1. نگفتمت که چو مرغان بسوی دام مرو
    بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
    با تشکر.

    پاسخ: با تشکر از شما، بیت جا افتاده به آخر غزل اضافه شد، اگر از دوستان کسی به نسخه‌ی کاغذی دیوان شمس دسترسی دارد، ما را از موقعیت درست بیت مذکور آگاه کند.

    Comment by س. ص. — اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۷ @ ۸:۱۴ ق.ظ

  2. سلام
    ۱/ بیت جا افتاده، یعنی نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو …، می‌نشیند جای بیت ۵/ یعنی بعد از بیت نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی و قبل از بیت نگفتمت که تورا “ره‌زنند” و سرد کنند (۲/ رهزنند —-> ره‌زنند)
    ۳/ بیت آخر، اگر چراغ دلی …، هر دو ” دانک” —-> دان‌که.

    کلیات شمس تبریزی، دکتر توفیق ه سبحانی.

    پاسخ: با تشکر از زحمت شما، مطابق تحقیق و فرموده تصحیح شد.

    Comment by علی ا — اردیبهشت ۶, ۱۳۸۸ @ ۷:۰۲ ب.ظ

  3. بیا که قوت پرواز و پرّ و پات منم…

    Comment by سعید سلامات — بهمن ۲۸, ۱۳۹۰ @ ۳:۵۳ ق.ظ

  4. سپاسی فراوان عالیه

    Comment by masood — خرداد ۲۲, ۱۳۹۱ @ ۴:۰۳ ب.ظ

  5. ترجمه این غزل به همراهی موسیقی و تصویر در این لینک

    http://www.youtube.com/watch?v=Zgu5YCpQVUk

    Comment by وفا — آبان ۱۲, ۱۳۹۳ @ ۱:۴۶ ق.ظ

  6. فکر نمیکردم یکی از استثنائی ترین اشک های زندگیم رو در حال خواندن یک شعر بریزم. سپاااااااس . لحظات شیرینی رقم خورد

    Comment by اباذر — اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۸:۵۶ ب.ظ

  7. با سلام
    الحق که یکی از شاه غزل های شمس همین است و البته که غزل نقشه راه است نه صرفا یک شعر.اباذر جان اگر اشکی جاری شد بدان و بدانم که از او ییم و آشنا اوست ،دنبال دلیل اشکت برو با این نشانی : آقام گفت :الهی کاری کن که از ارزشمندترین دارایی هایم ،جانم کمترین چیزی باشد که میگیری.یا علی

    Comment by محمد — شهریور ۱۷, ۱۳۹۵ @ ۵:۳۵ ق.ظ

  8. یکی از زیباترین اشعار مولانا که از زبان خداوند گفته شده است.
    یا حق

    Comment by عادل — مهر ۱۲, ۱۳۹۵ @ ۶:۰۳ ب.ظ

  9. برتو مبارک باد آن اشکها که طراوت و طهارت لوح است - من هم این تجربه را با غزل های مولانا داشته ام - گویی که ندایی از آسمان است فقط خطاب به تو که سرگشتهای و زخم خورده و وامانده ای از آنکه و انچه که تو او را جان خود انگاشته ای و به گزاف راهی دارز رفته و تهی دست بازگشته ای ….

    Comment by میترا — آبان ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۴:۱۵ ب.ظ

  10. آقای اباذر شما نه سرگشته هستید نه وامانده !! و نه به گزاف راهی دراز رفته و تهی دست باز گشته… شما دارای روحی سلیم هستید که اتصال و یگانگی اش با خداوند را فراموش نکرده شما راه حقیقت را می شناسید و نه وا مانده بلکه جانی پویا دارید . شما در راه گزاف و باطل نیستید و دست شما نه تهی بلکه شاخه معرفتیست .
    بعضی افراد حتی وقتی می خواهند از شخصی تعریف کنند مکررا او را تحقیر می کنند ! به یقین ایشان عزت نفس بسیار پایینی دارند .

    Comment by وفایی — بهمن ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۳:۰۸ ق.ظ

  11. میترا جان اگر وفایى در برخورد با نوشته شما کمى کم وفایى کرده ، ونجور مشو چرا که در مقابل اون کسى که شما از وامانده گى و حقارت دم میزنی ، همه ما ناچیز و حقیریم و گرنه:
    کیست کو مانده ، کیست کو خسته است؟

    Comment by رضا — اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۸:۲۵ ق.ظ

  12. در مصرع دوم بیت ششم، واژه تپش درست است نه تبش.
    ضمنا در مصرع دوم بیت هفتم، باید جدا نوشته شود تا باعث تلفظ غلط نشود. چون بعد از “سر” کسره وجود دارد.
    باتشکر

    Comment by رحمان — تیر ۱۸, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۹ ق.ظ

  13. در مصرع دوم بیت ششم، واژه تپش درست است نه تبش.
    ضمنا در مصرع دوم بیت هفتم، “سرِ چشمه” باید جدا نوشته شود تا باعث تلفظ غلط نشود. چون بعد از “سر” کسره وجود دارد.

    Comment by رحمان — تیر ۱۸, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۱۲ ق.ظ

  14. با سلام و احترام و ادب خدمت همه عزیزان. به راستی قدر این حالات خوش و ناب عرفانی و نفحات رحمانی را باید دانست و شکرگزار خداوند کریم بود. چگونه است که کسانی در تعامل با اینگونه متون و از همه والاتر قرآن کریم که نامه و سخن محبوب و معبود حقیقی است با بندگان ضعیف خود، اینگونه حالات خوش و ملکوتی را می‌چشند و برخی چون نگارنده از این غذاهای ناب روحانی محروم هستیم؟! ظاهرا رمز مطلب در این این نکته قابل تآمل است که به عمل کار برآید به سخن‌دانی یا سخن‌رانی نیست. خداوند به توفیق خود ما را به عمل صالح و خالص و پاک موفق فرماید تا قابلیت اینگونه تعاملات لطیف را مستمرا داشته باشیم. چنین باد

    Comment by جواد — دی ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۵ ق.ظ

  15. شیوه و راه و تفکری که جلال دین تجربه کرده است شاید به نظر شخصی‌ و سلیقه‌ای بیاید ولی بسیار ژرف و انسانی‌ وفلسفی است و نشانه آن توجه فلاسفه و ادیبان بزرگ غربی مانند نیچه و گوته و هایدگر و هانری کربن و انگلس و دیگران به افکار و ادبیاتی است که مشرب جلال دینی دارد
    فلسفه غرب بعد از هگل که اوج ایده آلیسم در غرب است راه خود را در پدیدار گرائی و سپس در روان شناسی‌ و انسان شناسی‌ می‌‌گشاید، مارکسیسم و اگزیستانسیلیسم و پست مدرنیسم را تجربه می‌‌کند افکار فروید و یونگ در باره انسان و روان او و هم چنین روند تحولات در دین مسیحیت و گرفتاری‌های تاریخی‌ و کنونی بشر، پیشرفت‌های تکنولوژیکی و کامپوتری، همگی‌ بیانگر این پیش بینی‌ ژرف است که انسان راهی‌ جز آنچه جلال دین می‌‌گوید برای تجربه بهترین حال خود را ندارد و آشنایی بر تر از او یافت نمی شود

    Comment by همایون — فروردین ۱۴, ۱۳۹۷ @ ۲:۳۱ ق.ظ

  16. در عالم خاک کلامی از بالا

    Comment by میلاد — فروردین ۲۷, ۱۳۹۷ @ ۱:۲۴ ب.ظ

  17. درود!
    بیت شش، مصراع دو :
    “که آتش و‌ تپش و‌گرمی هوات منم”
    گویا واژه ی تپش به اشتباه تبش تایپ شده .

    اگر‌ بر اساس متن نسخه های معتبر واژه ی “تبش” درست هست، پیشاپیش عذرخواهی می کنم.

    Comment by نازنین — خرداد ۳, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۵۸ ب.ظ

  18. شاهین نجفی در آهنگ نگفتمت نرو به شکلی دیگر این قصه را بازگو کرده، شنیدنش خالی از لطف نیست هرچند که شعر کلا بازنویسی شده به روایت ایشان و نمیتوان آن را در قسمت معرفی آهنگ آورد.

    Comment by شاعری خسته — خرداد ۸, ۱۳۹۷ @ ۶:۵۱ ب.ظ

  19. میشه لطفا این شعر و ( نگفتمت مرو انجا که آشنات منم ) رو کامل معنی کنید و به این ایمیل بفرستید :

    azizimilad24@yahoo.com
    واقعا لف بزرگی میفرمایید

    Comment by شاهرخ — تیر ۱, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۷ ق.ظ

  20. توسط رضا یزدانی خوانده شده. بنام اهنگ “نگفتمت نرو”
    پوزش از اینکه اهنگ رو اینجا معرفی کردم. توی قسمت جستجو پیدا نشد.

    Comment by ماهی.. — شهریور ۱۹, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۵۹ ب.ظ

  21. سلام و عرض ادب.
    مصرع دوم ایراد قافیه داره. ت در حیات قسمتی از خود کلمه‌س ، درحالیکه در سایر کلمات قافیه، ت الحاقیه. توضیحی براش وجود داره؟

    Comment by میثم قرایی — مهر ۱۸, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۲۵ ق.ظ

  22. نگفتمت مرو از پیش من خدات منم
    تو کی غریب شوی هر جا که آشنات منم
    راویان

    Comment by رهگذران راویان — آبان ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۵۶ ب.ظ

  23. در شگفتم چگونه با گذاردن واژه هایی ساده در کنار یکدیگر اینچنین هنری بی مانند آفریده می شود.
    پیام زیبایش به کنار، برایم آوای این غزل به تنهایی همانند بهترین و پر آوازه ترین قطعات سمفونی، تابلوها و یا مجسمه هاست.

    Comment by حمید رضا۴ — اسفند ۳, ۱۳۹۷ @ ۹:۲۳ ق.ظ

  24. لیست اول در بعضی نسخ به صورت چشمه ی بقات منم نوشته شده که با توجه به کلمه ی فنا در همین مصراع صحیح تر به نظر میرسه

    Comment by امیر صفری — اسفند ۲۳, ۱۳۹۷ @ ۷:۵۶ ب.ظ

  25. سلام و عرض ادب.
    منظور حضرت مولانا از (نقش جهان) در این بیت چیست؟ با توجه به حضور او در قونیه و زیست او در قرن هفتم و اینکه شکوه میدان نقش جهان مربوط به دوران صفویه و قرن دهم است، آیا احتمال دارد مراد مولانا از نقش جهان، میدان معروف اصفهان باشد؟

    نگفتمت که به “نقش جهان” مشو راضی
    که نقش بند ِ سراپرده ی رضات منم

    Comment by علیرضا — خرداد ۲۹, ۱۳۹۸ @ ۹:۱۱ ب.ظ

  26. مصرع
    اگر چراغ دلی- دان - که راه خانه کجاست
    سه جمله است

    Comment by ملانیا — شهریور ۱, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۳۹ ب.ظ

  27. @ ملانیا
    سه جمله نیست، بلکه سه بخش از یک جمله است…
    @ علیرضا
    نقش جهان -> تصویر جهان
    منظور از میدان نقش جهان اینست که تصویر کل جهان است…
    مولوى هم آنرا ندیده که منظور نظرش باشد…
    در این بیان او نقش جهان یعنى شکل و شمایل، ظاهر جهان…

    Comment by بابک چندم — شهریور ۲, ۱۳۹۸ @ ۲:۵۵ ق.ظ

  28. بابک جان، سه جمله است ، چه سه فعل دارد:
    چراغ دلی،( ای)
    ذان ۰ ( بدان)
    و
    راه خانه کجاست ۰است )
    و سه فاعل

    Comment by ۸ — شهریور ۲, ۱۳۹۸ @ ۵:۳۲ ق.ظ

  29. ٨ جان،
    مى توان گفت که سه جمله در این مصرع نهفته، یا سه جمله را از آن مى توان استخراج کرد و امثالهم… ولى این مصرع سه جمله نیست!
    جمله مى باید که شروع و پایان، و همچنین مستقلاً مفهوم داشته و مشروح باشد، ولى داشتن فاعل و فعل لزوماً یک جمله را نمى سازد…
    براى نمونه :
    “حسن خوابید” یک جمله کامل است، ولى ” حسن خوابید و …” دیگر جمله نیست چراکه مفهوم مشخص نیست که بعد از آن چه شد؟ حسن خوابید و دیگر بیدار نشد؟ حسن خوابید و خوش خوابید؟ حسن خوابید و هتل را آتش برد؟ و…
    در این مصرع “اگر” بخشى از بیان (جمله) است و نمى توان آنرا جدا کرده و گفت که الباقى بیان یک جمله (کامل) است.
    براى بهتر روشن شدن مترادف ” اگر”، چنانکه یا چنانچه را جایگزین کنیم:
    “چنانچه که چراغ دلى”… دیگر مفهوم ندارد چرا که سر و ته ندارد، پس یک جمله ناقص است. جمله ناقص یا ناتمام هم که جمله به حساب نمى آید…
    سرت شاد

    Comment by بابک چندم — شهریور ۴, ۱۳۹۸ @ ۲:۴۰ ب.ظ

  30. بابک جان،
    به گمان جمله مرکب با جمله ساده
    اشتباه شده باشد
    چراغ دلی جمله خبری ( وجه اخباری )
    دان جمله امری(وجه امری )
    و راه خانه کجاست ………
    و مصراع که جمله مرکب شرطی است که “پیرو ” و
    ” همکرد ” دارد.
    شاد زی !
    با یا بی سیاه چشمان

    Comment by ۸ — شهریور ۴, ۱۳۹۸ @ ۵:۲۱ ب.ظ

  31. بابک جان،
    ببخشای ( جمله کامل)
    در مصراع شرطی
    فراکرد پایه و پیرو که روانشاد خانلری به جای شرط و جواب شرط برساخته است.
    دیر زی شاد وسرفراز.

    Comment by ۸ — شهریور ۴, ۱۳۹۸ @ ۶:۱۶ ب.ظ

  32. ٨ جان،
    مشکلى که من با این تفکیک کردم دارم اینست که جمله سوم:
    “راه خانه کجاست؟”
    فقط و فقط مى تواند جملهء سوالى/ پرسشى باشد، و نه جمله اى امرى/دستورى یا جمله اى اخبارى.
    حال آنکه مفهوم متن روشن است و در آن این بخش از بیان نه تنها سوالى نبوده که امرى/دستورى است!
    اضافه کردن “که” هم که جمله را ناقص مى سازد، پس مى ماند:
    “دان که راه خانه کجاست” که آنزمان “دان” فعل این جمله امرى/ دستورى است (و نه جمله اى جدا)… .
    قبول دارى؟

    Comment by بابک چندم — شهریور ۶, ۱۳۹۸ @ ۵:۳۱ ب.ظ

  33. بابک جان
    خوبم و موافقم
    جمله ای شِرطی است ،فراکرد پایه و پیرو دارد ‘ ک
    ‘ ک وصل است. ، و همه بیت شرطی است
    ما از آوای شعر خرمی می کنیم و گاه می آموزیم از موسیقی شعر از صوت حجاز از راه عراق، از گاهان
    باقی ارزشی چندان ندارد که خدای ناکرد دلگیر شویم
    بنویس تا بنویسیم و ………. و از هم بیاموزیم

    Comment by سیاوش بابکان — شهریور ۱۱, ۱۳۹۸ @ ۵:۰۱ ق.ظ

  34. @ سیاوش بابکان
    نه دوست عزیز چه دلگیرى؟
    و کدام کتاب دکتر خانلرى؟

    Comment by بابک چندم — شهریور ۱۵, ۱۳۹۸ @ ۶:۴۵ ق.ظ

  35. سلام بابک گرامی،
    تاریخ زبان فارسی

    Comment by سیاوش بابکان — شهریور ۱۸, ۱۳۹۸ @ ۴:۴۱ ق.ظ

  36. @ سیاوش بابکان
    درود و سپاس

    Comment by بابک چندم — شهریور ۱۸, ۱۳۹۸ @ ۱:۳۱ ب.ظ

  37. سلام . اعتبار اینکه اشعار فوق از مولانا باشد چقدر است ؟ احتمال این هست که توسط معاصرین به دیوان اشعار اضافه شده باشد .
    اشاره به « تو » با « ت » تازگی خاصی به شعر داده که میتواند آنرا تا قرن ما نزدیک کند .از متخصصین امر که اقدام به پاسخ مینمایند کمال تشکر را دارم …

    Comment by سیرنگ — مهر ۹, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۱۸ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره