1. احتمالاً حافظ در این بیت:
    طفیل هستی عشقند آدمیّ و پری
    ارادتی بنما تا سعادتی ببری
    به جمهٔ پایانی متن منثور این حکایت (اینجا تا ارادتی نیاری سعادتی نبری) نظر داشته است.

    Comment by حمیدرضا — دی ۲۲, ۱۳۸۹ @ ۸:۳۴ ب.ظ

  2. سوره مبارکه بقره آیه ۴۴
    أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
    آیا مردم را به نیکى فرمان مى‏دهید و خود را فراموش مى‏کنید، با اینکه شما کتاب [خدا] را مى‏خوانید؟ آیا [هیچ‏] نمى‏اندیشید؟

    Comment by امید رضا محبی — آبان ۲۳, ۱۳۹۰ @ ۷:۳۹ ق.ظ

  3. من در کتاب تصحیح استاد فروغی دیده ام که فقیه زاده ای پدر را گفت ….

    Comment by سید علی انجو — تیر ۱۱, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۰۲ ق.ظ

  4. در پاسخ به جناب آقای امید رضا محبی :
    در هنگامی که سعدی به عنوان یک استاد اخلاق مردم را پند می دهد ساحت بحث اهمیت دارد
    اگر سعدی این سخنان را به فقیهان بی عمل گفته بود سخنی بود خلاف آیه ی قرآن که شما آورده اید

    اما در این حکایت دارد به غیرفقیهانی که با فقهای بی عمل مواجهند پند می دهد
    و می گوید حرف حق را گوش کن حتی اگر از عالم بی عمل صادر شود حتی اگر روی دیوار نوشته شده باشد

    هرچند حافظ می فرماید :

    ….. که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن

    Comment by سید علی انجو — تیر ۱۱, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۰۷ ق.ظ

  5. «ناصحان بگردانیدن» که دو واژه ی جداگانه اند در متن به هم چسبیده اند . اصلاح آن به خوانندگان ناآشنا کمک می کند که بهتر متن را بخوانند
    با سپاس

    Comment by سید علی انجو — تیر ۱۱, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۱۸ ق.ظ

  6. در سه بیت انتهایی متن توضیحات ذیل ارائه می گردد:

    “عهد صحبت اهل طریق را” منظور عهدی است در همنشینی با صوفیان در خانقاه، جهت طی طریق بسته اند.

    “فریق” در بیت دوم به معنای فرقه می باشد.

    “گلیم خویش بدر می برد ز موج” به معنای به فکر خود بودن است و به دیگران کاری نداشتن است.

    Comment by محمد پورصالحی — آبان ۱, ۱۳۹۱ @ ۱:۴۲ ب.ظ

  7. علوم جدید :بزرگراههای معرفت
    نوشته ی: ح . م . رهگشا
    “نه در مسجد دهندم ره که رندی + نه در میخانه کاین خمار خام است!
    میان مسجد و میخانه راهیست + غریبم، عاشقم، آن ره کدامست؟”
    چند روز پیش در جائی، عنوان شعار گونه ئی را دیدم که درشت بر پرده ئی نوشته شده و در منظر همگان قرارگرفته بود: (( پایان عصر حیرت فلسفی و آغاز عصر معرفت علمی)). اولا عقل سلیم برای حیرت فلسفی، عصر خاص و پایان عصر نمیشناسد. خلقت جهان و موجودات همیشه برای حکیمان و متفکران، موجب تحیر فلسفی بوده و خواهد بود. فرهنگ فارسی معین، در تعریف و معنای فلسفه و فیلسوف،نوشته است: “فلسفه یا حکمت؛ علم به حقایق موجودات به اندازه ی توانائی بشر است و فیلسوف یا حکیم کسی است که در همه ی علوم نظرمی افکند و از آنچه تحت احساس و ادراک او قرار میگیرد، روشی جهت کشف حقایق کلی،اتخاذ میکند.” پس معنای حیرت فلسفی در شگفت ماندن و متحیر شدن فیلسوف و حکیم از حکمت طبیعی و آفرینش جهان هستی است و معنای درس فلسفه و حکمت؛کنجکاوی در امور خلقت و مخلوقات است.
    یکی از مخلوقات بسیار حیرت انگیز، نامرئی، اما همیشه موجود و جاری در همه ی ذرات وجود (طبیعت) است. در جهان طبیعی، هیچ نقطه ئی از حضور طبیعت خالی نیست. طبیعت، اول ما خلق الله و خدمتگزار صدیق خلقت است!! چنانکه میبینیم و استنباط میکنیم؛ هرچه در جهان هست ومصنوع انسان نیست، طبیعی است. یعنی ساخته و پرداخته ی طبیعت است. اگر از تمام آنچه در جهان هست،فقط انسان را در نظر بگیریم؛ آیا در تمام وجود انسان، چیزی هست که خلقت آن، موجب حیرت نباشد؟! اعضاء و جوارح، کارکرد قلب، دید و نگاه چشم، شنیدن گوش، ادراکات، دریافتها، انعکاسهای فکری و ذهنی، تمایلات و کششهای عاطفی و عشقی، زبان سخنگوی و اینکه چند میلیارد سلول زنده ی دائما فعال، وجود یک انسان را میسازند، همه و همه حیرت زا و موجب شگفتی هستند!! آیا آفرینش این بینهایت موجود جاندار و بی جان که همه با هم، کائنات را تشکیل داده اند، سبب حیرت آدمی نخواهد بود؟! آیا فلسفه ی خلقت و حیرت فلسفی، پایان خواهد داشت؟! لا و الله !
    “از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود + زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت!”
    ثانیا هیچکس نمیتواند انکارکند که تقریبا از دو قرن پیش درجهان،خورشید تابناک علوم جدید با رونق بسیار، طلوع و درخشیدن آغاز کرده است. این جهش علمی در همه ی نقاط جهان نمایان است و تکنولوژی حیرت آور ناشی از آن، جریان زندگی انسان را دگرگون و مترقی ساخته است. گسترش دانش در پزشکی، داروسازی، ارتباطات، صنایع بزرگ رفاهی، ماشینهای زمینی، هوائی و سفاین فضائی، خدمات ماهواره ئی و کامپیوتری، جریان بسیار مفید اینترنت و، و، و، را در حدی محیر العقول، مشاهده میکنیم. متاسفانه با همه ی شتاب روزافزونی که گسترش علم در این سالها داشته است، هنوز معرفت علمی چنانکه باید در همه ی مردم جهان پیدا نشده و این عیب بزرگ زمان ماست که بی تردید موجب خسران فراوان خواهد بود. این نقیصه ی بزرگ از آنجا ناشی میشود که انسانیت هنوز از خواب سنگین اوهام و خرافات چند هزارساله بیدار نشده است که امواج متلالا دانش با هجوم برافکار و عقول آدمیان، فرا رسیدن عصر بیداری و معرفت علمی را فریاد زده اند. در زمانی که انسانیت هنوز در خم یک کوچه از فلسفه ی (بود و نبود - هستی و نیستی) سرگردان مانده و به دامن خرافات گریخته است، دست نیرومند و روشنگر علم، پرده های سیاه جهل و کم دانشی را در هفت شهر بی خبری و نا آگاهی، کنار زده و عصر معرفت علمی را اعلام داشته است.
    اگرچه اقلیتی از انسانها - آنان که دانشمندان و روشن بینان جوامع انسانی هستند - به درستی پیغام دانش را شنیده و با تکیه بر آن بتدریج فناوری بسیار پیشرفته را آفریده اند، اما اکثریت مردم خام اندیش و کم دانش، رمز شناخت این جهش علمی را در نیافته اند. فیلسوفان که معلمان بزرگ انسانیت در گذشته بوده اند و امروز باید باشند، همواره کوشیده اند تا پرده های تاریک کج اندیشی واوهام پناهی را درتمام جوامع انسانی، کنار بزنند و حقایق را عریان در اختیار مردم گذارند. اما چون انسانیت - خلاف امروز- با دانشهای پیشرفته، فاصله ی بسیار داشته است، تلاشهای فراوان آنان در مرحله ی حرف، سخن، نوشته و کتاب باقی مانده، عملا “گره از کار فروبسته ی ما نگشوده است.” نوشته ها و آثار فلاسفه و محققان اعصار گذشته - با آنکه بسیار زیاد هستند - میزان تاثیرشان در بیداری افکار خیلی کم بوده و درقبال عوامل گمراه کننده و توهم آمیز، مقاومت چشمگیر نداشته اند. چنین است که میبینیم دامنه ی نا آگاهیها و کج اندیشیها، هنوز درجهان انسانیت گسترده است.
    خوشبختانه امروز مانع بزرگ “عدم دانش کافی” ازسرراه فلسفه برخاسته است. بشریت بزرگراه گسترده ی دانشهای روز را در اختیار دارد. میتواند با بهره گیری ازعقل ومنطق در پهنه ی وسیع علم، فعالیت کند تا به عمق ادراکات فلسفی برسد و بسیاری از حقایق آفرینش را با آزمایشهای علمی دریابد و ارائه کند. چنانکه گالیله و دیگر دانشمندان پیش و بعد از او در قبال باورنادرست پیشینیان خود کردند و تئوری مرکزیت “سیاره ی زمین” را از آنان، نپذیرفتند. انسان امروز، باید با استفاده از امکانات علمی موجود، بکوشد تا “یافتن” جای “بافتن” را بگیرد. از فلسفه بافی آزاد و فقط حرف زدن و نوشتن بی مدرک اجتناب کند.
    فیلسوفان گذشته،غالبا مستند به گفته ها و نوشته های بی مدرک فیلسوفان پیش از خود یا معاصر خود و نیز با رد یا قبول تئوری آنان، سخن گفته اند که بعضا منجر به تناقض گوئی شده و جدل فلسفی را دامن زده اند. سعدی، شیخ الاسلام شاعران و نویسندگان ایران در یک بیت ساده، پرسش و پاسخی را مطرح میکند که خواننده را برسر دوراهی تردید معطل میگذارد.
    “که گفت بر رخ زیبا نظر خطا باشد؟ + خطا بود که نبینند روی زیبا را!”
    اگرچه ظاهرا ذکر مثال از یک بیت معروف، نسبت به مفهوم این مقال، “قیاس مع الفارق” است اما بالاخره همین اشاره ی اندک؛ مراتب تناقض و دوگانگی برخی آموزه های فلسفی را نشان میدهد و میتواند مرهم تسکینی برزخم حیرت همه ی کسانی باشد که میان مسجد و میخانه، راهی میجویند. انسان نمیتواند از سوئی در تاریکی اوهام و خرافات باز مانده از قرون گذشته، زندگی کند و از جهتی در نور خیره کننده ی علوم امروز، روزگار گذراند. اذهان مترقی منور به دانشهای جدید، تشنه ی دانستن حقایق علمی حکمت هستند. میخواهند از گرداب گمگشتگی و سرگردانی و از غرقه بودن در اقیانوس توهمات و بافته های مغرضانه، به ساحل امن و آرام معرفت برسند. دستشان را بگیریم.
    “صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه + بشکست عهد صحبت اهل طریق را !
    گفتم میان عابد و عالم،چه فرق بود ؟ + تا اختیار کردی از آن، این فریق را !
    گفت آن گلیم خویش برون میبرد ز موج + وین جهد میکند که: بگیرد غریق را”

    Comments

    Anonymous
    Add a comment

    Comment by Hossein Mansoury pour — آذر ۲۰, ۱۳۹۱ @ ۲:۴۰ ق.ظ

  8. سعدی بیت باطلست آن چه مدّعی گوید
    خفته را خفته کی کند بیدار
    را در پاسخ به بیت زیر از سنایی نوشته و منظور نظر او از مدعی، سنایی می باشد.
    عالمت غافلست و تو غافل
    خفته را خفته کی کند بیدار

    Comment by فاطمه — بهمن ۳۰, ۱۳۹۳ @ ۲:۰۶ ب.ظ

  9. سلام بر جناب حسین منصوری پور[ کامنت ۷]
    دو سال از تاریخ صدور فرمایشات حضرتعالی می گذرد و توجه حقیر به آنچه که سرکار خانم محترم در خصوص پاسخ شیخ اجل به سنایی فرموده اند جلب شد که به سخنان جنابعالی برخوردم ! از آنجا که بانوان در همه جا مقدمند ، خدمت ایشان عرض میکنم که قادر نیستم حیرت خود را پنهان کنم که مگر سنایی خطابش با استاد سخن بوده است و این مضمون را اول مرتبت است که می بینم .
    اما باز می گردم به حضرت منصوری پور و فرمایشات جالب ایشان که گویا امروز عزیزان همه قصد دارند تا این کمترین را به عجب وادارند !! اینجا هم معلومم نشد که نکاتی که فرمودید ، فرمایش خودتان است و یا نظرات مرحوم معین را در معنی فلسفه بیان کرده اید ؟! با فرض اینکه جناب منصوری پور بعلت گذشت زمان عرایض حقیر را نبینند ، اگر سایر عزیزان هم نظری دارند ، خوشوقت خواهم بود که بدانم . با سپاس !

    Comment by شمس الحق — بهمن ۳۰, ۱۳۹۳ @ ۵:۰۱ ب.ظ

  10. با سلام
    به نطر می رسد در بیت :
    گفتم میان عالم وعابد چه فرق بود
    تا اختیار کردی از ان این فریق را
    باید به این صورت تصحیح شود :
    گفتم میان عابد و عالم چه فرق بود
    تا اختیار کردی از ان این فریق را
    زیرا (ان )ضمیر شاره به دور است و مر جع آن می شود
    (عابد ) و(این ) ضمیر اشاره به نزدیک است ومرجع ان می شود (این)
    تا اختیار کردی از ان این فریق را یعنی علم را برگزیدی

    Comment by منوچهر تلارمی — بهمن ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۲۹ ب.ظ

  11. خفته را خفته کی کند بیدار برخلاف منظور سعدی فهم و مثل شده و نقش مفعولی برای فعل گوید دارد.
    یعنی این ادعا که خفته نمی تواند خفته را بیدار کند، باطل است
    مفهوم موافق آن این است که خفته هم می تواند باعث بیداری خفته شود مشروط به این که خفته دوم اراده و قصد بیدارشدن داشته باشد
    کمااین که نوشته روی دیوار هم می تواند راهنما باشد
    همین طور عالم بی عمل هم می تواند بیداری بخش باشد ضمنا می گوید بین علما هم همه یکسان نیستند. این درواقع دو مشکل را در رفتار فرد نشان می دهد یکی سو ظن کلی که ظبعا مانع فهم است دوم تردید در خود علم .
    لذا فرد در جستجوی فهم باید با محک عقل خودش از غث و ثمین آنچه را به درد می خورد بردارد و کاری به گوینده نداشته باشد
    یعنی قصد اشکالگیری و ایراد بر درست و نادرست نداشته باشد تا او را از قصد فهم بازندارد

    Comment by محمد — تیر ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۱:۰۳ ب.ظ

  12. عجب!سعدی زنده میشد یخه خودش رو جر میداد این رو میخوند.چقدر خوب بد فهمیدی از سر تا ته سر و ته

    Comment by 7 — تیر ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۸:۴۵ ب.ظ

  13. «ناصحانبگردانیدن» به هم چسبیده شده است

    Comment by سعید — شهریور ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۱:۰۳ ب.ظ

  14. با درود خدمت همه ى دوستان
    أولاً در پاسخ حمیدرضا ى عزیز : بسیار به نکته ى جالبى اشاره کردید، به نظر من هم کاملاً محتمل است این اشارتى که فرمودید.
    ثانیاً جناب شمس الحق نظر پرسى فرمودند در خصوص فرمایش دوست عزیز جناب منصورى پور :
    به نظر این کمترین قسمتى که درون کوتیشن مارک قرار گرفته از فرمایش ایشان، منقول از فرهنگ معین میباشد و باقى سخن تأویل و تحلیل شخصى خود ایشان، که البته بنده در کلیت و نیز در أجزاء کلام، کاملاً با ایشان هم نظر و هم رأى هستم ، و همچنین قدردان عنایت حضرتعالى.

    Comment by Ardesheer — بهمن ۳, ۱۳۹۵ @ ۲:۲۸ ب.ظ

  15. با سلام به همه دوستان هنر دوست و علاقه مند به شعر و ادبیات پارسی

    به نظر میرسد در بیت یکی به اخر
    “گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
    تا اختیار کردی از آن این فریق را”

    جای عالم و عابد عوض شده باشد
    با توجه به بیت زیر که میفرماید:
    “عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند
    مرد اگر هست بجز عالم ربانی نیست”

    Comment by سبحان آقااسماعیلی — شهریور ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۲:۴۱ ب.ظ

  16. سلام در پاسخ به جناب آقای منوچهر تلارمی :
    در ادبیات دو جور لف و نشر داریم، یکی لف و نشر مرتب و دیگری لف و نشر مشوش، در این بیت که اشاره فرمودید سعدی از لف و نشر مشوش استفاده کرده و ضمیر نزدیک را به اسم دور و ضمیر دور را به اسم نزدیک نسبت داده.

    Comment by رفیعی راد — شهریور ۲۷, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۵۱ ق.ظ

  17. سلام
    در مصرع دوم بیت آخر،جایی دیدم که به جای “بگیرد”،”رهاند” نوشته شده بود که به نظرم بهتره جایگزین بشه
    معنای رهاندن بسیار عمیق تر از گرفتنه

    Comment by جعفر عسکری — آبان ۴, ۱۳۹۶ @ ۳:۵۰ ق.ظ

  18. هوالحق
    درخصوص بیت :
    باطلست آن چه مدّعی گوید

    خفته را خفته کی کند بیدار

    نظر خانوم فاطمه دقیقا درست است وجناب شمس الحق بجای حیرت اگرکمی تامل نمایند بهتر است بر ایشان.اگر قصیده سنایی با مطلع زیر را بخوانند و با دیده عقل بنگرند خواهند دید که در این قصیده سنایی که خود نماینده عشق و دل وعاشقی حقیقی و الهی میباشد از عاقلان ناقلا و دانایان بی عمل بری جست و آنها را ترد نموده و گوشه نشینی و لب فرو بستن و گزیده سخن گفتن را راه سعادت اخروی دانسته
    در مقابل سعدی نماینده عالمان و سخنوران و دانایان و واعظان خردمند میباشد و از زاهدان عزلت نشین تارک دنیا و سردر جیب فرو برده گریزان است
    بنابراین سخن سنایی بر او مقداری سنگین آمده و به قول قدما شیطنتی ظریف و ردانه با بیتی از قصیده خود سنایی انجام داده و جوابش را گفته امااما
    بر همه اهل ادب و عالمان عرصه ادبیات واضح است
    که این دو با عالمان بی عمل خواه این عالم مکتب خانه باشد یا عالم حانقاه مخالف اند و هر دو داد یک سخن میدهند که:
    علم چندان که بیشتر خوانی
    چون عمل در تو نیست نادانی
    ودر آخر مطلع غزل سنایی که مصرع خفته را خفته کی کند بیدار در آن میباشد:
    قصیده شماره ۷۵

    طلب ای عاشقان خوش رفتار

    طرب ای شاهدان شیرین‌کار

    تا کی از خانه هین ره صحرا

    تا کی از کعبه هین در خمار

    Comment by شبگردتنها — فروردین ۳۱, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۵۳ ق.ظ

  19. یک توضیح کوچولو به ویژه برای محمد:
    سنایی میگوید:
    عالمت غافلست و تو غافل
    خفته را خفته کی کند بیدار
    یعنی عالم که غافل باشد چگونه میتواند سرمشق من غافل باشد چون هر دو خوابیم پس هیجکدام نمیتواند دیگری را بیدار کند(اگر هر کدام بیدار گردید که دیگر بحث تمام است و سنایی هم قبول ندارد بیداری یک یا هر دو را
    بماند از اینکه غافل کیست و غفلت چیست.
    و اما وقتی سعدی میگوید:
    گفت عالم به گوش جان بشنو
    ور نماند بگفتنش کردار
    باطلست آن چه مدّعی گوید
    خفته را خفته کی کند بیدار
    یعنی اینکه سخن را بسنج نه سخنران را، نه اینکه منظورش این است که خفته را خفته بیدار میکند و مردم نادرست این مثل را بکار میبرند.سعدی منطق و سخن سنایی را از بیخ رد میکند و خود بهتر از ما میدانست که انسان خفته نمیتواند انسان خفته دیگری را بیدار کند و بحثش بر سر انسان است و نه دیوار بیجان

    Comment by 7 — فروردین ۳۱, ۱۳۹۷ @ ۲:۰۴ ق.ظ

  20. خفته در صورتی خفته را بیدار میکند که خرناس مهیبی داشته باشد و یا هر صدای دیگری هنگام خواب که دیوار صوتی را بشکند.

    Comment by 7 — فروردین ۳۱, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۷ ق.ظ

  21. معنای فارجه را پیدا نکردم.

    Comment by علی اصغر — خرداد ۱۱, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۰۶ ق.ظ

  22. فاجره هست نه فارجه
    فاجره: بدکاره

    Comment by 7 — خرداد ۱۱, ۱۳۹۷ @ ۶:۴۴ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره