1. من وقتی آهنگ داوود آزاد رو شنیدم با این شعر آشنا شدم.
    واقعا عالیع.توصیه می کنم اگر آهنگشو نشنیدید برید تهیه کنید و گوش بدید.اسم آلبوم دیوان شمس و باخ هستش.

    Comment by اشکان — مرداد ۱۴, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۵۲ ق.ظ

  2. آهنگ زیبایی رو که دوستمون گفت رو از دست ندید، با این آهنگ آدم تا عرش اعلا میره!باور کنید

    Comment by عاطفه — بهمن ۱۴, ۱۳۹۰ @ ۱:۴۰ ق.ظ

  3. من را هم آهنگ داوود آزاد به اینجا آورد. بسیار زیبا هم غزل هم موسیقی…

    Comment by آزاده — تیر ۲۸, ۱۳۹۱ @ ۱۰:۵۹ ب.ظ

  4. خیلی جالبه من رو هم همین کار از داود آزاد به اینجا کشیده …………

    Comment by سعید — شهریور ۱۱, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۴۰ ق.ظ

  5. من هم داوود آزاد به اینجا کشوند. آهنگ و شعر با صدای ایشون آدم رو بی حس می کنه، خلسه کامل. درود بهش واقعاً حق نگه نگهدارش

    Comment by ندا — شهریور ۲۷, ۱۳۹۱ @ ۷:۵۱ ب.ظ

  6. وقتی ۲ تا ابرقدرت موسیقی با خدای عرفان با هم بیفتن نتیجه کار هنریشون میشه شاهکار …. !
    زبان نمیتونه عظمت کار را بیان کنه .
    فقط اگه کسی میتونه معنی ابیات ۳-۴-۸-۹-۱۰ حدودی بگه کارم راه می افته !!!!!؟

    Comment by آرش — فروردین ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۵:۲۷ ق.ظ

  7. گل است این ببین چه نازکی وظرافتی دارد بااین وجود من چگونه لطف سپنجی و عاریتی و قرضی بخواهم،اینجا أیما دارد به لطیف یعنی نازک در برابر کثیف به معنی متراکم وان جهان مینو در برابر جهان گیتی است ، شاعر دچار نوعی اگاهی کهکشانی است یعنی از عرش به فرش می نگرد و با هستی یکی شده است و خود را با اب و باغ هم امیخته میبیند مارا هم جان خوانده که هم یعنی جانم عزیزم و هم یعنی ای جان یعنی تو هم جانی و تن نیستی

    Comment by امین کیخا — فروردین ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۷:۳۸ ق.ظ

  8. گلابه یا گل و لای تا چند بر چشم می زنی وان دیدن أجسام کثیف است میخواهد شاعر مارا به دیدن چیز های نازک و لطیف مینویی بخواند و میگوید چشمت را تا بشویی من اشکارم

    Comment by امین کیخا — فروردین ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۷:۴۴ ق.ظ

  9. میگوید خوراک و نواله و پوشاک برای تو مانند گل و لای هستند و تو لجن خوار نیستی ای مهمان ، اینجا می گوید مهمان یعنی خانه ما سرای گیتی نیست و باز باید برگشت

    Comment by امین کیخا — فروردین ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۷:۴۹ ق.ظ

  10. سخن مانند کشتی می باشد ولی معنی مثل دریا است یعنی معنی است که سخن را در بر میگیرد اما اگر تو نیک و زود بیایی و اندریابی باهم میتوان راهی برویم و به جایی برسیم

    Comment by امین کیخا — فروردین ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۷:۵۲ ق.ظ

  11. مراهم شما به اینجا میاورد دوستان

    Comment by امین کیخا — فروردین ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۷:۵۴ ق.ظ

  12. جناب حضرت مولانا دراشعار دل انگیز خویش همانند سایر عرفای بزرگ ازکللمات کلیدی ورمزی واصطلاحات خاص عارفانه استفاده نموده است که بعضا” درک آن برای افراد عادی ممکن نیست ودرنظر برخی ازعوام شاید بی معنی باشد درحالیکه دقیق ترین ظرائف عالم عرفان درآثارایشان نهفته است ودلی آکنده ازمعنی وسری پیوسته ازسودا می طلبد تا این اشارات ارزشمند را مکشوف واستخراج نماید کمااینکه درغزل فوق ( عبارات ماه و… ) بشکل رمزی امده اند . بااحترام علیرضا خسروی کلهر

    Comment by علیرضا خسروی کلهر — شهریور ۵, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۷ ق.ظ

  13. لینک اجرای بخشی از این غزال

    http://www.youtube.com/watch?v=-64nR14HY_A

    Comment by وفا — آبان ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۷:۴۷ ب.ظ

  14. در این ابیات مولوی از زبان حضرت حق سخن می گوید، من آن ماهم که اندر لامکانم، مجو بیرون مرا در عین جانم، من یعنی خدا در عین جان تو هستم، و بیرون از تو نیستم. من تو را به سوی خودت می خوانم تا به اصلت بگردی.
    در ادامه از غفلت ما انسان ها می گوید: گهی گویی خلاف و بی‌وفایی، بلی تا تو چنینی من چنانم، تا تو غافلی من را بی وفا می بینی. به پیش کور هیچم من چنانم، به پیش گوش کر من بی‌زبانم، تا توی انسان کوری من را هیچ می پنداری، و تا کر باشی صدای مرا نشنوی و مرا بی زبان می پنداری.
    گلابه چند ریزی بر سر چشم، گلابه: آب گل.
    در ادامه ی تذکر غفلت ما انسان ها می گوید: لباس و لقمه‌ات گل‌های رنگین، تو گل خواری نشایی میهمانم، تا وقتی که لباس و لقمه ات گِل های رنگین است و به دنیا متوجهی و گِل می خوری شایسته ی میهمان من شدن نیستی.
    گِل است، این گِل در او لطفی است، بنگر! چو لطف عاریت را واستانم، به گِل وجودت بنگر، من لطفی را ت در این گِل وجود تو به امانت گذاشته ام که همان روح خداست که در گِل انسان دمیده شده، مصرع دوم احتمالا می گوید چون (چگونه) این لطف را باز بستانم؟

    Comment by حسین اسماعیلی — دی ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۲۳ ب.ظ

  15. تو را هر کس به سوی خویش خواند
    تو را من جز به سوی تو نخوانم..

    Comment by نادر.. — آذر ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۸:۴۱ ب.ظ

  16. منم عاشق مولانا هستمو داوود آزاد منو با این شعر اشنا کرد.واقعا عالیه

    Comment by محمد علی — آبان ۴, ۱۳۹۷ @ ۴:۲۳ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره