1. با ادب فراوان
    در بیت ۶ غزل ۴۷۶ آمده
    امید در کمر زرکشت چگونه ببندم
    ولی در نسخه های از قبیل قدسی . خانلری . و نیساری آمده نبندم و
    در بیت ۷ در نسخه قزوینی و خانلری آمده بدان زبان و در اینجا آمده بهر زبان واقف به آن هستم که در معنا فرق چندانی نیست .
    تمنا دارم راهنمائی فرمائید

    پاسخ: همچنان که عنایت دارید مشکل در تفاوت نقل نسخه‏هاست، متن حاضر با دو نسخه از دیوان حافظ به تصحیح قزوینی-غنی که در اختیار اینجانب است مطابقت دارد.

    Comment by بهمن شریف (مـُرید مولانا) — دی ۶, ۱۳۸۷ @ ۵:۰۶ ب.ظ

  2. و مجدد اضافه میکنم که
    در بیت ۳ آمده جان عزیزم ولی در بیشتر نسخه ها هست جان ضعیفم و در بیت ۴ من این دو حرف نوشتم آمده در صورتی که در بسیاری از نسخه ها آمده نبشتم
    ظاهرا” در گذشته بیشتر نبشتم معمول بوده !!
    باره دیگر نیازمند راهنمائی هستم
    تشکر

    پاسخ: موارد ذکر شده را با نسخ در اختیارم مقایسه کردم و متن آنها مطابق متن حاضر است. در مورد دلیلی که ارائه کرده‏اید (نبشتن و نوشتن) در گنجور ما اصل را بر آن گذاشته‏ایم که تا حد ممکن یکدستی اشعار را حفظ کنیم و از ایجاد ملغمه‏ای از تصحیحات مختلف دوری کنیم. از این جهت همان که متن اصلی یک تصحیح معتبر با متن نقل شده در اینجا مطابقت داشته باشد برای ما کافی است. حاشیه‏ها می‏توانند جایگاهی برای نقل نسخ بدل و جایگزینهایی باشند که به سلیقه‏ی ادب‏دوستان بهتر و مناسبترند. از دقت نظر جنابعالی ممنونم.

    Comment by بهمن شریف (مـُرید مولانا) — دی ۶, ۱۳۸۷ @ ۵:۱۷ ب.ظ

  3. مصرع دوم بیت پنجم از آن سعدی است:
    «سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد
    اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی»

    Comment by حمیدرضا — دی ۱۵, ۱۳۸۷ @ ۶:۲۵ ب.ظ

  4. با سلام و احترام به اقدام ادیبانه شما

    در بیت جهارم فکر میکنم که “نداند” به جای “ندانست” وزن مصراع را کاملتر میکند. به اعتقاد اینجانب سکون “ست” در پابان این مصراع سکته را باعث میشود.

    بازهم سپاسگزار از خدمت

    Comment by رضا حمیدی زاده — دی ۲۲, ۱۳۹۰ @ ۱۰:۴۵ ق.ظ

  5. از اصطلاحات و ریزه کاری های علم کیمیا که در این غزل بکار رفته است، معلوم میشود که خواجۀ رندان بر رموز این علم خفیه کاملا” مسلط بوده است.

    Comment by طوطی شکر خا — اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۳۱ ب.ظ

  6. ز روی کرامت را کریمانه میشود گفت

    Comment by مینا — خرداد ۷, ۱۳۹۲ @ ۱:۳۷ ق.ظ

  7. کتابی میخوانم درباره تاویل و هرمنوتیک در ادبیات فارسی که در آن این بیت را بیانیه هرمنوتیک در ادبیات فارسی!دانسته شده
    من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
    تو هم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی

    Comment by شکوه — تیر ۱۲, ۱۳۹۲ @ ۱:۵۹ ب.ظ

  8. چه زیبا استاد شفیعی تلمیحا از مصراع آخر غزل استفاده کرده است:
    بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
    که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
    بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
    به آشیانه ی خونین دوباره برگردند

    بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت
    که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد؛
    پیام روشن باران،
    زبام نیلی شب،
    که رهگذر نسیمش به هر کرانه برد.

    ز خشک سال چه ترسی!
    ـ که سد بستی بستند:
    نه در برابر آب،
    که در برابر نور
    و در برابر آواز و در برابر شور …..

    در این زمانه ی عسرت،
    به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
    که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
    سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
    زلال تر از آب.
    تو خامشی، که بخواند؟
    تو می روی، که بماند؟
    که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟
    از این گریوه به دور،
    در آن کرانه، ببین:
    بهار آمده،
    از سیم خادار، گذشته.
    حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست!

    هزار آینه جاری ست.
    هزار آینه اینک، به همسرایی قلب تو می تپد با شوق.
    زمین تهی ست ز زندان،
    همین تویی تنها
    که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
    بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان:
    “حدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی”

    Comment by ترانه — شهریور ۱۳, ۱۳۹۳ @ ۵:۱۰ ب.ظ

  9. مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی

    مرا مگوی که چه نامی به هر لقب که تو خوانی

    چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت

    ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی

    تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد

    ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی

    من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

    تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی

    سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد

    اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

    Comment by باران — خرداد ۶, ۱۳۹۴ @ ۳:۳۲ ق.ظ

  10. پرتو خورشید عشق بر همه افتد ولیک

    سنگ به یک نوع نیست تا همه گوهر شود

    Comment by باران — خرداد ۶, ۱۳۹۴ @ ۴:۱۰ ق.ظ

  11. سلام. معنی بین چهار چیه ؟؟
    من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
    تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
    ممنون.

    Comment by پرنده آبی — آبان ۲۶, ۱۳۹۴ @ ۷:۴۱ ق.ظ

  12. درود پرنده آبی گرامی
    به گمانم اشاره به زبان رمز دارد.
    زبانی که دو دلداده به رموز آن آگاهند ولا غیر.
    مولانا در جایی میفرماید :
    همی گو آنچه میدانم من و تو
    ولی پنهان کنش در ذکر ا…
    واژه ها به خودی خود تنها واژه هستند.
    هیچگاه چند حرف بار امانت معنا را کامل به سرمنزل مقصود نمی رساند.
    ولی چاره ای نیست.
    ما ناچاریم بگوییم الله، خدا، عشق، شرم، غیرت…
    این زبان رایج روی کره زمین برای برقراری ارتباط و رفع نیازهاست.
    ولی در مفاهیم فرا مادی مانند عشق با تمام وجود حس میکنیم واژه ها عاجز از رساندن پیام قلب ما هستند.
    دو نفر با اندیشه ها و قلب های نزدیک به هم نیز از واژگان رایج استفاده میکنند به گونه ای که یک معنای ظاهری دارد که خوراک ظاهر بینان است و یک معنای درونی که تنها خودشان می فهمند.

    Comment by روفیا — آبان ۲۶, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۵۶ ق.ظ

  13. ممنونم روفیا گرامی.

    Comment by پرنده آبی — آبان ۲۶, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۲۸ ب.ظ

  14. خوشحالم که جوابی دریافت کردم و قطعا بازهم به این سایت خوب سر میزنم.

    Comment by پرنده آبی — آبان ۲۶, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۲۸ ب.ظ

  15. با سلام و ارادت
    و سپاس از حسن عنایت شما برای ایجاد زمینه تلمذ و نقد و نظر
    شایسته است که در باره ی تطبیق معانی روح این غزل زیبا و ناب شیخ الاجل سعدی با مفاهیم بلند عرفانی در فرهنگ عمیق و عریق فارسی اشاره ای هر چند وجیز فرمایید
    شیخ شیراز روح تعبد به ساحت ربوبی را به اوج کمال رسانده و گویی چنان به نماز در برابر یکتا معبود خلقت ایستاده که حتی به زبان یار با دلدار سخن می راند و به قیام و قعود و رکوع و سجود که خواسته دوست اوست می پردازد و دیگر هیچ نشانی از خویش نمی داند و این یعنی بندگی محض در برابر محبوب حقیقی بندگان در بند اوست
    با سپاس فراوان

    Comment by مرتضی روحانی — آذر ۶, ۱۳۹۴ @ ۷:۴۳ ق.ظ

  16. سلام
    چه بند انفرادی دلوایی اکازیونه ای جُـن.

    Comment by a1!4 — آذر ۶, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۰۱ ق.ظ

  17. میشود از دوستان کسی ظرافت معنایی این بیت را بگشاید. واضح است غیز از معنی لغت به لغت٬‌ اشاره پنهانی درکار است.

    امید در کمر زرکشت چگونه ببندم
    دقیقه‌ایست نگارا در آن میان که تو دانی

    Comment by میم — دی ۲, ۱۳۹۴ @ ۶:۰۲ ق.ظ

  18. امید در کمر زرکشت ………………………
    دقیقه‌یی‌ست نگارا درآن میان که تو دانی

    چگونه نبندم: ۲۵ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۷ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

    چگونه ﯨﺒﻨﺪم ۲ نسخه (۸۲۱ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) حرف نخست بدون نقطه

    چگونه ببندم: ۲ نسخه (۸۲۷ و ۱ نسخل بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

    ۲۹ نسخه غزل ۴۶۷ و بیت فوق را دارند. نسخۀ مورخ ۸۱۹ غزل را فاقد است.

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — دی ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۲ ق.ظ

  19. بگو که جان ضعیفم ز دست رفت خدا را
    ز لعل روح‌فزایش ……………….. تو دانی

    ببخش از آن که: ۱۵ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۴، ۸۲۵ و ۹ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

    ببخش آن که: ۱۳ نسخه (۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۸ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

    یک نسخۀ بی‌تاریخ بیت فوق را ندارد. ۱ دگرسانی دیگری در مصرع نخست:

    جان ضعیفم: ۲۴ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۱۷ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

    جان عزیزم: ۴ نسخه (۸۰۱، ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۷) قزوینی- غنی
    **************************************
    **************************************

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — دی ۶, ۱۳۹۴ @ ۷:۱۹ ب.ظ

  20. استقبالهای خواجه شیراز از استاد سخن سعدی…

    حافظ (بیت پنجم) » غزلیات « غزل شماره ۴۷۶
    خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است
    اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

    سعدی « غزلیات » غزل ۶۱۵ (بیت آخر)
    سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد
    اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

    Comment by سراج — بهمن ۲, ۱۳۹۴ @ ۷:۳۱ ب.ظ

  21. ای نسیم ِ صبح ِ سعادت، آن زمانی که فکر می کنی درست است، به آن نشانی یی که خودت می دانی به کوی فلانی گذر کن.
    تو پیک ِ خلوت ِ راز هستی و من چشم به راه ِ تو هستم.

    به مردمی نه به فرمان را من اینطور خواندم: به مردمی «نه به فرمان» یعنی مردمی که زیاد هم به فرمان نیست!
    می گوید تو پیک ِ خلوت ِ راز ِ من هستی و چشم ِ من بر سر راه تو است. بر این مردم (مردمک ِ چشم ِ من) که بفرمان من هم نیست {و دائم گریه می کند} طوری گام بردار که خودت صلاح می دانی.
    (به او) بگو که جان عزیزم از دست رفت. تو را به خدا از لعل روح فزای او آن چیزی که می دانی (دریافته ای) چیزی به ما ببخش.

    من این حروف را چنان نوشتم که دیگران ندانند چه نوشته ام. تو هم لطفی بکن و طوری آن را بخوان که فقط خودت بفهمی (کسی نفهمد)

    بیت ششم: شبیه این مضمون در این بیت هم به کار رفته:
    میان ِ او که خدا آفریده است از هیچ
    دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشاده ست
    یعنی در میان (کمر) یار که خدا آن را از هیچ آفریده، چیز ظریفی هست که هیچ مخلوقی تا حالا نتوانسته آن را باز کند.

    در بیت غزل حاضر، کمر یعنی کمربند، میان یعنی کمر، دقیقه یعنی همان چیز ظریف که در غزل شماره ۳۵ به آن اشاره شده.

    Comment by سهیل قاسمی — مهر ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۲:۰۱ ق.ظ

  22. جناب قاسمی
    شما تنها بخوانید با همه مکث های نا مناسب و …..
    باقی توضیح واضحات است و گنجورایان دست کم در این حد فارسی و حأظ می شناسند

    Comment by رنگارنگ — مهر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۳:۳۷ ق.ظ

  23. و گجنوریان دست کم در این حد حافظ را می شناسند.

    و البته داستان کمر زر کش معشوق ، حکایتی است که هر کس از پس گفتن آن بر نمی آتید، مگر پیک خلوت راز که راوی حدیث عشق است.

    Comment by رنگارنگ — مهر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۵:۱۵ ق.ظ

  24. @رنگارنگ بله چشم. فکر می کردم (نه بفرمان) را فقط خودم اینطور برداشت کرده ام ذوق کردم و نوشتم!

    Comment by سهیل قاسمی — مهر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۴۸ ب.ظ

  25. اقای ایرج پزشکزاد از شعر ” بکش چنانکه تو دانی ” در کتاب حافظ ناشنیده پند استفاده کرده.

    Comment by محمد ضیااحمدی — فروردین ۱, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۰ ق.ظ

  26. در توضیح بیت “امید در کمر زرکشت چگونه ببندم/دقیقه ایست نگارا در آن میان که تو دانى” حافظ همزمان از باریکى کمر معشوق تعریف میکند و گلایه میکند، که چنان باریک است (دلربا است) که نمیتوان امید بر آن بست

    Comment by امیرنادر — فروردین ۱۶, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۳۴ ق.ظ

  27. اوّلا˝، وضعِ توالیِ ابیاتِ غزلها، در دیوان های جاری، غم انگیز است، که جای توضیحش اینجا نیست. من در کتابم، The Tongue of the Unseen, سعی کرده ام این اشکال را، تا آنجا که ممکن است، بر طرف کنم. اینجا هم بیتِ چهارم بی جا آمده است. همینطور که محتوی می رساند، چنین اعترافی معمولا˝ در آخرِ نامه می آید— یعنی باید خطّ ششم باشد. خطّ هفتم پاسخی است به نویسنده، که میگوید: به هر طریقی که دلت میخواهد، بگو.
    دوّما˝، در همین خطّ چهارم، برای، ؛من این حروف نوشتم…،؛ خانلری دارد: ؛من این دو حرف نوشتم…،؛ که هم جاری تر است و هم قشنگتر.
    سوّما˝، یکی از حاشیه نویسان که تفسیرِ این غزل را کرده است، ابیاتِ پنجم به بعد را ، به عنوانِ واضح بودن، بدون تفسیر گذاشته است! مشکلترین بیتِ این غزل، بیتِ پنجم است که ایشان مختسر گرفته اند! ممکن است برایمان معنا کنند.
    .

    Comment by دکتر رحمت مظاهری سیف — مرداد ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۵:۲۰ ب.ظ

  28. جناب دکتر
    نخست بفرمایید ای واژه های حرامزاده :

    دوما ، سوما را از کدام زبان به عاریت گرفته اید
    پس به کار حافظ برخیزید

    Comment by ۸ — مرداد ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۷:۲۲ ب.ظ

  29. آق دکتر
    The Tongue of the Unseen
    این گنده ،،،ی ها جاش اینجا نیس

    Comment by محسن — مرداد ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۴۶ ب.ظ

  30. نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
    گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
    “نسیم صبح سعادت” کنایه ازبادملایم سحرگاهی یا همان بادصباست که به منزلگاه معشوق دسترسی دارد ،به بوی گیسوان اومزیّن است وبرای عاشق سعادت بخش وجان فزاست.
    معنی بیت: ای بادصبا که نسیم تومایه ی رستگاری عاشقانست به همان نشانیِ کوی معشوق در فرصتی مناسب که خودت نیک می دانی گذرکن….
    ای صبا نکهتی ازکوی فلانی به من آر
    زاروبیمارغمم راحت جانی به من آر
    تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت
    به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
    به مردمی نه فرمان: ازروی لطف ومردم داری نه ازروی دستور
    معنی بیت: ای نسیم سحرگاهی توپیامرسان عاشق ومعشوقی وبه خلوتگاه راز معشوق دسترسی داری عشَاق چشم به راه توست ازتو نه به دستور بلکه ازروی لطف وبزرگواری می خواهیم چنان حرکت کنی فاصله راطی کنی که خودت بهترمی دانی
    مامَحرمان خلوتِ اُنسیم غم مخور
    باآشنا سخن آشنا بگو
    بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را
    ز لَعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی
    “لَعل روح فزا” کنایه ازلب سرخ وآبدار که برای عاشق روح افزاست.
    معنی بیت: ای صبا ازجانب من به معشوق بگوکه ازاشتیاق تو جانم برلب رسیده است. بگومحض رضای خداازآن لبهای روح افزایش، ( ازآن بوسه ، کلامی دلنشین یاجرعه ای شراب که جان مرا ازمرگ نجات دهد) وتوبهترمی دانی برما عطاکن.
    دوش گفتم بکند لَعل لبش چاره ی من
    هاتف غیب ندا داد که آری بکند!
    من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
    تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
    معنی بیت: درادامه سخن…‌‌. به حبیب بگو، این غزل واین نامه را من بصورت اشاره ورمزآلود نوشتم تا رازمن وتو ازنامحرمان ورقیبان نهان بماند تونیزازروی لطف ومرحمت چنان بخوان که فقط خودبدانی.
    غم حبیب نهان بِه زگفت وگوی رقیب
    که نیست سینه ی ارباب کینه محرم راز
    خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است
    اسیر خویش گرفتی بکُش چنان که تو دانی
    ” تیغ” می توانداستعاره از: مژگان، ابرو، غم یا شمشیربوده باشد.
    معنی بیت: شمشیرتوهمچون تشنه ای که مدام درآرزوی آب است بی وقفه به کشتن ما می اندیشند حال که اسیرخویش راشکارکرده ای تعلّل مکن همانگونه که خودمی دانی جانش رابگیر.
    منِ شکسته ی بدحال زندگی یابم
    درآن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول
    امید در کمر زرکشت چگونه ببندم
    دقیقه‌ایست نگارا در آن میان که تو دانی
    کمر: کمربند.
    کمرِ زرکشت: کمربند زرکش تو، کمربند زربافت، ویا کممربندی که طلا می کند. چراکه در قدیم سکّه های طلا رادرکیسه های کوچک زیرکمربند می گذاشتند حافظ با زبان ایهام به مخاطب خویش(احتمالاً شاه شجاع) این “نکته ی باریک” را می رساند که من می دانم که تو درزیرکمربند خود سکّه های زرنهان کرده ای!
    “امید درکمرکسی داشتن”کنایه ازامیدبه وصال اوداشتن است.
    دقیقه: نکته ی باریک(طلاهایی که درمیان کمربند نهان کرده ای). ضمن آنکه به باریک بودن کمر نیزاشاره دارد.
    در آن میان: در آن کمر
    معنی بیت: ای حبیب، به وصال تو چگونه دل خوش کنم؟ نکته ی باریک و ظریفی در کمر توست که تنها خودِ تو از آن باخبر هستی!
    سخنت رمزدهان گفت وکمر سِرّمیان
    وازمیان تیغ به ما آخته ای یعنی چه؟
    یکیست تُرکی و تازی در این معامله حافظ
    حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی
    دراین معامله: دراین سودای عشق
    تازی: عربی
    معنی بیت: ای حافظ زبان ترکی وعربی درسودای عشق تفاوتی ندارد. سخنان عشق آمیز را به هر زبانی که خود بهترمی دانی بیان کن. محبّت وعشق زبانی فراگیر وفراشمول است وهمگان فارغ ازهرزبان وهرملیّتی آن رابه سهولت درک می کنند.
    حدیث عشق زحافظ شنونه ازواعظ
    اگرچه صنعت بسیاردرعبارت کرد

    Comment by رضا ساقی — دی ۱۴, ۱۳۹۷ @ ۸:۳۸ ب.ظ

  31. در غزل دیگری شیخ شیراز سعدی می فرماید:
    بکش چنانکه تو دانی که سعدی آنکس نیست
    که با وجود تو دعوی کند که من هستم

    Comment by تمنا — خرداد ۱۸, ۱۳۹۸ @ ۸:۵۸ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره