1. کسی از دوستان بزرگوار بنده را در مورد مصرع دوم بیت اول کمک می نماید؟!

    Comment by فاضل — خرداد ۱۳, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۱۲ ب.ظ

  2. سلام، در مصرع دوم بیت اول مولانا خورشید را همانند انواری در مفابل خورشید حقیقی میداند،که در آن محو اند.

    Comment by Anonymous — شهریور ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۳۶ ب.ظ

  3. Ya Hagh

    Zahi sazist keh salek dar an be Khorshid Haghighat haghighat seyr mikonad.

    Comment by Sepehr — آذر ۲, ۱۳۹۴ @ ۶:۲۳ ب.ظ

  4. یا حق

    فاضل

    هر زمان نو می شود دنیا و ما
    بی خبر از نو شدن اندر بقا
    پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ست
    مصطفی فرمود دنیا ساعتی ست
    آزمودم، مرگ من در زندگی ست
    چون رهی زین زندگی، پایندگی ست

    Comment by Sepehr — آذر ۶, ۱۳۹۴ @ ۸:۲۱ ق.ظ

  5. Ya Hagh

    زهی خورشید در خورشید انوار

    Man tasavor mikonam keh Salek bayad ba jamaat (anvar) salekan sama konad

    Sepehr

    Comment by Sepehr — آذر ۶, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۵۸ ق.ظ

  6. این غزل سراپا برای شمس سروده شده است و در خلال آن نکات شگرفی از اعتقادات جلال دین نیز بیان شده است که یکسره حساب خود را از مذهبی جماعت جدا ساخته و خود را مرید شمس می‌‌داند و نماز آنانکه به شمس نگاه نمی کنند را نیز باطل می‌‌داند و روح القدس یا هر آنکه از طرف خدا می‌‌آید را پابوس شمس نیز به حساب نمی آورد و ناموس بهشت را که حوریان باکره آن است به پای لطافت شمس زأئل و بر باد رفته می‌‌پندارد و هر که را که مرید او نیست بنده نفس به حساب می‌‌آورد که چشم به آن حوریان دوخته است
    دو بار او را خداوند همه خدایان می‌‌نامد که رشک و حسد آنان موجب پوشیده ماندن او از دیگران است همان طور که می‌‌دانیم شمس در سراسر زندگی‌ خود انسانی‌ عادی و گمنام بوده است ولی از نظر جلال دین آتش زندگی‌ و آب زندگی‌ است که کس دیگری جای او را نمی تواند بگیرد و خداوندی و سالاری دو جهان برای او از کدخدایی یک ده نیز پایین تر است
    اما این شمس کیست و چه دارد که خورشید در خورشید نور است، نه یک خورشید که کهکشانی از خورشید هاست و هر غنیمتی از خوبی‌ که رو می‌‌نماید عقل‌ها را از کار می‌‌اندازد و آب حیات زاییده آتش زندگی‌ اوست که گلستان‌ها و گل‌ها از آن می‌‌روید؟ پاسخ شاید در این بیت نهفته است که
    از آن گل‌ها که هر دم تازه‌تر شد - نه زان گل‌ها که پژمردست پیرار
    شمس، جلال دین را از هر چه باور قدیمی و کهنه بود برید و جدا ساخت، این کار کوچکی نیست و از هر کسی‌ ساخته نیست، خداوندی شمس اینگونه برای جلال دین معنی‌ بخش است که از او می‌‌خواهد که حرفی‌ از خودت بگو بجای نقل از گفته‌های پیشینیان
    اگر بخوهیم ارزش این کار را بسنجیم بد نیست به نمونه تاریخی آن در اروپا نگاهی بیندازیم
    دکارت شبیه این کار را می‌‌کند و به همه باور‌های پیشینیان شک می‌‌کند او که هم عصر گالیله بود سهم مهمی در پیدایش عصر روشنگری و انقلاب عظیم فرانسه داشت که نتیجه آن گسست از اسطوره دینی و پیدایش مدرنیسم و سکولاریسم است، خواجه نصیر و ملاّ قطب که معاصر جلال دین بودند و در مکتب مراغه به همان کاری مشغول بودند که پیشینیان گالیله مانند کوپرنیک و کپلر بعدا بدان پرداختند و از دستاورد‌های آنان نیز بهره بردند، نمونه‌های علمی‌ این نوع تحولات عظیم اندیشه انسانی‌ ا‌ند که در ایران با هجوم مغول متوقف می‌‌گردد

    Comment by همایون — آبان ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۲:۰۲ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره