1. «خیال آب و گل در ره بهانه» (بیت هشتم) به نظر نقل مستقیمی از غزلی از عطار نیشابوری است:
    «… به خود می‌بازد از خود عشق با خود
    خیال آب و گل در ره بهانه‏ست …»
    و این غزل به این ترتیب در استقبال از این غزل عطار باید سروده شده باشد:
    http://ganjoor.net/attar/divana/ghazal-attar/sh93

    Comment by حمیدرضا — دی ۹, ۱۳۸۷ @ ۸:۴۲ ب.ظ

  2. معنی بیت۱ : سحرگاهان درحالی که از شراب شب گذشته، نیم مست بودم، جام شراب را با آواز چنگ و چغانه گرفتم.
    معنی بیت ۲: به عقل، راه توشه شراب دادم و او را از کشور وجود خویش بیرون راندم.
    معنی بیت ۵ : اگر خود را در میان ببینی و به خود توجه داشته باشی، از کمر یار بهره ای آنگونه که شاید(همچون کمربند)، نخواهی برد.
    معنی بیت ۷ : چه کسی از وصال جمال پادشاهی، نصیب می برد که همواره بر خود عشق می ورزد؟
    معنی بیت ۸ : همنشین و رامشگر و ساقی، همه اوست و تصور آب و گل آدمی در این مسیر،‌تنها دستاویز است.

    Comment by ملیحه رجایی — آذر ۱۶, ۱۳۹۲ @ ۱:۲۰ ب.ظ

  3. طرفی کمروار یعنی نصیب و بهره ای کامل

    Comment by شمس الحق — آذر ۱۶, ۱۳۹۲ @ ۲:۵۱ ب.ظ

  4. معنی یکم طرف همان همیان است یا کیسه پول ولی سپستر طرف بربستن معنی پول به جیب زدن و سود بردن شده است .معانی دیگری هم دارد که یکی از انها کنار است ولی گویا طرف به معنی همیان فارسی است و ترف است ولی طرف چمن یعنی کنار چمن و طرفه هر دو عربی هستند .

    Comment by امین کیخا — آذر ۱۶, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۳۹ ب.ظ

  5. به گمان این کمترین، ترف است و ترف بستن است در هردو بیت:
    بیت پنجم : از آن میان ترفی بر نخواهی بست اگر همچون کمر خود در میانه ببینی
    ( اگر کمر وار خود را در میانه بینی، به قول امروزی ها خود محور باشی) و ترف وصل که تواند
    بستن از آنکه همواره به خویش مشغول است؟.

    ( روستایی ام و ترف بستن به چشم دیده)

    Comment by دکتر ترابی — فروردین ۱۸, ۱۳۹۳ @ ۹:۳۹ ب.ظ

  6. جناب حمید رضا، همچنین، آمدن ترکیب “مخمور شبانه” در مصرع آخر عزل عطار و مصرع اول عزل حافظ جالب است.

    Comment by فرهاد — خرداد ۶, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۰۶ ق.ظ

  7. خانم ملیحه ودکتر ترابی عزیز
    به نظرم کلمه ی جاودانه در بیت هفتم به خدا برمیگردد نه به شخص. ومعنای جمله این میشود که: چه کسی میتواند به وصل پادشاه حُسنی برسد که این پادشاه از ازل تا ابد خود با خود عشق میورزد.
    عنایت داشته باشید که حافظ به شدت متاثر از شیخ اشراق است و داستان پادشاه حسن و برادرانش عشق و حزن را در چندین شعر به نحوی آورده. این شعر هم همینگونه است

    Comment by افشین — دی ۹, ۱۳۹۳ @ ۱:۱۳ ق.ظ

  8. غربال ِ زمانه

    بال ِ هوسم ، چیده و غربال ِ زمانه
    گردان و منم ، بی هوس از حال ِ زمانه

    احوال ِ زمانم هوسی در پِی ِ فانیست
    باقی طلبم ، کامل و خوشحال ِ زمانه

    احوال ِ همه در پِی ِ مال است و مقامی
    درجایم و حالم ، شده بر بال ِ زمانه

    بالی زنم و حال کنم ، قلّه ی عشق است
    نِی می نشود ، عشق ِ من آمال ِ زمانه

    گوی ِ هوس و گردش ِ فانیست ، خدایا
    ای وای ، که سبقت شده اِشکال ِ زمانه

    Comment by شجاع الدین شقاقی — آبان ۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۱۳ ب.ظ

  9. مَرکب ِ صبر

    جامانده و افتاده ام از مَرکب ِ صبرم
    بی مَرکبم و دور شده کوکب ِ بَدرم

    ای مَرکب ِ من بیا به امداد ِ دلم
    با صبر و به طاقتی رَسَم بر لب ِ قبرم

    Comment by شجاع الدین شقاقی — آبان ۲, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۳۹ ب.ظ

  10. این شعر زیبا را، حسام الدین سراج به زیبایی در تصنیفی با عنوان نرگس مست که در آلبومی به همین نام ارایه شده ست، خوانده است. تلاش کردم در قسمت آهنگ ها به آن اشاره کنم اما متوجه شدم این آلبوم در آن جا قرار نگرفته.

    Comment by هانیه — مرداد ۹, ۱۳۹۶ @ ۱:۵۳ ب.ظ

  11. سلام”بده کشتی می تا خوش برانیم
    ازاین دریای ناپیداکرانه “نبه نظرم برانیم درمصرع اول نادرست است..چنانچه مصرع دوم با “در” شروع می شد، بازهم درست تربود. می شد،بده کشتی می تاخوش برانیم دراین دریای ناپیداکرانه. به همین خاطربراییم مفهوم درست تری دارد. بده کشتی می تاخوش براییم ازاین دریای ناپیداکرانه. بده تابلکه به سلامتی ازاین دریا بیرون بیایم.

    Comment by مجتبی — مرداد ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۶ ب.ظ

  12. ۱-در بیت اول مخمور به معنای مصدری بکار رفته و بمعنی مستی ست.
    => مخمور شبانه= مستیِ شب هنگام.
    ۲- در همان بیت، فعل گرفتمِ دوم را حافظ حذف کرده. در ابتدای مصرع دوم دو تا “گرفتم “بوده:
    مستیِ شبانه من را گرفت و من چنگ و چغانه را (در دست) گرفتم.
    ۲-در بیت پنجم، “کمر وار”= شبیه کمربند. پس:
    تا وقتی وجود خود را در میان ببینی، فکر نکن که مثل کمربند (که در میان بدن هست)میتوانی دستی یه کمرِیار برسانی.
    ۳- از بیت چهارم نصیحت های ساقی شروع میشود که تو باید به خدا التفات کنی و ندیم و مطرب و ساقی و غیره در مقابل عالم بالا و ذات خداوندی هیچ است.
    دو بیت آخر هم جواب حافظ یه این ساقیِ نصیحت گو هست که میگوید این حرفها همه افسانه ست(!).

    Comment by فرخ — شهریور ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۶ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره