1. “اى برادر تو همه اندیشه اى ” درست تر به نظر مى آید.

    Comment by فرزام — شهریور ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۵۶ ب.ظ

  2. دوست عزیز نسخه چاپ سنگی مثنوی ” ای برادر تو همان نوشته است ، اما من هم این را که شما می فرمایی شنیده ام و گویا ” تو همه ” مشهور تر است .

    Comment by شمس الحق — مهر ۳, ۱۳۹۳ @ ۲:۲۴ ق.ظ

  3. باسلام، این قطعه از مثنوی مانند بسیاری دیگر از قطعات جهان بینی مولانا و انسان شناسی او را به نمایش می گذارد. شخصیت انسان دارای ابعادی است که فاصله ی عظیمی بین آنها دیده می شود این ابعاد که از اسفل السافلین تا اعلی علیین در نوسان است ملهم از قرآن کریم در سرتاسر مثنوی دیده می شود گاه مانند دیگر اندیشه وران شعر فارسی وقتی مولانا انسانهای آدمی خوار را با اصل انسانیت قیاس می کند چنان خشمگین می شود که آنها را دیو مردم می نامد و احکام کلی صادر می کند شاید «خر »نمادی ازین دیو مردمان باشد اینکه در جای جای مثنوی به زبان عامیانه مخاطبان خود «قفل »را «قلف» می نامد و «پل» را «پول » می خواند چیزی از عظمت مقام او نمی کاهد. بهر حال آدمی مردمان کسانی هستند که عشوه های یار بد را نمی نیوشند و در دام های اهریمنی گرفتار نمی آیند هرچند بوسیله ی صدها هزار ابلیس پر تلبیس گرفتار شده باشند. حال ببینیم ما در کجای این جغرافیای عرفانی هستیم؟ یاحق

    Comment by دکتر علیرضا محجوبیان لنگرودی — مهر ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۸ ق.ظ

  4. با تشکر از توضیحات خوب جناب دکتر محجوبیان
    باید به عرض برسانم هم اکنون در لهجه خراسانی قفل، قلف گفته میشود.

    Comment by ناشناس — آبان ۷, ۱۳۹۵ @ ۱:۵۴ ب.ظ

  5. جوهر خود را نبینی فربهی
    جوهر یا گوهر = عقل

    Comment by سالار فرحزادی — آذر ۸, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۱۵ ب.ظ

  6. نخستین خلیفه ی مولانا صلاح الدین زرکوب بود، مردی از روستاهای قونیه، پیشه وری ساده که دکان زرکوبی داشت، به عاشقان حق ارادت می ورزید، و گویا روزگاری به مجلس برهان محقق هم می رفت. درس خوانده و کار دیده نبود، و در نظر مریدان سالمند مولانا، هرگز مرتبه ای نداشت که کارگزاری مولانا را شایسته باشد، عامیانه حرف می زد، به قفل می گفت: قُلف، و اگر می خواست که بگوید فلان کس به یک بیماری مبتلا شده، می گفت: مفتلا شده. اما مولانا، او را، خلوص و صفای او را دوست می داشت، تا آنجا که در دنباله ی دیوان شمس برای او هم غزل می سرود. اگر به او می گفتند که صلاح الدین عامی یا اُمّی است و حتی کلمات را نادرست ادا می کند، می گفت: « راست آن است که او گفته، چه اغلب اسماء و لغات موضوعات مردم است ».
    این نوشتار برگرفته از کتاب “متن و شرح مثنوی مولانا” نوشته ی دکتر محمد استعلامی است.
    آن زمان هم درس خوانده ها قفل را بسان امروز قفل می خواندند و مولانا را برای تاثیرپذیری اش از صلاح الدین ملامت می کردند.
    ولی راستی مگر واژه چیست؟ برساخته خودمان است دیگر!
    همان گونه که کسانی آن را برساختند کسانی هم آن را تغییر دادند.
    آنها که نخستین بار واژگانی را برساختند هم رییس فرهنگستان زبان نبودند!
    نمی دانم آیا معیار درستی نگارش یک واژه رواج و فرکانس تکرار آن است و یا اینکه در متون قدیمی به چه شکل آمده است یا چه.
    به هر حال تجربه نشان داده است که آن معیار هم در درازای زمان دستخوش تغییر بوده است.

    Comment by روفیا — اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۴۴ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره