لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. منجیک استاد سخن است و هیچ فحشی را نگفته نگذاشته است ، انچه از او مانده در فرهنگ اسدی دیدم .

    Comment by امین کیخا — تیر ۲۲, ۱۳۹۲ @ ۵:۴۶ ب.ظ

  2. قطران شعر پارسی گفتی مگر پارسی نیکو نمیدانست هذا عجیب

    Comment by شیخ رحیم غوری — آذر ۲۳, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۲۷ ق.ظ

  3. و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم شعری نیک می‌گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست.

    اینجا معلوم میشه زمان قطران تبریزی زبان فارسی آذری کم کم با نفوذ ترکهای مهاجم جای خودش رو به ترکی داده است.

    Comment by جی 7 — تیر ۷, ۱۳۹۴ @ ۹:۲۹ ب.ظ

  4. قطران زبانش پهلوی بود و اینکه ناصر خسرو چنین گفته حمل بر ندانستن زبان فارسی توسط قطران نمی تواند باشد. منظور ناصر خسرو اینست که قطران ،سبک خراسانی را به غایت نمی دانسته !
    مشکل اگر نا هم زبانی در بینشان بود ! که فرض کنیم قطران ترک زبان بوده پس ناصر خسرو که خود در دربار ترکان خراسانی عمری به خدمت دیوان سالاری مشغول بوده پس باید در سفرنامه اشاره میکرد که با او به زبان ترکی سخن راندم تا تفهیم شود ! چطور که داستان بقال را توضیح میدهد !
    مطلب دیگر اینکه ؛ در آن زمان شهری به نام تبریز وجود نداشته و منظور ناصر خسرو از زلزله یی که آمده بیشتر به اوجان (بستان آباد) مربوط میشود نه تبریز ، چنانچه اگر چنین شهری هم بوده همانند کتابت ابوالفدای جفرافیدان کرد ، که به صورت توریز در سالهای ۷۰۰ در کتاب خود با اشاره به اینکه قصبه یی بیش نیست ! باید کتابت می شد

    Comment by محمدعلی طهماسب زاده — شهریور ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۸:۳۹ ق.ظ

  5. جنان تهماسب زاده
    زبان مردم تبریز و آذربایجان در آن روزگار ” آدزی ” بوده است ، شاخه ای از زبانهای ایرانی ،
    در آن روزها پای غلامان امیر شده به بخشهای شمال باختری میهنمان باز نشده بود
    جای پای این زبان گویا هنوز در برخی روستاهای آذربایجان به چشم می خوردودرزبان ترکی.

    Comment by گمنام-۱ — شهریور ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۶ ق.ظ

  6. سلام
    با عرض پوزش جای دیگری پیدا نکردم
    درخواست گذاشتن دیوان قطران را داشتم

    Comment by محمد — شهریور ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۷:۲۳ ب.ظ

  7. دوستان گرامی ضمن تایید و تکمیل نظرات شما باید اضافه کنم که آیا ممکن است کسی که حتی به گفته ناصر خسرو شعر نیک میگفت ، زبانی را که خود از مهمترین شعرای آن است نداند؟ نمیتوان تصور کرد که شاعر چیره دستی مانند قطران زبانی را که به آن شعر میسروده به نیکی نمیدانسته است. قطران برخی واژه های متضاد و خاص را از ناصر خسرو پرسیده است چرا که ناصر خسرو خراسانی است و قاعدتا به زبان فارسی دری ( منسوب به دربار ) آشناتر از قطران بوده که در آذربایجان متولد شده و بالیده است.

    Comment by ایرانی — خرداد ۸, ۱۳۹۸ @ ۱:۳۳ ق.ظ

  8. زبان مادری قطران زبان پهلوی ( پارسی میانه ) بوده که اندکی تفاوت با زبان فارسی دری داشت و الا هر دو زبان از یک ریشه و ایرانی میباشند.

    Comment by ایرانی — خرداد ۸, ۱۳۹۸ @ ۱:۳۳ ق.ظ

  9. دوستان گرامى!
    بنیان زبان درى و فارسى بلخ، غزنه و نیشابور (نیشاپور) است. که اکثر شعرا اینرا تایید و تذکر داده اند!!!

    Comment by على سید — خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ @ ۲:۵۳ ب.ظ

  10. ترجمه­ ی متن کامل مقالة پروفسور دکتر غلامحسین بیگدلی چنین است: «در آثار قطران به عناصر و ساختار زبان ترکی بر می­خوریم, حتی ما چنین گمان می­کنیم که قطران اثری هم به ترکی داشته است ممتها هنوز به دست ما نرسیده است و شاید روزی شاهد این آثار باشیم. این اندیشه از آنجا ناشی می­شود که طرز تفکر و ساختار جملات و متون و ضرب­ المثلهایی که وی در اثر خود آورده, همه و همه نشأت گرفته از زبان و فرهنگ, فولکلور و ضرب­ المثلهای مردم آذربایجان و بلکه عین خود آنهاست. در بعضی موارد شاعر بدون در نظر گرفتن ساختار و قواعد دستور زبان فارسی عین مطالب را از ترکی به فارسی ترجمه کرده و به صورت نظم در آورده است. شاعر در عین حالیکه به زبان فارسی شعر سروده لاکن از کلمات ترکی در شعر خود استفاده کافی برده است.

    جالب است که قطران زمانی که با کمبود لغات و کلمات فارسی مواجه شده به زبان مادری خود پناه برده و عین کلمات زبان مادری خود را در ساختن قافیه­ ها به کار گرفته است. ما نمونه­ هایی از این نوع مصراع ارائه میدهیم.:

    ز بد خواهان او ناید سعادت

    چوا زنی خون و از پولاد چوپّو (ص ۳۵۷)

    بو نصر سعد مهدی کز نصرت است و سعد

    بر خاتمش نگینه و بر مرکبش جناغ (ص ۱۹۱)

    سئوال سائل خوشترش از نوای سرود

    چنانکه قصه زائر ز ساغر و بکماز (ص ۱۸۵)

    آب است جود او و دل دوست چون خوید

    نار است خشم او وتن خصم خشک تاغ (ص ۱۹۱)

    چو بر بالای میمون او برزم اندر نهد یون او

    بود فرخ فریدون او عدو ضحاک بد اختر (ص ۱۰۶)

    در باغ و راغ میر چمان, ماه جاودان

    تا جای سرو باغ بود, جای رنگ داغ (ص ۱۹۱)

    نرگس بیاد سوسن و شمشاد در فکند

    دینار گون نبید به کافور گون ایاغ. . . (ص ۱۹۰)

    در این ابیات کلمات «جوال», «چوپّو» (یاللی), «جناغ», «بکمز», «تاغ», «یون», «داغ» و «ایاغ» همه به ترکی است.

    در مثالهایی که آورده شد به علت اینکه پیدا کردن قافیه بر روی حرف «غ» در عربی و فارسی سخت است شاعر از کلمات زبان مادری استفاده کرده و قافیه­ ها را ساخته است. نمونه­ هایی از این قبیل در دیوان قطران فراوان است.

    اساساً قطران در زبان مادری [ترکی] اندیشیده, سپس محتویات ذهنی خود را با اسلوب و ساختار زبان مادری به فارسی ترجمه کرده به نظم در آورده است. تمام افکار و اندیشه, طرز بیان, ساختار جملات, مبتدی, خبر و خصوصیات دیگر جملات, از آن جمله امثال و حکم نیاکان, همه و همه نشان از خصوصیات زبانی و طرز تفکر مردم آذربایجان دارد. از این جهت به مواردی چند از دیوان قطران دقت کنیم:

    شاد باشد هر که سوی داوران تنها رود (ص ۷۲)

    (تک باشینا قاضی یانینا گئدن شاد قاییدار)

    در خواندم ز بام و برون راندم ز در (ص ۱۳۱)

    (دامدان چاغیریب قاپی دان قووار)

    چنین نوروز بگذاری هزاران (ص۲۳۸)

    (مین بئله بایراملار گؤره ­سن)

    [در حالیکه در فارسی «صد سال به این سالها» می­گویند]

    به خرمی بگذاری هزار عید چنین (ص ۲۹۵)

    (شنلیکله مین بئله بایراملار کئچیره­سن)

    بود همیشه گذرگاه حبل بر چنبر (ص۲۷۷)

    (ایپ گلیب همیشه دوغاناقدان کئچر)

    هم به چنبر گذرد گرچه دراز است رسن (ص ۲۸۹)

    (ایپ نه قَدَر اوزون اولسادا یئنه ده گلیب دوغاناقدان کئچه­ جکدیر…)

    Comment by آیلار — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۹ @ ۸:۵۵ ب.ظ

  11. دوستی گفت اینجا معلوم میشود زبان اذری - دوست گرامی زبان اذربایجان تا قرن ده هجری و زبان تبریزیان تا قرن یازده هجری پارسی بود و میتوانید برای زبان تبریز و لهجه انها به رساله روحی انارجانی رجوع کنید
    اما سخن ناصر خسرو درباره قطران منظورش دری را نیک نمیدانست -
    دری زبانیست که ما بدان مینویسیم و سخن میگوییم و یکی از شاخه های پارسی است بر خلاف همه انچه رواج داده اند پارسی شامل همه ایرانیان و زبانشان میشود و این فارسی دری اتفاقا اصلا ربطی به خطه استان فارس ندارد و زبان انجا نیز تا قرن یازده پهلوی فارس بود
    اه شبیه بلوچی و پشتو بوده و از نشانه های گویششان ثا گفتن سین بود مانند پارس را پارث میگفتند -
    ایرانیان خود را پارسی مینامیدند و چند مرکز مهم داشتند که به ان پهله و پارسه یا بخله میگفتند
    و از ان پهله ها یکی پارسه بود و یکی بلبلخ و یکی اذربایجان و یکی در عراق و یکی مکران و یکی حوارزم و یکی پارس مم

    فردوسی میگوید سوی پهلوی پارس بنهاد روی

    شاید نخستین آنها «قطران تبریزی» (متوفی ۴۶۵) است که ادعا می‌کند در شعر دری را بر شاعران [آذربایجان] گشوده است:

    گر مرا بر شعرگویان جهان رشک آمدی

    من در شعر دری بر شاعران نگشادمی۸

    بلبل به سان مطرب بیدل فراز گل

    گه پارسی نوازد، گاهی زند دری۵

    میبینیم که قطران زبان خود را پارسی میخواند و زبانی را که ناصر خسرو یاریش داده فارسی دری است که همین زبان ماست که میگوییم و مینویسیم قدما همه ایرانیان را پارسی میدانستند

    Comment by مرزبان — مرداد ۲۱, ۱۳۹۹ @ ۱۲:۴۲ ق.ظ

  12. و چون ملک ایرانشهر بگرفت جمله ابنای ملوک و بقایای عظما و سادات و اشراف اکناف به حضرت او جمع شدند و از شکوه و جمعیت ایشان اندیشه کرده و به وزیر خویش ارسطاطیس نامه نوشت… من می‌خواهم به هند و چین و مشارق زمین رَوَم و اندیشه می‌کنم که اگر بزرگان فارس زنده گذارم در غیب من از ایشان فتنه‌ها تولد کند و از تدارک آن عسیر شود و به روم آیند و تعرض ولایت ما کنند [و ارسطور در پاسخ نوشت] رای آن است که مملکت فارس را موزّع گردانی به ابنای ملوک ایشان، و به هر طرف یکی را پدید کنی و تاج و تخت ارزانی داری و و هیچ کس را بر هم دیگر توفق و فرماروایی ندهی تا هر یک در مسند ملک مستند به رای خویش بنشیند… اسکندر چون بر جواب واقف شد رای بر آن قرار گرفت که اشارت ارسطاطیس بود و ایرانشهر را بر ابنای ملوک ایشان قسمت کرد و ملوک‌الطوایف نام نهادند» (ابن مقفع، در نامه تنسر، ۱۳۹۲: ۴۳).

    -
    ترا مینمایم که زمین چهار قسمت دارد یک جزو زمین ترک میان مغارب هند تا مشارق روم ویکزجزو میان روم و قبط و بربر و جزو سوم میان سیاهان از بربر تا هند و جزو چهارم این زمین که منسوب است به پارس و لقب بلاد الخاضعین میان جوی بلخ تا اخر بلاد اذرپایگان و ارمینیه فارس و فرات و خاک عرب تا عمان و مکران و از انجای تا کابل و تخارستان … و پادشاهی از عهد ایرج بن افریدون پادشاهان مارا بوده است .. و مردم ما اکرم خلایق و اعز و سوارکاری ترک و زیرکی هند و خوبکاری و صنعت روم ایزد تبارک ملکه در مجموع در مردمان ما افرید -

    «و مردم ما اکرم خلایق و اعزّ، و سواری ترکان و زیرکی هند و خوبکاری و صناعت روم ایزد تبارک ملکه مجموع در مردمان ما آفرید. زیادت از آن‌که علی الانفراد ایشان را است و از آداب دین و خدمت پادشاهان آنچه ما را داد ایشان را محروم گردانید. صورت و موها و الوان ما بر اوسط آفرید نه سواد غالب و نه صفرت و نه شقرت و موی‌های سر و محاسن ما نه جعد به افراطِ زنگیانه و نه فرخال ترکانه

    نامه تنسر همه ایران را پارس میخواند و همه ایرانیان را پارسی -
    دوستی که گفتند بیدگلی گفته قطران شعر ترکی گفته عزیز قطران و پس از قطران تا قرن دهم هجری اذربایجان ترکی نمیشناختند انقدر شعر از مردم مراغه و تبریز و اردبیبل به زبان پهلوی امده که از ری و اصفهان نیامده دیگر انکه این کلمات که گفتید ترکی نیست بگماز یعنی شراب و داغ یعنی داغ و نه کوه - اما انها که به ترکی ترجمه کردی وارونه میاندیشی خوب طبیعی است که اذربایجانیهای کنونی امثال فارسی اذری را به ترکی برگردانده اند نه اینکه بر عکس - زمانی که قطران شعر گفت هنوز در خراسان هم ترکها جای پا نداشتند اذربایجان بعد از قتل عامهایی که عثمانیان در تبریز انجام دادند زبانشان به ترکی گرایید اشعار مراغی و را با گویش مراغی بخوانید اثار ی که انار جانی مانده بخوانبید از محمد کیژانی و از صدها کس دیگر -

    Comment by مرزبان — مرداد ۲۱, ۱۳۹۹ @ ۱۲:۵۹ ق.ظ

  13. اخر چگونه اذربایجانیان خوش تیپ که نسل ازادگان پارسند و نامهای وهسودان و اذرپاسداشتند را با غزان تنگ چشم چینی و مغول و تتار یکی کنیم چه شباهتی بین اذربایجانیان و نژاد زرد است ؟ شما اشعار خاقانی را در گریه و ناله اش برای پارس و ایران و دشنامهایش به ترکان را نخوانده ای ؟
    تو میرام! سرم این ارزاد!

    مسعودی تمام ایران شهر از دربند تا عمان و از سوریه تا کاشغر را پارسی میخواند و مقدسی نمونه سخن انان را هم اورده

    در منابعی بسیار همچون: صورت الارض ابن حوقل، احسن التقاسیم مقدسی، مسالک و ممالک اصطخری و … زبان مردم آذربایجان «فارسی» ذکر شده است. طبری هم در حوادث سال ۲۳۵ ضمن شرح حال محمد بن بعیث، حاکم مرند، می‌نویسد که در مراغه پیرامون آن شهر اشعار فارسی او را می‌خوانده‌اند.

    * ابن ندیم زبان مردم آذربایجان را فهلوی نامیده است. خوارزمی‌هم در مفاتیح العلوم (فصل ششم از باب ششم) همان را نقل کرده است. در سلسله النسب و صفوه الصفا از دو بیتیهای آذری شیخ صفی‌الدین و دیگران به پهلوی تعبیر شده است. حمدالله مستوفی هم زبان مردم آذربایجان را پهلوی نامیده و گونه‌های آن را: در زنجان (پهلوی راست)، در مراغه (پهلوی مغیر)، در گشتاسفی، ولایت بین باکو و اردبیل (پهلوی به جیلانی باز بسته) ذکر کرده است.

    * در کنار فارسی دری، زبان فهلوی نیز اثار فراوان داشت. ادبیات فهلوی که قدیمی‌ترین نمونه‌های آن منسوب به ابوالعباس نهاوندی (متوفی ۳۳۱) و بابا طاهر همدانی (متوفی ۴۰۱) و بندار رازی (متوفی ۴۰۱) در دست است،

    آنچه از «روضات الجنان» حافظ حسین کربلایی تبریزی (متوفی ۹۹۷) و رساله انارجانی (تالیف شده در ۹۹۴ ـ ۹۸۵) بارها در مقالات محققان نقل شده، موید این نظر است که تا پایان قرن دهم هنوز زبان فهلوی یا آذری در تبریز و بیشتر شهرهای آذربایجان همه گیر بود . دگرگشت زبان را در تبریز، در همان سالهای جنگ و هراس و گریز و ویرانی، و بیشتر مقارن با اشغال بیست ساله تبریز از ۹۹۳ تا ۱۰۱۲ و کشتار عام مردم شهر به دست عثمانیها، باید جست‌وجو کرد.

    * اولیا چلبی، جهانگرد بسیار مشهور ترک، هم که به گفته خود دو بار در سالهای ۱۰۵۱ و ۱۰۵۶ قمری به آذربایجان آمده،زبان انان را پهلوی میخواند و ارباب معرف آن به ویژه به فارسی سخن میگویند درباره مراغه گوید: «اکثر زنان مراغه به زبان پهلوی گفت‌وگو می‌کنند».

    * در تحفه سامی‌که در دوره شاه تهماسب در ۹۵۷ تالیف شده، دهها شاعر تبریزی را در آن سالها می‌بینیم که اکثر نزدیک به همه آنها از پیشه‌وران و طبقه متوسط مردم آن شهر بوده‌اند. شعرسرایی این همه افراد از طبقات پیشه‌رو و حتی عامی ‌به زبان فارسی می‌رساند که در دوره شاه تهماسب، پنجاه سالی پیش از تالیف رساله روحی انارجانی، همان طور که از آن رساله هم بر می‌آید، هنوز ترکی در تبریز رواج نیافته بوده است. این نکته هم مهم است که از این عده شعر غیر فارسی نقل نشده است.

    Comment by مرزبان — مرداد ۲۱, ۱۳۹۹ @ ۱:۱۵ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره