لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. با پوزش ریدن از ریزیدن است یعنی چیزی بیرون ریختن همینگونه است رینوره به انگلیسی به معنی آب ریزش و دیاره به انگلیسی به معنی اسهال و نیز ریغو به فارسی نا آییمند و نا رسمی به معنی کسی که ریغ و ریزش دارد ! و لغرو به لری یعنی روده یعنی جایی که چیزی می ریزد و نیز خود روده فارسی و جز اینها ……با پوزش باز از بزرگان و سروران

    Comment by امین کیخا — دی ۲۷, ۱۳۹۲ @ ۴:۵۵ ب.ظ

  2. دکتر کیخای عزیز سلام
    حال که به مبارکی دفتر پنجم را آغاز فرموده ای همچنانکه میدانی این دفتر سرشارترین و پربارترین دفاتر مثنویست و انباشته است از حکایات طنز و هجو و هزل و نیز سخنان پر مغز و معنی . از شما خواهش میکنم قدری سرعت را کاهش دهی و به جزییات توجه بیشتری مبذول فرمایی که پس از آن هم نیم دفتر ششم میاید و خلاص . و دریغ است فرجام کار که غیبت شما عزیزی را در پی دارد .

    Comment by شمس الحق — دی ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۵ ق.ظ

  3. یا شمس الحق فکر کنم در پایان دفتر ششم غیب بشوم یا مانند مولانا به نغول بپردازم ؟ !! شمس الحق این که به سر بشود باز به گوش خواهم ماند تا مشق نویی برایم سر مشق کنی .چیزی که تا به امروز از این دفتر گذشته آموختم این است که دانایی اندیشیدنی نیست ونکه ( بلکه ) دیدنی است یعنی رهرو با پاکدلی پرده های نادانی را کنار می زند نه اینکه با خرد ورزی یک کاخ استوار از گواه آوری و استدلال سر هم بکند .

    Comment by امین کیخا — دی ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۲:۳۱ ق.ظ

  4. خلاصه داستان:
    چند نفر از کافران از راه دور به مسجد آمدند و پیغمبر به اصحاب گفت که هر کسی یکی از ایشان را به خود به خانه ببرد و از وی پذیرایی کند. هر یک از اصحاب فردی را انتخاب کرد و در نهایت یکی از کافران که بسیار تنومند بود و از ظاهرش معلوم بود که پرخوراک است ماند و پیغمبر او را با خود به خانه برد. چون وقت شام رسید آن مرد هر چه آوردند خورد به طوری‌که دیگر برای اهل خانه چیزی نماند که بخورند و به اجبار شب را گرسنه ماندند. مهمان پرخور بعد از شام به اتاقی رفت که بخوابد و یکی از اهل خانه که از دست وی دل پُری داشت در آن اتاق را بیرون قفل کرد. مرد پُرخور نیمه‌های شب احتیاج به قضای حاجب پیدا کرد و چون در قفل بود ناچار به بستر رفت تا دوباره بخوابد. در خواب دید که در خرابه‌ای است و با خیال راحت خود را تخلیه کرد. وقتی بیدار شد از خجالت نمی‌دانست چکار کند تا این‌که پیامبر بدون این‌که خود را نشان بدهد در را باز کرد و مهمان پُرخور فرار را بر قرار ترجیح داد و رفت. بعد از زمانی کسی از افراد خانه رختخواب کثیف را به پیغمبر نشان داد که ببین مهمان پرخوراکت چکار کرده است. پیغمبر گفت آفتابه‌ای بیاور تا خود آن‌ را بشویم و مشغول شستن شد. از قضا مهمان پُرخور که داشت از خانه دور می‌شد به یاد آورد که بُت کوچکش را در خانه‌ی پیغمبر جا گذاشته و علیرغم این‌که خجالت می‌کشید برگشت تا آن را بردارد. وقتی برگشت پیغمبر را دید که مشغول شستن رختخواب وی است و با دیدن این وضع پریشان شد و به پای پیغمبر افتاد و اسلام آورد. شب بعد وقتی برای او طعام آوردند اندکی شیر خورد و دست از طعام کشید.

    Comment by دانشجوآنلاین — فروردین ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۱:۴۹ ب.ظ

  5. …باز شد آن در رهید از درد و غم. اگر جز خدا ببینی و یا کسی تو را جدا از خدا دید و قدرت او را فراموش کردی سرانجام تا در یگانگی نگشائی رهائی از زندان خود نتوانی و پوزش از عجله

    Comment by mehdi shiraz — آبان ۱, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۰۵ ق.ظ

  6. سلام و درود

    لطفا عنوان را اصلاح فرمایید:
    «الممن» بشود: «المؤمن»

    Comment by محمدحسین مهدی‌پور — شهریور ۱۰, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۵۲ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره