر بار که معنا ندارد.درست میوه بر دار میباشد.
    دار=درخت

    Comment by 7 — مرداد ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۶:۱۷ ب.ظ

  8. مثال
    بر دار زدن یعنی بر درخت کردن
    رفته رفته دار به خود چوب هم گفته شده به ویژه چوب بلند

    Comment by 7 — مرداد ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۶:۲۹ ب.ظ

  9. با سلام( نیک است که دیوار به یک بار بیفتد تا هیچ کس این باغ نگویی که ندیدست ) یعنی چه خوب بود این برده بر داشته می شد تا همه او را عریان انطور که هست میدیدند و می فهمیدند که وجود واقعی اوست و ملک و حکمرانی از اوست که البته همه ما به محض جدا شدن روح از بدن به این نکته بی میبریم ولی متاسفانه در ان موقع چیزی جز حسرت نصیبمان نمیشود ای کاش در همین دنیا به معنی مالک یوم الدین برسیم و الا سوره والعصر ان الانسان لفی خسر شامل حالمان است

    Comment by وشایق — شهریور ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۲:۲۴ ب.ظ

  10. با جمله بر آمیزی و از ما بگریزی
    جرم از تو نباشد گنه از بخت رمیده است

    سعدی چقدر هنرمندانه در مصرع اول جرم و تقصیر معشوق را شرح میده و در مصرع دوم این جرم را منسوب به بختن پریشان خودش میدونه. جوری که هم حرفش را زده باشه هم نه.

    Comment by ندا — شهریور ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۸:۳۶ ق.ظ

  11. جناب شایق سلام دوباره…دوست عزیز برای خودتان دلنشین است که با نگاه خودتان از شعرها لذت ببرید ولی یک ایراد دارد که برای مخاطبان معنی شعر ممکن است مخدوش شود…این شعر اشکارا برای معشوق زمینیست….طعنه به معشوق می زند که کسان متعددی اکنون عاشق وی هستند و در بیت اخر به خودش یعنی سعدی می گوید فکر کسی دیگر باش که این یار گله ای در او چریده
    سعدی در بستان هوای دگری زن. وین کشته رها کن که در او گله چریده است
    در اواسط غزل هم انگار با حالت رنجش می گوید اصلا حالا که چنین شده و عده زیادی تو را دیده اند بهتر است خیال خودت را راحت کنی و همه تو را ببینند
    نیک است که دیوار به یک بار بیفتد. تا هیچ کس این باغ نگویی که ندیدست

    Comment by ارش — تیر ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۳:۳۴ ب.ظ

  12. آن خون کسی ریخته‌ای یا می سرخ است
    یا توت سیاه است که بر جامه چکیده‌ست

    مفهوم این مصرع چیست؟ آیا (جسارتا) سعدی با کنایه به خون حاصل از از بین رفتن عفت روی دامن معشوق صحبت میکنه؟

    Comment by مصطفی — مهر ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۴۴ ق.ظ

  13. رفت آن که فقاع از تو گشایند دگربار
    ما را بس از این کوزه که بیگانه مکیده‌ست
    فقاع: آبجو است و معرب واژه فوگان
    فقاع گشادن: باز کردن سر بطری یا شیشه آبجو
    و به مجاز نازیدن،افتخار و لافیدن مانند سر پپسی(نوشابه) باز کردن
    دیگر از آن گذشته که دگربار برایت سر نوشابه باز کنند(نازت کشند) برای ما بس است از این کوزه که هر بیگانه ای از آن مکیده است.

    Comment by 7 — مرداد ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۷:۰۴ ب.ظ

  14. میخاسم بگم شایق دمت گرم همین

    Comment by شاپور — مهر ۲۷, ۱۳۹۶ @ ۳:۲۲ ق.ظ

  15. @مصطفی

    بله.

    Comment by حسام — تیر ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۵:۳۰ ب.ظ

  16. ۷ گرامی
    درخت زمانی که میوه می دهد ، می گویند بر بار نشسته ،
    همان بر بار درست است
    ضمناً همه ی میوه ها بر دار نیستند ، بوته ها نیز میوه دارند
    زنده باشی

    Comment by حسین،۱ — تیر ۱۴, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۲۸ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره