1. بد

    Comment by سوزین — آذر ۸, ۱۳۹۳ @ ۹:۴۷ ق.ظ

  2. خیلی زیاده

    Comment by سوزین — آذر ۸, ۱۳۹۳ @ ۹:۴۸ ق.ظ

  3. به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد.

    بسیاز زیبا بود

    Comment by خسرو — آذر ۲۰, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۴۷ ب.ظ

  4. بسیار اموزنده و مفید بود. به حق که بایزید سلطان العارفین است.

    Comment by سوخته دلان... حبیب — بهمن ۱۸, ۱۳۹۳ @ ۹:۲۷ ق.ظ

  5. گفتند: اگر نبود؟
    گفت: چشمی بینا.
    گفتند: اگر نبود؟
    گفت: مرگ “مفاجا”.

    مفاجا به درجا تغییر نماید.

    Comment by احسان — شهریور ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۳۸ ق.ظ

  6. نقل است که شیخ گفت: اول بار که به خانه خداوند رفتم، خانه دیدم، دوم بار که به خانه رفتم خداوند خانه دیدم، سوم بار نه خانه و نه خداوند خانه، یعنی در حق گم شدم. که هیچ کس نمی‌دانستم، که اگر می‌دیدم حق می‌دیدم، و دلیل بر این سخن آن است که یکی به در خانه بایزید شد، و آواز داد.

    شیخ گفت که را می‌طلبی؟

    گفت: بایزید را؟

    گفت: بیچاره بایزید! سی سال است تا من بایزید را می‌طلبم، نام و نشانش نمی‌یابم.

    چقدر عالی بود …

    Comment by نوشا — آبان ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۳۷ ب.ظ

  7. گفتند: داروی دل چیست؟
    گفت: از مردمان دور بودن….

    Comment by آرمان — دی ۳, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۰۶ ق.ظ

  8. “بایزید را گفتند فردای قیامت خلایق در تحت لوای محمد علیه الصلوة و السلام باشند. گفت: به خدایی خدای که لوای من از لوای محمد زیادت است که پیغامبران و خلایق در تحت لوای من باشند”

    آیا کسی که این کفریات و شطحیات را بیان می کند می تواند عارف باشد؟ تو را به خداوندی خدا فریب قدرت کلام آن ها را مخورید. مگر اهلبیت (ع) نفرمودند هر کسی با اهلتصوف مبارزه کند گویی در رکاب رسول الله جهاد کرده است؟؟ پس چرا با دشمنان رسول الله در یک مسیر قرار گرفته ایم؟!؟
    امام علی (ع) فرمود من از حق و باطل ترسی ندارم. ترس من از آمیخته شدن آن ها با هم است.
    مگر نبی مکرم اسلام (ع) نفرمودند: “یا علی ما عرف الله الا انا وانت”
    کسی جز پیامبر اسلام و اهلبیت (ع) ، خداوند را نشناختند.
    باید خون گریست که ما شیعیان شده ایم صدای اهل تصوف. فرقه ای که مورد لعن اهلبیت (ع) هستند. آن هم بواسطه همین قدرت کلام قوی که داشتند.
    حسن بصری به صورت اخص مورد لعن امام علی (ع) قرار گرفت و میبینیم که در مملکت شیعه چقدر از این شخص مدح و تعریف به عمل می آورند. مطمئن هستم در اینده ای نه چندان دور برای همین فرقه صوفیه ای گنابادی مجالسی عظیم در مدح ان ها برقرار می کنند. کسانی که خود را از انبیا بالاتر می دانند و فریاد انا الحق سر می زنند العیاذ بالله و خود را حتی تا درجه فرا عصمت بالا می برند.
    سخنرانی های مرحوم کافی در رد صوفیه و همچنین مرحوم علامه امینی صاحب کتاب شریف القدیر در مذمت صوفیه شاید یه تلنگری باشه برای افرادی که در گیر ظاهریات قدرت کلام این افراد شده اند.
    حضرت علی (ع) می فرمایند المومن کیس
    مومن زیرک و باهوش است.
    اما می بینیم متاسفانه در زمانی که فتنه ها هجوم آورده است؛ عده ای اسیر آن شده اند.
    یکی از امضا کنندگان حکم اعدام منصور حلاج، از نواب اربعه امام زمان (عج) می باشد که متاسفانه میبینیم چقدر در مذمت امضا کنندگان آن مطالب توهین آمیزی بیان میشه و چقدر به کسی که فریاد باطل انا الحق سر میداد مداحی می کنند.
    امیدوارم از خواب غفلت بیدار بشیم و آب را از سرچشمه یعنی از ثقلین بگیریم و نوع نگاه تعصب نا آگاهانه و از روی عادت و علاقع ما باعث زمینه دادن به چنین خرقه پوشان و متصوفین نشود.
    اللهم عجل لولیک الفرج
    یا علی و علی مع الحق

    Comment by اویس قرنی — بهمن ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۴۸ ب.ظ

  9. داستان معراج شیخ شگفت انگیزه. تصویرسازی ها فوق تصور هستند. توصیف ها روان و البته عجیب. به نظر می رسه از حداکثر توانایی زبان در جهت بیان پیچیدگی های عرفانی استفاده شده.
    اما نکته ای رو دوست خوبمون اویس قرنی بزرگوار مطرح کردن. دو تا مسئله هست راجع به فرمایش شما دوست عزیز.
    اول اینکه شما شاید توجه نکردین به تمام جمله های عبارت. قبل از عبارتی که شما آوردین، گفته شده: «…و به نهایت رسیدم. چون نگه کردم خود را دیدم در بدایت درجه انبیا… نهایت حال اولیا بدایت احوال انبیا است، نهایت انبیا را غایت نیست.»
    کاملا واضحه که نهایتی که بایزید بهش رسیده ابتدای احوال انبیاست، در حالی که محمد نهایت انبیاست. یعنی بایزید کجا و محمد کجا!
    اما در ادامه و بعد از جمله مورد نظر شما هم توضیحی راجع به اون جمله ای که شما ازش ایراد گرفتین میده: «…بل که این کس را زبان حق بود و گوینده نیز حق»
    این همون استدلال رایج در تصوف هست که در تمام شطحیات استفاده میشه. استدلالی که صوفیه عبارات مهمی مثل «اناالحق» و «سبحانی ما اعظم شانی» و… رو از این طریق توجیه می کنن. به هر حال این یه تعبیر هنری هست و شاید شما نپسندید یا ایراد بگیرید که مثلا چرا خدا از زبان محمد این عبارات رو بیان نمی کرد، ولی به هر حال چارچوب فکری تصوف اینطور تعریف میشه. خیلی از مسائل در تصوف توجیه منطقی و عقلی ندارن و اساسا به قول دکتر شفیعی عرفان نگاه هنری به الاهیات هست.
    مسئله دوم اینکه باید پذیرفت جریانی تحت عنوان جریان تصوف یا عرفان اسلامی، هرچند اصل و اساسش دین اسلام (و نه مذهب تشیع) هست، اما نه تنها در ظواهر امر با شرع زاویه داره، بلکه حتی در یک سری عقاید پایه ای هم اختلافاتی وجود داره. به نظر می رسه مشکل از جایی شروع شد که بعضی ها تلاش کردن این جریان رو با زهد و تقوی یک کاسه کنن و لفظ «عارف» رو به همه این افراد خطاب کنن. هر چند انگیزه این تلاش هنوز برای من چندان روشن نیست، ولی ظاهرا این تلاش بیشتر از جانب علمای شیعه انجام شد تا خودشون رو عارف معرفی کنن.
    من بحث اسم ها رو نمی کنم. عده ای در تفاوت «عارف» و «صوفی» و … حرف هایی زدن. ولی این موضوع روشنه که مشرب و مسلک امثال بایزید و خرقانی و عطار و مولوی و … بسیار با مشرب و مسلک علما و فقها متفاوت هست، مخصوصا علمای شیعه. این تفاوت ها جای بحث مفصل داره. اما همین که بدونیم شخصی مثل مولوی قبل از دیدار شمس از جنس فقها بوده و بعد از این دیدار از جنس بایزید و شمس شده و بررسی تغییرات ایشون در این دو دوره تفاوت های این دو نوع بینش رو آشکار میکنه. از این جهت به نظرم بهتره که حساب این دو نوع تفکر دینی رو از هم جدا کنیم.
    با احترام

    Comment by ... — بهمن ۲۵, ۱۳۹۵ @ ۳:۰۰ ب.ظ

  10. تذکرة الأولیاء را در منتهای سخن آوری و بلاغت تنظیم کرده ، از نظر ادبی پر ارزش و والاست .
    ولی جز خرافه و هذیان نمی آموزد
    به کار هَپَروتیان می آید . مستی با خیالات واهی .
    می بینم که بسیارند طرفداران و باور مندان رویا پیشه.
    تا درین برکه خرافه شناوریم ، نصیبی جز خزف نداریم .
    جستجو گران دُرّ ِ شهوار ، در دریای علم شناورند و می یابند.

    Comment by حسین ، ۱ — فروردین ۲۱, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۱ ب.ظ

  11. حسین جان، دوست عزیزم
    لازم نیست انقد مطلق ببینید همه چیزو. شما فردوسی وار خرد پسندین. یکی دیگه عطار وار و مولوی وار جنون پسنده. لکم دینکم و لی دین. تجارب شخصی شما بهتون ثابت کرده سعادت از راه خرد به دست میاد و تجارب شخصی من جنون رو پیشنهاد داده. خب حرفی نیست. هر کی راه خودشو میره.
    ضمناً دوست من، اینطور نیست که فقط چیزی که شما بهش میگین علم، علم باشه. اون دریایی که شما میگین خودش یه قطره از اقیانوس بی کران علمه و یه زمینه از زمینه های مختلف علم. عطار هم عالم بوده، فقط نوع علمش متفاوت بود.
    نکته دیگه اینکه شما یه جوری از خرافات حرف زدین که من احساس کردم میخواید خرافات دینی رو نقد کنید. اگه اینطوره من کاملاً باهاتون موافقم. چون معتقدم خرافات دینی از جهل برخاسته. اما جنون عشق یه موضوع دیگه هست. شاید درست نباشه از عقاید شخصیم بگم ولی لازمه. من مثال نقضی هستم بر اینکه لازمه علاقه به تصوف، علاقه به دین هست. من صرفاً مجنون این عشق بازی های عطار و مولوی و بایزید هستم. شیفته اینم که بتونم به درک عمیق و عجیبی که اینا از عشق داشتن برسم. پس لطفا این هپروت رو به خرافات دینی ربط ندین.
    اگه این هپروتی که میگین از جنس جهل باشه، منم باهاتون موافقم که پسندیده نیست، ولی اگر از جنس «من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده ام» و «آزمودم عقل دور اندیش را / بعد از این دیوانه سازم خویش را» باشه چی؟ اگه این بزرگان و دوست دارانشون آگاهانه خواسته باشن که از بند عقل و خرد رها بشن، اونوقت چی؟
    به هر حال یه عده آدم هستن که از یه جایی این تصمیم رو می گیرن. من معتقدم این رهایی آگاهانه از قید عقل مورد نظر شما، اوج بلوغ شخصیت فرد هست و اوج سعادت. نظر شما مخالف نظر منه و محترم. ولی باید بدونید که وقتی لذت جنون رو حس کنید نمیتونید به این راحتیا به قفس عقل برگردین. من در هپروتم دُر شهوارهایی پیدا کردم که حتی تصورش رو هم نمیتونید بکنید. بهتون این جنون لذت بخش رو پیشنهاد می کنم.
    با احترام.

    Comment by ... — فروردین ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۴:۴۴ ب.ظ

  12. گرامی حسین ۱
    در طبیعت انسانها ، رویا پروری نقش بزرگی بازی می کند
    انسان قهرمان پرور است و در آرزوی رسیدن به توان قهرمان خویش عقل را فدا می کند . زیرا خرد سد راه جنون است . ولی عشق را با جنون تفاوت هاست . بر خلاف آنچه گفته اند عقل سد راه عشق است ، برین عقیده ام که خردمند با راهنمایی عقل عاشق می شود و نادان با بی خردی مجنون .
    ببینید مجنون فریفته ی چیست
    نقل است که در راه اشتری داشت زاد و راحله خود بر آنجا نهاده بود. کسی گفت: بیچاره آن اشترک که بار بسیار است بر او، و این ظلمی تمام است.
    بایزید چون این سخن به کرات از او بشنود گفت: ای جوانمرد!بردارنده بار اشترک نیست.
    فرونگریست تا بار بر پشت اشتر هست؟ بار به یک بدست از پشت اشتر برتر دید، و او را از گرانی هیچ خبر نبود.
    گفت: سبحان الله! چه عجب کاریست.
    خردمند این گفته را نمی پذیرد ولی مجنون در آرزوی چنین شعبده ای می سوزد
    میگوید :
    نقل است که هزار مرید با احمد خضرویه رحمةالله علیه در بر بایزید شدند. چنانکه هر هزار بر آب می‌توانستند رفتن، و در هوا می‌توانستند پرید.
    این سخن مجنون را مفتون می کند و خردمند را در انکار می برد
    عاقل در ناباوری و حیرت بر این سخنان نیز می گرید :

    نقل است که یکبار شیخ پای فروکرده بود. دانشمندی برخاست تا برود. پای از زبر پایش بنهاد. گفتتند: ای نادان! چرا چنین کردی؟
    از سرپنداری گفت: چه می‌گویید؟ طاماتی در او بسته اند.
    بعد از آن در آن پای خوره افتاد. و چنین گویند که به چندین فرزند آن علت سرایت کرد. یکی از بزرگان پرسید: چون است که یکی گناه کرد، عقوبت وی به دیگران سرایت کند، چه معنی است؟
    گفت: چون مردی سخت انداز بود، تیر او دورتر شود.
    ،
    نقل است که وقتی لشکر اسلام در روم ضعیف شده بود، و نزدیک بود که شکسته شوند. از کفار آوازی شنیدند که یا بایزید دریاب!
    در حال از جانب خراسان آتشی بیامد. چنانکه هراسی در لشکر کفار افتاد و لشکر اسلام نصرت یافت .
    و بسیا بسیار دیگر
    ،
    گمانم بر این است که اکثر کسان برای فرار از حقیقت به همان که شما نامش را هپروت می نهید روی می آورند و لذت می برند .
    مانا باشید

    Comment by مهناز ، س — فروردین ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۱:۱۸ ق.ظ

  13. مهناز بزرگوار
    من معتقد نیستم کسانی که به سمت هپروت رو میارن، برای فرار از حقیقت اینکارو می کنن. من فکر می کنم در عقیده این افراد، حقیقت همون هپروته و هپروت همون حقیقت. این افراد معتقدن زندگی چیزی جز یک خواب یا خیال یا توهم یا مسائلی از این دست نیست.
    غزل مولوی با مطلع «تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را / تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را» رو ببینید. چه کنم جان و جهان را؟ چه کنم سود و زیان را؟ چه کنم دور زمان را؟ چه کنم کون و مکان را؟
    عطار در منطق الطیر میگه: «ذره ذره در دو گیتی وهم توست».
    در واقع در این دیدگاه، هستی رو بسیار باشکوه و عظیم می دونن و انسان رو در برابر این عظمت به قدری ناچیز و ناتوان تصور می کنن که عملاً شناختی که انسان از هستی به دست میاره چیزی جز یک توهم نیست. به همین خاطر طریق عشق و جنون و هپروت در پیش گرفته میشه.
    پس با این اوصاف این طور نیست که با این هپروت بخوان از حقیقت فرار کنن. بلکه حقیقت هستی از دید انسان فقط یک توهم هست. ضمن اینکه جوهره اصلی خلقت و فطرت انسان رو عشق تشکیل میده، «یحبهم و یحبونه». عشق هم با عقل معاش در تعارض قرار می گیره و جنون حاصل میشه.

    Comment by ... — فروردین ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۸:۱۱ ب.ظ

  14. با سلام و خسته نباشد خدمت تمامی زحمت کشان این سایت زیبا
    در این ذکر ابویزید بسطامی از جایی ذکر
    عبدالله مبارک رحمة الله علیه
    آغاز می شود که این ذکر باید در لینکی جداگانه در سایت و زیر تذکره الاولیا قرار بگیرد

    Comment by حسین — اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۱:۰۷ ق.ظ

  15. با سلام به همه دوستان
    بنده هم با خانم مهناز هم عقیده هستم و حتی در هنگام مطالعه فهم و درک این موارد(ر-ک حاشیه خانم مهناز) غیر قابل پذیرش بود و از صاحب نظران خواهش میکنم مرا راهنمائی بفرمائید
    آیا امکان این هست که کتاب تذکره الاولیا هم دچار تحریف شده باشه مثل شاهنامه فردوسی چه بسیار ابیاتی که بعدها به کتاب اضافه شده و علاقمندان حتما مسحضر هستند، آیا نسخ دیگری از این کتاب موجود هست؟
    در ثانی با پیشرفت علم و رد خرافات در اکثر فرهنگها آیا وقت آن نرسیده که یک باز نگری کلی در نوشته های کلاسیک صورت بگیره بدون آنکه از ارزش ادبی ساقط بشود.
    ممنون از توجه شما

    Comment by علی — خرداد ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۱:۲۸ ب.ظ

  16. دوست من، علی عزیز
    نکته اول، اینکه چیزی برای من یا شمای نوعی قابل یا غیر قابل پذیرش باشه هیچ چیزی رو ثابت نمی کنه. ما انسانیم با دیدگاههای مختلف و هر کدوم از ما طرز تفکری رو می پذیره.
    نکته دوم، صد در صد احتمال تحریف وجود داره و امری محال نیست. نسخه های مختلف (که البته تعدد نسخ با تحریف فرق داره) هم نه فقط در این اثر، که در تمامی آثار کلاسیک تفاوت هایی در ضبط بعضی کلمه ها دارن. اما این معنیش این نیست که مسائلی که شما بهش میگین خرافات از طریق تحریف وارد این آثار شده باشه. اختلاف هایی جزئی در این حد که چند کلمه جابجا بشه در اختلاف نسخه ها مشاهده میشه.
    و اما نکته سوم و اصلی، هر اثری برای یک هدفی خلق شده و در قالبی مشخص. هر قالبی فرم و محتوای بیان مخصوص به خودش رو داره. ادبیات حماسی یک مختصاتی داره، ادبیات غنایی، عرفانی، تعلیمی، داستانی و … هم هرکدوم مختصات مربوط به خودشون رو دارن. مسائلی که شما بهش میگین خرافات و اونهارو مغایر با علم امروز می دونین، جزء چارچوب های اصلی ادبیات عرفانی ماست. این چارچوب ها هم ریشه های مشخصی دارن. از ریشه های مذهبی که قرآن و عبارات مذهبی و تفکرات کلامی هست بگیربد تا مفاهیم اساطیری و تاثیرپذیری از سایر مکاتب عرفانی (مثل بودیسم). در واقع همین مسائلی که شما بهش میگین خرافات رو اگه از ادبیات عرفانی بگیرین، عرفان رو از ذات خودش خالی کردین.
    یه مثال ساده می زنم. اینکه شما می فرمایید در این آثار بازنگری کنیم، مثل این می مونه که به سینمای (یا نقاشی یا موسیقی یا ادبیات یا…) سورئال این ایراد رو بگیریم که چرا چیزی که ما در واقعیت عینی می بینیم رو منعکس نمی کنه؟ پس باید بازنگری بشه و واقعیت هارو نشون بده. خب ما اگه این کار رو بکنیم سینمای سورئال رو از سورئال بودنش خالی کردیم. ما باید بدونیم که دیدن واقعیت ها در رئالیسم اتفاق میفته و وقتی با یه اثر سورئال مواجه میشیم اصلا این توقع از این اثر اشتباهه.
    آثار عطار، مولوی، سنایی و سایر بزرگان ادبیات عرفانی ما، مقاله هایی در زمینه علوم پایه و تجربی مثل فیزیک کوانتوم یا نانوتکنولوژی نیست که با متر و معیار این علوم سنجیده بشه. شما باید انتظارتون از ادبیات، ادبیات باشه، هنر برای هنر. متاسفانه ما در ادبیات یا دنبال فیزیک و زیست و شیمی می گردیم یا احکام دینی یا هرچیز دیگه ای جز ادبیات.
    با احترام و عذرخواهی به خاطر طولانی شدن حرفم.

    Comment by ... — خرداد ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۲:۱۷ ب.ظ

  17. گرامی …
    با کمال احترام به اعتقاد و برداشت شما عزیز ، از عشق و جنون و هپروت ،
    کاملاً افکار جناب شما و امثال عطار را دور از منطقِ عقل و راه انتخابی شما را بیراهه از راه طبیعی زندگی می بینم ، شاید هم بر عکس است راه من اشتباه است . که ماست هیچ بقالی ترش نیست .
    من عطار و شبستری و… …. را عالم نمی دانم که گرفتار خرافات فراوانند و تحت تاثیر تلقینات غیر علمی .
    علم ، آنرا می دانم که از راه تجربی نتایج مثبت نشان دهد
    ولی نه ماورا الطبیعه نه آنچه که کرامات لقب گرفته ،
    اینها همه در خیال و پندار حضور پیدا می کنند ،
    ولی برای شما که درین راه پابرجا ایستاده اید آرزوی خوشحالی و موفقیت دارم
    مانا باشید

    Comment by مهناز ، س — خرداد ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۷:۱۰ ب.ظ

  18. دوست خوبم، مهناز س محترم
    در مورد علم با شما موافق نیستم. من اینقدر مادی به هستی نگاه نمی کنم. مسائلی فراتر از مواد وجود دارن و شناخت این مسائل هم علم هست. شناخت مسائل متا فیزیکی هم علم نامیده میشه و معتقدم به مراتب علوم مهمتر و راهگشاتری هم به نسبت علوم تجربی هستن. شما عطار رو عالم نمی دونید چون تعریفتون از علم، منحصر به جهان ماده هست.
    همچنین اینقدر مطلق نگاه نمی کنم. اولا من تعریف شما رو از عبارت راه طبیعی زندگی نمیدونم. ولی میدونم که راه طبیعی زندگی مفهوم مطلقی نیست که بشه مثل شما مطلق در موردش قضاوت کرد. ثانیا من معتقدم ماست من ترش نیست و من به بیراهه نمیرم. اما ماست شما هم ترش نیست و شما هم به بیراهه نمیرید. فقط راه شما با راه من یکی نیست و متفاوت هست. همین.
    در ضمن جواب مفصلی هم به دوست عزیزمون علی دادم که در حال بازبینی هست.
    با احترام.

    Comment by ... — خرداد ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۸ ب.ظ

  19. این قسمت ناقص تایپ شده :
    شیخ مردی را دید که می گفت: «عجب دارم از کسی که او را داند و طاعتش نکند». شیخ گفت: «عجب دارم از کسی که او را داند وطاعتش کند». یعنی، عجب بود که بر جای بماند.

    Comment by شهرام بنازاده — آبان ۶, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۴ ب.ظ

  20. با سلام:
    کسانی که فقط نقد منفی میکنند بهتره هزاران بار قرآن مجید را با ترجمه و تفسیر بخوانند. چون تنها کتاب آسمانی هست که تحریف نشده و کلام خداوند جهان است و غیر قابل انتقاد.

    اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَ دِیثِ کِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِیَ تَقْشَ عِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ ذَلِکَ
    ( هُدَی اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَن یَشَاءُ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ( ۲۳
    خدا قرآن را فرستاد که بهترین حدیث (و نیکوترین سخن آسمانی خدا) است، کتابی که آیاتش همه (در کمال فصاحت و
    اعجاز) با هم مشابه است و در آن ثنای خدا (و خاصان خدا) مکرر می شود، که از تلاوت (آیات قهر) آن خدا ترسان را لرزه
    بر اندام افتد و (با آیات رحمت) باز آرام و سکونت یابند و دلهایشان به ذکر خدا مشغول گردد. این (کتاب) همان (رحمت و)
    هدایت خداست که هر که را خواهد به آن رهبری فرماید، و هر کس را خدا به گمراهیش واگذارد دیگر هیچ هدایت کننده
    ای نخواهد داشت

    قَدْ جَاءَکُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ
    مُّبِینٌ ( ۱۵
    . همانا از جانب خدا برای (هدایت) شما نوری (عظیم)
    و کتابی آشکار آمد.
    (
    َهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ( ۱۶
    خدا بدان کتاب هر کس را که از پی خشنودی او رود به راههای سلامت هدایت کند و آنان را از تاریکی های (جهل و گناه)
    بیرون آورد و به عالم نور داخل گرداند و به راه راست رهبری کند

    یَوْمَ یَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّکَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ ( ۱۰۹
    روزی که خدا همه پیغمبران را جمع گرداند و آن گاه گوید: چگونه امت از دعوت شما اجابت کردند؟ گویند: ما نمی دانیم،
    تویی که به باطن همه کاملًا دانایی

    حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ ( ۱۷۳ تنها خدا ما را کفایت کند و او نیکو وکیل و کارسازی است

    ِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ ( ۲۹
    (این قرآن بزرگ) کتابی مبارک و عظیم الشّأن است که به تو نازل کردیم تا امت در آیاتش تفکر کنند و صاحبان مقام عقل
    متذکر (حقایق آن) شوند

    فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ( ۷۵
    سوگند به مواقع نزول ستارگان (یا آیات کریمه قرآن).
    ( وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ ( ۷۶
    و این سوگند اگر بدانید بسی سوگند بزرگی است.
    ص: ۵۳۶
    ( إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ ( ۷۷
    که این قرآن کتابی بسیار بزرگوار و سودمند و گرامی است.
    ( فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ ( ۷۸
    که در لوح محفوظ سرّ حق مقام دارد.
    ( لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ( ۷۹
    که جز دست پاکان (و فهم خاصّان) بدان نرسد.
    ( تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ ( ۸۰
    تنزیلی از پروردگار عالم است

    حِکْمَهٌ بَالِغَهٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ ( ۵
    (قرآن) حکمت بالغه خداست و (اگر از آن پند نگیرید) دیگر از این پس هیچ اندرز و پند (شما را) سودی نخواهد بخشید

    َیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا ( ۸۵
    و تو را از حقیقت روح می پرسند، جواب ده که روح از (عالم) امر خداست (و بی واسطه جسمانیات به امر الهی به بدنها تعلق
    می گیرد) و (شما پی به حقیقت آن نمی برید زیرا) آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است

    وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَهٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ
    ( وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ ( ۵۹
    و کلیدهای خزائن غیب نزد اوست، کسی جز او بر آن آگاه نیست و نیز آنچه در خشکی و دریاست همه را می داند و هیچ
    برگی از درخت نمی افتد مگر آنکه او آگاه است و نه هیچ دانه ای در زیر تاریکی های زمین و نه هیچ تر و خشکی، جز آنکه
    در کتابی مبین مسطور است.

    فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا ( ۶۵
    در آنجا بنده ای از بندگان خاص ما را یافتند که او را رحمت و لطف خاصی از نزد خود عطا کردیم و هم از نزد خود وی را
    علم (لدنّی و اسرار غیب الهی) آموختیم.
    ( قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا ( ۶۶
    موسی به آن شخص دانا (و خضر زمان) گفت: آیا من تبعیت (و خدمت) تو کنم تا از علم لدنّی خود مرا بیاموزی؟

    لم لدنى علمى است که بنده از خدا آموزد بدون واسطه بشر یا ملک یعنی، علمی که بدون استاد و تعلیم و تعلّم، خداوند به افراد عنایت می کند؛ مانند علم پیامبران و ائمه(ع) و بعضی از اولیا مثل علم زبان حیوانات که خداوند به حضرت سلیمان عطا فرمود و این اصطلاح مأخوذ در قرآن است که فرمود «و علمناه من لدنّا علما » ؛ (کهف، آیه ۶۵). که اهل قرب را به تعلیم الهى و تفهیم ربانى معلوم و مفهوم شود نه به دلایل عقلى و شواهد نقلى. بنابراین می توان گفت در علم لدنّى، هیچ واسطه‏اى میان متعلّم و معلّم نیست. «لدن»؛ یعنى، نزد و حضور.
    علم یاد شده منحصر به پیامبران(ع) و امامان(ع) نیست و برخی از دیگر اولیای الهی نیز آن را دریافت کرده اند مانند آصف بن برخیا یکی از کارگزاران حضرت سلیمان که قرآن از او در سوره نمل یاد کرده است. رسیدن به این دانش نیازمند مرتبه بالایی از تقوا، اخلاص و تقرب الی الله است.
    آیه های دیگری هم هستند که کاملا اشاره میکنند علم نزد خداست و خدا به هر بنده ایی که بخواهد عطا میکند.
    ولی کسانی که ندانسته فقط نقد میکنند بهتره بدانند انسانها و عارفانی چون سنایی-عطار- مولانا -حافظ-و…….. قابل احترام هستند ونقد آنها با شعور فعلی ما کاملا اشتباه است. چون ما شناختی به خدا نداریم تا در مورد این عارفان نظری بدهیم.

    وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبا لِّلَّهِ وَلَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ
    ( الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ ( ۱۶۵
    برخی از مردم (نادان) غیر خدا را همانند خدا گیرند و چنانکه خدا را بایست دوست داشت با آنها دوستی ورزند، لیکن آنها
    که اهل ایمانند کمال محبّت و دوستی را فقط به خدا مخصوص دارند. و اگر فرقه مشرکین ستمکار وقتی که عذاب خدا را
    مشاهده کنند ببینند که قدرت خاص خدا است و عذاب خدا بسیار سخت است (از شرک خود سخت پشیمان شوند).

    این آیه داره توضیح میده به غیر از خدا دوست دیگری نگیرید…….. یعنی تمام حرف همین عرفا

    یُؤْتِی الْحِکْمَهَ مَن یَشَاءُ وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ( ۲۶۹
    خدا فیض حکمت را به هر که خواهد عطا کند، و هر که را به حکمت و دانش رسانند در باره او مرحمت و عنایت بسیار کرده
    اند، و این حقیقت را جز خردمندان متذکر نشوند

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِن دُونِهِ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ( ۳۶
    آیا خدای (مهربان) برای بنده اش کافی نیست؟ و مردم (مشرک) تو را از قدرت غیر خدا می ترسانند! و هر که را خدا به
    گمراهی خود واگذارد دیگر او را هیچ راهنمایی نخواهد بود

    و باز در این آیه میفرماید : آیا خدای (مهربان) برای بنده اش کافی نیست؟
    ما وقتی میتوانیم نقد کنیم یا منکری چیزی بشویم که صاحب علمی باشیم .وا ینکه من نه حدیثی گفتم و داستانی مستقیما از قرآن وساده گفتم که متوجه شویم.که شما بخواهید الان جبهه بگیرید یا موضعی خاص ..الا اینکه بخواهید در مورد قران هم موضع بگیرید وخلاصه اینکه :
    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیَاءَ إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَإِن تَسْأَلُوا عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا وَاللَّهُ غَفُورٌ
    ( حَلِیمٌ ( ۱۰۱
    ای اهل ایمان، هرگز از چیزهایی مپرسید که اگر فاش گردد شما را زشت و بد می آید و غمناک می کند، و اگر پرسش آن
    را به هنگام نزول آیات قرآن واگذارید برای شما (هر چه مصلحت است) آشکار می گردد. خدا از عقاب سؤالات بی جای
    شما درگذشت، و خدا بخشنده و بردبار است.
    یَوْمَ یَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّکَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ ( ۱۰۹
    روزی که خدا همه پیغمبران را جمع گرداند و آن گاه گوید: چگونه امت از دعوت شما اجابت کردند؟ گویند: ما نمی دانیم،
    تویی که به باطن همه کاملًا دانایی

    دنبال سوال الکی نباشد.

    َهَذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ( ۱۵۵
    و این (قرآن) کتابی است که ما با برکت و خیر بسیار فرستادیم، از آن پیروی کنید و پرهیزکار شوید، شاید مشمول مرحمت
    خدا گردید.
    کسى از امام علی(ع) مسأله پیچیده‌اى را پرسید، ایشان فرمودند:

    همواره براى کسب آگاهى پرسش کن، نه براى ایجاد زحمت؛
    زیرا جاهلى که در
    طریق فراگیرى علم گام بر می‌دارد شبیه به عالم است

    و عالمى که همواره
    اصرار بر مسائل پر پیچ و خم دارد ،
    شبیه جاهلی است که
    خود را به زحمت‌ مى‌افکند.

    Comment by محمد — آذر ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۶ ق.ظ

  21. با سلام من کم سواد و تقریبا بیسوادم و تجربه و مطالعات عرفانی م فقط تذکره اولیا بوده که اونم ۴۰% ش و متوجه شدم به خاطر متن قدیمی ش .. خلاصه بگم که وقتی چیزی از قدرت درک و فهممون بالاتره و نمیفهمیم دلیل نداره رد کنیمش … شناخت واقعی و مقبول فوق قدرت بشرهستش و درک عرفا …

    Comment by احمد — خرداد ۲۶, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۴۶ ق.ظ

  22. شایسته

    Comment by ابراهیم ازبک — مهر ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۱:۱۷ ق.ظ

  23. این متون هپروت نیستند خطاب به کسانی که این طرز فکر را دارند باید گفت :
    اگر تو را به وادی راه نداند دلیل بر وجود نداشتنش نیست
    بعد از مرگ می فهمیم که این دنیا فانی و هپروت است

    Comment by محمد — آبان ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۵۲ ب.ظ

  24. با سلام
    این نوشته ها خیلی طبیعی هستن ، و بعضی از نوشته هاش که سخنان این بزرگوار بودن که تو معنی مغز ما ناتوان هست ،تا کنون همچین افرادی هستن که با ریاضت و عبادت کار های خارق العاده انجام میدن. تا متن رو هم کامل و با دقت نخوندید نظر بیخود ندید ،جملاتی که به نظر شما شرک و کفر هست در ادامه ببینی که چگونه نهی میکنه و خودشون رو حقیر تر از گفته میبینن

    Comment by محمد — اسفند ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۲:۰۲ ب.ظ

  25. متاسقانه متن تذکره روی سایت گنجور دارای خطاهای املایی زیاد و جملات جا افتاده فراوان است.
    به نظرم بهتر است این بخش یکبار دیگر چک شود

    Comment by شهرام بنازاده — فروردین ۲۸, ۱۳۹۸ @ ۳:۴۹ ب.ظ

  26. اناالحق به کلماتی و جملات و حالاتی گفته می شود که عارف در حالت ورای فکری و خلسه بیان نموده و خودش از گفتن این کلمات آگاهی نداشته و بعد از برگشتن به حالت طبیعی هیچ چیز در خاطرش نمی ماند و معانی استخراج شده از این کلمات به گونه ای است که انگار از زبان خدا سخن می گوید و در خیلی موارد خودش را مثل خدا می ستاید

    Comment by محمد رئیسی115 — اردیبهشت ۶, ۱۳۹۸ @ ۱:۵۴ ق.ظ

  27. حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش

    عروس حضرت قرآن نقاب آنگاه برنـــدازد
    که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا/سنایی

    ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
    چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجـــــا/ حافظ

    جوینده ی راه حتماً گزاف گویی نمی کند/درود

    Comment by فرهاد حبیبی — تیر ۹, ۱۳۹۸ @ ۲:۰۸ ب.ظ

  28. بسیار بسیار عالی بود.واقعا ما انسانها و بویژه ما ایرانی ها مدیون عطار هستیم بایت جمع آوری اقوال مشایخی که هر جمله شون رو باید بر لوح دل نوشت.
    منتها در متن یکجایی اشاره شده به آیه ۱۴ سوره شریفه طه که : إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی
    که حتما به دلیل اشتباه سهوی نون از اننی افتاده و انی نوشته شده .لطفا اصلاح بشه.هرچند نشه هم زیباست.اصلا همه چی همونجوری که هست سرجاشه و زیباست.

    Comment by امیررضا کفاشی — تیر ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۲۷ ق.ظ

  29. اگر اینست که شما میکنید، آرزو نمی‌کند باید “آرزوم نمی کند” باشد.

    Comment by سعدی حائری — تیر ۲۶, ۱۳۹۸ @ ۲:۴۷ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره