1. مدتی است این شعر بس که در برنامه مشاعره شبکه ۷ سیما از زبان بچه های شرکت کننده تکرار شده که در دل نوجوانان بیننده موثر افتاده و همه علاقمند به آن شده اند.

    Comment by اشعار فاطمی — آبان ۹, ۱۳۹۰ @ ۱۱:۵۷ ب.ظ

  2. این شعر در سریال وضعیت سفید هم خونده شد از زبان خانم شیرین

    Comment by مهدی — اسفند ۲۱, ۱۳۹۰ @ ۶:۰۸ ب.ظ

  3. من واقعا عاشق این شعر هستم. وقتی عاشقی بوی عشق می ده وقتی نزدیک عید بوی عید وقتی هم عارفی بوی عرفان.

    Comment by شقایق — اسفند ۲۷, ۱۳۹۰ @ ۳:۰۰ ب.ظ

  4. واقعا بی نظیره تا به حال هیچ شاعری مثل مولانا نتونسته عشق و عرفان را بهم پیوند بده من که دیوونه غزلیات دیوان شمس هستم

    Comment by مرید مولانا — اردیبهشت ۳, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۴۱ ب.ظ

  5. قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد

    ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا
    در شب عید قربان سال ۱۳۹۱ نوشتم و برای روح بزرگ و بلند مولانا همواره آرزوی رحمت و علو درجات را دارم.

    Comment by محسن — آبان ۴, ۱۳۹۱ @ ۵:۳۵ ب.ظ

  6. آدم یاخوندن این شعر روحش به پرواز درمیاد
    اگه عیدهم نباشه ها باخوندن بیت عید امدو….حال آدم عوض میشه.
    رحمت بیکران خدابرروح مولانا

    Comment by سهید — آبان ۱۲, ۱۳۹۱ @ ۶:۲۶ ب.ظ

  7. عیدفطرسال۹۰بودکه این بیت رواضافه کردم
    عیدامدوعیدامد,یاری که رمیدامد
    عیدانه فراوان شدتابادچنین بادا
    این بیت برای من آنروزبشد معنی
    یارم چو نمایان شدتابادچنین بادا
    واقعامعنای این بیت روتواونروزخاطره انگیز حس کردم چون بعدازمدت زیادی اونی روکه میخاستم دیدم واین عیدی خیلی خوبی بود.
    درودبرحضرت مولانا.

    Comment by سجادمزیدی — آذر ۱۹, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۱۲ ق.ظ

  8. این غزل شور انگیز خداوندگار الهام گرفته از غزلی از سنای است با مطلع:
    معشوق به سامان شد تا باد چنین باد/کفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد
    زان لب که همی زهر فشاندی به تکبر/اکنون شکر افشان شد تا باد چنین باد

    Comment by خاطره — دی ۶, ۱۳۹۱ @ ۶:۲۰ ب.ظ

  9. با سلام،
    روی سخنم با خاطره است:
    خاطره جان اشعار عارفان ایران ناشی از اتصال آنها است و شعر بر آنها الهام می شده نه اینکه خودشان شعری بسازند، پس هیچ شاعر عارفی شعری را از شاعر دیگری الهام نگرفته بلکه چون پایه تفکر و اشتیاق ایشان نزدیک به هم بوده، از طریق شبکه شعور الهی هردو به یک منبع در این زمینه رسیده اند و بر اساس نحوه تفکرشان از آن منبع بهره گرفته اند.
    لازم بذکر است بر اساس تجربیات چندین هزار نفر و بلکه چند صد هزار نفر در ایران و سپس اشاعه آن در اروپا و آمریکا در چند سال اخیر که با اتصال به شبکه شعور الهی توفیق درک جمال یار را داشته اند، تمام اطلاعات علوم قدیمه و جدید و آینده در آرشیو این اینترنت عظیم کیهانی موجود است و هرکه را اشتیاق دانستن باشد بدون تمنا و انکار و تنها با تسلیم و شاهدی قابلیت دست یابی بدان ها است- امید که تک تک ما به درک آن نائل شویم.

    Comment by آذردیماهی — آذر ۱۸, ۱۳۹۲ @ ۳:۲۷ ب.ظ

  10. تو سریال وضعیت سفید از این شعر بصورت استادانه استفاده شده…
    عالییییییییییییه

    Comment by امیرحسین — اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۳ @ ۹:۴۳ ق.ظ

  11. در سریال شهریار از این بیت از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی

    ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا در مشاعره با ملک و الشعرا استفاده شد

    Comment by Anonymous — خرداد ۲, ۱۳۹۳ @ ۱:۳۴ ق.ظ

  12. سلام
    چنتا سوال
    ۱-در کل شعر اول بفرمایید تا باد چنین بادا عینی چه ؟
    بی صبرانه منتظرم ….

    Comment by محمد — تیر ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۱:۱۰ ب.ظ

  13. یعنی تا باشد این چنین باشد

    Comment by Anonymous — خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۳ ب.ظ

  14. خانم آذر دیماهی
    با سلام و تشکر من واقعا از نوشته های حاشیه شما لذت می برم و با شما هم عقیده و موافق هستم. با امید روز افزون موفقیت برای شما ۱+
    در روح جمعی همه اشعار دوستان و شاعران برای درک بهتر عرفان ایران ۱+

    Comment by پریسا — مرداد ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۲ ق.ظ

  15. با سلام
    از دوستان عزیز سوالی داشتم : معنی این کلمات و طرز تلفظ آنها چیست؟ نک _ فرامشتی. پیشاپیش عرض تشکر از پاسخ شما
    آرزوی رستگاری

    Comment by امیر — آبان ۴, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۷ ب.ظ

  16. امیر جان
    نَک یعنی اینک یا حالا و اکنون دیگر
    فرامُشتی هم همان فراموشی است
    با درود

    Comment by ناباور — آبان ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۲۵ ق.ظ

  17. […] شب رفت صبوح آمد غ&#160…http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh82/ […]

    Pingback by شعر غزل خاطره از شاطرعباس صبوحی | دانلود جدید ایرانی — اسفند ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۰۰ ب.ظ

  18. با سلام

    مصرع دوم از بیت چهارم اینطور آمده:
    نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا

    به نطرم سرزده درست باشد:
    نک سرزده مهمان شد تا باد چنین بادا

    Comment by مجید — فروردین ۳۱, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۵۵ ب.ظ

  19. سلام فراوان و درود بی پایان و عرض ادب خالص و ارادت مخلص خدمت دلباختگان و شیفتگان آن عالیجناب ملای روم قدس سره ، خدمت شمایان عرض شود که این غزل زیبا و نظم دلنوا را حضرت ملای روم هنگام پیوستن و تشریف اوردن مولانا شمس تبریزی به قونیه ترقیم فرموده بودن ، که محتوی مبارکه و مضمون منوره ای آنرا از روح پر فتوح ابوالمجد مجدود حضرت سنایی صوفی غزنین قدس سره الهام گرفته و ترقیم کاغذنمون ، خلاصه ای کلام و نهایت مرام این شعر تهفه ای بود برای آمدن حضرت شمس تبریزی به شهر قونیه ، چه خوش دلخوشی بود شمس حضرت مولانا را ، و علیکم رحمة الله

    Comment by جمال ناصر نقشبندی — آذر ۱۵, ۱۳۹۵ @ ۵:۰۴ ق.ظ

  20. با سلام.
    مخاطب بنده آذردیماهی است که نوشته اند عرفای ایران. این حرف شما نشانۀ تعصب است آقا. اول اینکه عرفا هرگز منسوب به سرزمینی نیستند. بقول علامه اقبال لاهوری(رح).
    نه هندیم نی ترک و تتاریم…. چمن زادیم و از یک شاخساریم
    تمیز رنگ و بو بر ما حرام است.. که ما پروردۀ یک نوبهاریم.
    عرفا در دامان اسلام حقیقی(نه شیعه و نه سنی) و مکتب قرآن و سنت پرورش می یابند و همه از آل رسول گرامی اسلام اند. با نسبت دادن عرفای بزرگ اسلام که نوعی سرقت ادبی هست، نمیشود یک ملت بر دیگری برتری یابد. ثانیاً زندگی نامۀ حضرت مولانا و سنایی را مطالعه بفرمائید، که حضرت مولانا از ولایت بلخ که در شمال افغانستان واقعست میباشد و ابوالمجد مجدود ابن آدم سنایی غزنوی از ولایت غزنی که در جنوب افغانستان واقع هست میباشد. هنوز مولانا بنام بلخی ملقب است و سنایی به غزنوی. ولی افغانها هیچ گاهی همچون کثیری از ایرانیان سعی نکرده اند عرفای دیگر سرزمین ها را (مثلاً حافظ و سعدی) را بگویند افغانی اند، چون با این قدر گفتن نمیشود کلاه خود را کج بگذاریم در حالیکه در خورجین ما هیچ چیزی هم نباشد. ما وقتی بر یک دیگر برتری میتوانیم داشته باشیم که به فرمودات این بزرگواران عمل کنیم و خط مشی آنها زا طی کنیم. امیدوارم درین طرز تفکر تان تجدید نظر نکنید. ممنون شما.

    Comment by امید راهی — اسفند ۱۷, ۱۳۹۵ @ ۲:۵۱ ق.ظ

  21. به به

    Comment by کسرا — اسفند ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۲:۴۰ ب.ظ

  22. خیلی خوشحالم که توی سرزمینی به دنیا اومدم که زادگاه همچین شاعران بزرگیه و همینطور از بانی این سایت پربار هم کمال تشکر رو دارم که باعث تبادل نظر بین عده ای از عاشقان شعر و دب پارسی شده و یه پیشنهاد هم داشتم اگر امکانش هست کسانی که علم لازم رو دارن به جای بعضی از انتقادات بیهوده به بررسی شعر ها بپردازن تا برای فرد تازه کاری من مفید واقع بشه یا استفاده از نظرات افرادی چون دکتر سروش یا دکتر کرم زمانی استفاده کنین بازهم متشکرم

    Comment by مریم — مرداد ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۱:۴۸ ب.ظ

  23. با سلام خدمت دوستان و بردار گرامی که سرده را به سرزده پیشنهاد داده بود
    بابد عرض کنم که سرده به معنای شراب بوده و درست می باشد

    Comment by علیرضا — مرداد ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۴ ق.ظ

  24. پر واضح است که جناب مولانای جان در حالت سرمستی و عرفان و دف و کف این اشعار را سروده اند

    Comment by جادوگر — فروردین ۲۶, ۱۳۹۷ @ ۲:۱۷ ب.ظ

  25. با درود بسیار
    گاه می شنویم از طرف تفکرات متفاوت و گاه مخالف هم که می گویند این دانشمندان یا شاعران بزرگ به طور نمونه مولوی شاعری جهانی است انقدر آن را به ایران متعلق ندانید و اینکه او زاده ی بلخ است که در افغانستان است . خب بسیار دردناک است . اگر من فرضا اهل تهران باشم و بعد از پنجاه سال ، صد سال ، هر چقدر این شهر به هر دلیل (زبان لال مرده باشم) از ایران جدا شود و کشور تهران را بوجود آورد ، آیا ملیت من که سالها پیش مرده ام تهرانیست؟ آیا من میتوانم آن همه زیبایی را به خاطر نادانی عده ای فراموش کنم؟ هرگز . ایران سرزمین پهناوری بوده است ، و هنوز هم میتوانیم ایران فرهنگی را به پا داریم ، اگر … . اما نکته دیگر اینکه، نتیجه ی کار این بزرگان متعلق به همه ی انسان های زمین است ولی این باعث نمی شود که ریشه ی کار آنان و زمینه ی بوجود آورنده ی آن را نادیده بگیریم . اگر یک مخترع غربی یک دستگاهی اختراع کند درست است که همه از مزایای آن استفاده می کنیم اما بی انصافی است که این چند قرن تلاش بی وقفه آنان برای رسیدن به چنین جایگاهی را نادیده بگیریم یا خود را در آن شریک کنیم (با توجه به در سراشیبی افتادن ما در چند سده ی اخیر) این کار علمی نیست و جلوی پیشرفت علمی ما را نیز میگیرد .
    ایرانیان نزدیک به نیم هزاره تا زمان مولانا تلاش ها و از خود گذشتگی های فراوانی کردند تا اندیشه ای بزرگ را بپرورانند (به دلایل زیاد) و درست است که این چند تن چنان بزرگند که ناگهانی به نظر می آیند اما اندیشمندان بزرگ زیادی گذر کرده اند و بوده اند . و همه ی این ها چیزی از زیبایی انسان دوستی کم نمی کند .
    انسان در این اندیشه و فرهنگ فارغ از دین و نژاد بسیار ارزشمند است و همه جا سخن از مدارا و جوانمردیست ،به همین دلیل نژاد پرستی در این فرهنگ بسیار سست می نماید . و ایران پرستی یعنی خواستن این فرهنگ و این انساندوستی .
    این خاک و این نام بزرگترین یادآور این فرهنگ است.
    هرچند که بسیار از آن دور گشته ایم…

    رهایی نیابم سرانجام از این

    Comment by بی کمان ، آرش — مهر ۳, ۱۳۹۷ @ ۳:۴۱ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره