1. مرحوم بنان به بهترین وجهی که ممکنست این شعر زیبای حافظ را به شکل ترانه ای اجرا کرده اند
    یاد هر دو گرامی باد

    Comment by mohammad yousefi — فروردین ۱۷, ۱۳۸۷ @ ۶:۴۰ ب.ظ

  2. درود بر هنر دوستان ایران زمین. در این هنرنمایی حافظ به زیباترین گونه احساس را اورده است

    Comment by کیان مهرارا — بهمن ۷, ۱۳۹۰ @ ۹:۰۱ ب.ظ

  3. مرحوم بنان با احساس خیلی خوبی این رو خوندن ولی حیف شعر رو کامل نخوند و چند بیت گزیده رو خوند. خیلی قشنگه آدم همین دو بیت اول رو میخونه اشک تو چشمانش جمع میشه. درود بر ایران زمین.

    Comment by حسین بابامیر — اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۴۳ ق.ظ

  4. نقش بر آب زدن : کنایه از کار بیهوده انجام دادن و یا محو کردن است

    Comment by سلحشور — خرداد ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۱ ب.ظ

  5. راه (ره ) خواب زدن ؛ ربودن خواب از چشم . بیداری کشیدن . لغت نامه دهخدا

    Comment by سلحشور — خرداد ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۹ ب.ظ

  6. در مصرع دوم در بعضی از تصحیح ها (( نقشی به یاد خط روی تو بر اب میزدم )) اورده شده است .

    Comment by نیما — آبان ۲۴, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۰۶ ب.ظ

  7. قابل توجه جناب حسین بابامیر، آهنگ مرحوم بنان را اگر به دقت کامل بشنوید، جز بیت آخر، همه بیتهای دیگر غزل مکمل خوانده شده، از هشت بیت غزل، هفت بیت آن در این آهنگ خوانده شده، درود بر روان شاعر و خواننده هردو!

    Comment by داکتر ق. مصلح بدخشانی — اسفند ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۱۷ ق.ظ

  8. دوستداران می توانند به اجرای مرحوم بنان، که در بالا از آن یاد رفته شده است، در صفحۀ زیر از تارنمای «گلها» گوش فرا دهند:
    http://www.golha.co.uk/fa/programme/1269

    Comment by س.ا. — مرداد ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۲:۳۷ ق.ظ

  9. درود بر گنجوران ادب پارسی

    اگرچه این غزل و ترتیبش به تمامی مطابق معتبرترین نسخه دیوان خواجه: غنی- قزوینی (نظر زرین کوب (ره) نیز همین است)، آورده شده است؛ اما توالی بیت های سوم و هفتم ( بیت سوم جای بیت ششم بنشیند) به ترتیب زیر:

    هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
    بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم
    و
    ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت
    می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم

    به جهت پیوستگی معنایی و هماهنگی بیشتر، اگر نگویم درست تر که دست کم (از دیدگاه من) زیباتر می نماید.

    Comment by امین افشار — آبان ۶, ۱۳۹۴ @ ۴:۴۶ ب.ظ

  10. در نتیجه پایان غزل که سرنوشت سروده شدنش نیز هست، این گونه سرانجام می یابد:

    هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست،

    بازش، ز طره تو به مضراب می‌زدم.

    ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت،

    می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم.

    خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام،

    بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم…

    Comment by امین افشار — آبان ۶, ۱۳۹۴ @ ۴:۴۸ ب.ظ

  11. در تاریخ موسیقی ایران خواننده در حد و اندازه بنان نیامده و نخواهد امد می ناب یکی از بهترین تصنیف های ایسان است همانجور که خود ایشان در مصاحبه می گوید

    Comment by افشین — آذر ۲۵, ۱۳۹۵ @ ۹:۵۱ ق.ظ

  12. افشین عزیز
    زنده یاد بنان به راستی خواننده بزرگی بودند، ولی این که “در تاریخ موسیقی ایران خواننده ای در حد و اندازه ایشان نیامده و نخواهد آمد” مربوط به سلیقه شما (که صد البته محترم است) و بر اساس میزان شناخت شما از تاریخ موسیقی است ..
    تصنیف مربوط به این غزل از جمله آثاریست که بسیار پر احساس و لطیف اجرا شده و در آن شکی نیست، ولی به نظر من بیش از حد کشدار و آرام است و این باعث شده از لطف خاص غزل تا حدی کاسته شود! مثلا توجه کنید به اجرای کلمه “می زدم” ..

    Comment by نادر — آذر ۲۵, ۱۳۹۵ @ ۳:۴۹ ب.ظ

  13. نادر جان
    به نظر من زیبایی و لطیف بودن این ترانه به اجرای آرام و بی شتاب آن است. میتوانید امتحان کرده و آن را با سرعت بیشتری اجرا کنید. خواهید دید که دیگر آن لطف و حس را دارا نیست.

    Comment by اشکان — اسفند ۸, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۱۰ ب.ظ

  14. جناب نادر
    شاعر میفرماید:
    چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
    زنده یاد بنان نیز گوش به قول چنگ داشته است

    Comment by پریشان روزگار — اسفند ۸, ۱۳۹۵ @ ۶:۱۲ ب.ظ

  15. اشکان عزیز و گرامی
    حق با شماست و من آنگونه که شایسته است، به این ترانه گوش جان نسپارده ام

    Comment by نادر.. — اسفند ۸, ۱۳۹۵ @ ۷:۰۹ ب.ظ

  16. دوست عزیز، پریشان روزگار!
    به گمانم صدای گرم و گیرای بنان و تحریرهای نرم و جادویش، هر چنگ و چنگی را به تعظیم و تسلیم وامیداشته..

    Comment by نادر.. — اسفند ۸, ۱۳۹۵ @ ۷:۲۳ ب.ظ

  17. بهترین وجه ممکن رو ممرضام اجرا کرده!

    Comment by میم جیم — دی ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۲:۲۵ ق.ظ

  18. دیشب به سیل اشک رهِ خواب می‌زدم
    نقشی به یاد خطّ ِ تو بر آب می‌زدم
    غزلی ناب وخیال انگیز یکدست عاشقانه ورویایی که دربیان حالات عاشقانه سروده شده است.
    ره خواب می زدم: برراه ورودخواب سدمی بستم تا نگذارم خواب برچشمانم راه پیداکند.
    خط : موهای نرم ولطیف که درایّام نوجوانی برچهره می روید وسبب زیبایی وجاذبه می گردد.
    درست است که “نقش برآب زدن” کنایه از کارعبث وبی سرانجام کردن، کارمحال وغیرممکن انجام دادن است، امّا باید درنظرداشت که بااین معنا،چنانکه بعضی ازشارحان نادیده گرفته اند لطفِ حافظانه ی کلام پایمال می شود. چراکه حافظ قصد ندارد بگوید که کارعبث وبی فایده ای انجام می دادم!
    وقتی اززبان حافظ چنین عبارتی را می شنویم ضرورت دارد که بیشترتامّل ودقّت کنیم تامنظوراصلی اورادریابیم. حافظ که یک شاعر معمولی نیست تا معناهای معمولی ومتداول رامدِّ نظرداشته باشد حافظ حافظ است وهمیشه چیزی فراتر ازمعنای متداول رامی طلبد. بنابراین دراینجا نمی خواهد بگوید که کارعبث وبیهوده ای انجام می دادم بلکه بلعکس می فرماید:
    “دیشب کارخارق العاده ای انجام می دادم کار غیرممکنی راممکن می کردم ! من برروی سیلآبِ اشک، نقش وتصویر خط وخال تورا می کشیدم کاری که بنظرنشدنی وناممکن می آید. کشیدن تصویرموهای نرم وریز ولطیفِ گرداگردِ صورت، حتّابرروی بوم وکاغذ نیزامری سخت است چه رسد به اینکه کسی بخواهد این نقش رابر روی آب آنهم سیلابِ جاری رقم بزند! لیکن من به مددِ شوق واشتیاق وافری که دردل دارم دیشب توانستم ازعهده ی این امرمحالِ برآیم وتصویری ازخال وخط تورا برروی آب نقش بزنم.”
    معنی بیت: دیشب باسیلاب اشک، راه نفوذ خواب رابرچشمانم می بستم ودرعین حالی که سیلاب اشک جاری بود به یادخط زیبای سیمای تو،نقشی رابه تصویرمی کشیدم. شگفتا که کارغیرممکن وبی نظیری انجام می دادم!
    دارم عجب زنقشِ خیالش که چون نرفت
    از دیده‌ام که دَم به دَمش کار شست و شوست!
    ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
    جامی به یادِ گوشه ی محراب می‌زدم
    خرقه سوخته : خرقه ی زهدرابه آتش کشیده وسوزانده ،اشاره به رسمیست که درمیان صوفیان متداوال بوده به این صورت که صوفیان وقتی به مناسبت خاصی یا دست دادن حالتی به وجد وشعف می آمدند و ازخودبیخود می شدند به پاسداشتِ آن حال یاآن مناسبت، خرقه ی خودرا ازسربدرآورده وبه آتش می کشیدند. امّا حافظ که صوفی نبوده پس چراخرقه ی خود را سوزانیده است؟ می دانیم که حافظ همیشه ازصوفی وصوفیگری وخرقه ی زهدبیزاربوده واصلاً خرقه ای به تن نداشته که آن راسوزانیده باشد. خرقه سوزیِ حافظ دراینجا وسایر غزلیّاتی که به خرقه سوزانیدن اشاره کرده امری مجازی و نمادین است. خرقه سوزانیدن حافظ نشانه ی بیزاری جستن اوازخرقه وبیشتربه سببِ طنزوطعنه زدن به صوفیان بوده وبس. حافظ درهرفرصتی که پیدامی کرده نیشخندی به صوفیان وزاهدان می زده وخرقه را که درنظرگاه او نمادِ ریاکاری وخودنمائی بوده به آتش می کشیده تا قداستِ کاذبِ آن راشکسته وتحقیرکرده باشد.
    “جامی به یاد گوشه ی محراب می زدم ” ایهام دارد: ۱- جام شرابی به یاد محرابِ ابروان یارمی زدم(تشبیه پنهانی ابروان یار به محراب) ۲- جام شرابی به یادگوشه ی محراب عبادت می زدم( طعنه ایست به زاهد وعابد ازاین روی که، چون پیش ازاین مدّتی ازعمرگرانمایه را به جهالت در محراب عبادت به هدر داده ام اینک باسرکشیدن جام مِی، قضای عمربه هدررفته درگوشه ی مسجد رابه جای می آورم)
    معنی بیت: ابروان یار رادرنظرم مجسّم می کردم وبه پاس این حال خوش وخیال انگیز،خرقه ی زهدرا سوزانده وجام شرابی به یاد گوشه ی محراب ابروان یارسرمی کشیدم.
    بادرنظرگرفتن ایهام ِ” گوشه ی محراب” :
    ابروان یاردرنظرمی آوردم خرقه رابه آتش کشیده وبه تلافیِ عمربه بادرفته درگوشه ی محراب عبادت، جامی شراب می نوشیدم.
    درخرقه زن آتش که خم ِابروی ساقی
    بَرمی شکند گوشه ی محرابِ عبادت
    هرمرغ فکرکزسر شاخِ سخن بجَست
    بازش زطُرّه ی توبه مضراب می‌زدم
    مرغ فکر : فکر به مرغ تشبیه شده است
    شاخ سخن : سخن به شاخه ی درخت تشبیه شده است
    بازش : دوباره آن را
    طرّه : موهایی که به قصد دلبری به روی پیشانی ریخته می شود، اغلب به معنای کلّیِ زلف وگیسوبکارمی رود.
    مِضراب : ۱- وسیله ای برای تولید صدا درآلات موسیقی، زخمه ۲- نوعی آلت صید مرغ وماهی و آن کیسه مانندی است از تور که انتهای آن بتدریج باریک می گردد و دهانه ی آن بر حلقه ای یا چنبره ای از چوب یا آهن بسته می شودو دسته ی درازی بر این حلقه تعبیه می گردد که به دست می گیرند و مرغ را در هوا یا بر زمین یا بر شاخ درخت و ماهی را در آب چنان به سرعت می زنند و حلقه ی مضراب را بر او می افکنند که صید در کیسه ی توری گرفتار گردد.
    معنی بیت: درعالم رویا وخیال فرورفته بودم هرمرغ فکری که ازسرشاخه های سخن به چابکی به هوابرمی خاست وقابل مهارنبود (هراندیشه ی نابی که درقالب کلام و شعر فرونمی نشست) بلافاصله به مددِمضرابِ طرّه ی تو به دام می انداختم(مهارمی کردم ودرقالب کلام وشعروغزل می نشاندم.) به بیانی دیگر: طبع شعر من ازجاذبه وجادوی طرّه ی توبرمی انگیخت ، اززلف خم اندرخم توالهام می گرفتم ولطیف ترین مضمونها راخَلق می کردم.
    کس چو حافظ نگشاد از رُخ اندیشه نقاب
    تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
    روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود
    وزدوربوسه بررخ مهتاب می‌زدم
    معنی بیت: رخسارمعشوق راتجسّم می کردم که به تجلّی درآمده بود ازشوق وشعف درعالم خیال به نیّتِ رخساردوست، ازراه دور بوسه برمهتاب می زدم.
    دراینجا به لطفِ ذوق سرشار ونبوغ حافظانه، چهره ی ماهِ دوست وچهره ماه آسمان چنان دریکدیگر ادغام شده که کسی نمی تواند تشخیص دهد که آیا صورت دوست به ماه تشبیه شده یابلعکس صورت ماه به دوست؟ به همین سبب چنانکه ملاحظه می گردد بوسه ای که ازاعماق دل وجان شاعر برمی خیزدهمزمان بررخسار هردو می نشیند!
    زاخترم نظری سَعد درره است که دوش
    میان ماه و رُخ یارمن مقابله بود
    چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
    فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم
    قول: نوا وآواز
    چنگ : از آلات موسیقی
    معنی بیت: چشمانم رابه دستان ساقی که درحال شراب ریختن بود دوخته وگوشم رابه ناله وآوازچنگ سپرده بودم. آری با چشم و گوش خود پیرامون عشق وعیش ورویای وصال فال می زدم وخوش بودم.
    گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
    چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
    نقش خیال روی توتاوقتِ صبحدم
    برکارگاه دیده ی بی‌خواب می‌زدم
    معنی بیت: درکارگاهِ چشمان بی خوابم شب تاسحر تصویررخسارتو راتجسّم می کردم.
    خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
    به صورت تونگاری ندیدم ونشنیدم
    ساقی به صوتِ این غزلم کاسه می‌گرفت
    می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم
    به صوت این غزلم کاسه می گرفت: ۱- با آهنگ غزلی که می خواندم باسرانگشتانش برکاسه ی شراب ضرب می نواخت ۲- با ریتم وآهنگ غزلی که می خواندم کاسه ی شراب را بدست می گرفت وبه گردش درمی آورد.
    معنی بیت: ساقیِ خوش ذوق،هماهنگ با ریتم وآهنگ این غزل من، به وَجد می آمد وجام شراب راباشادمانی به گردش درمی آورد وتعارف می کرد من نیز غزل می سرودم ومی ناب می نوشیدم.
    ساقی اَرباده ازین دست به جام اندازد
    عارفان راهمه درشرب مدام اندازد
    خوش بود وقت حافظ و فال مُراد و کام
    بر نام عمر و دولتِ اَحباب می‌زدم
    فال زدن: پیش گویی وپیش بینی، طالع بینی کردن وانتظار وآرزوی نیک داشتن
    دولت: ثروت وسعادت
    احباب: یاران ودوستان
    فال مراد وکام برنام عمر ودولت احباب می زدم: برای پایداری زندگانی وسعادتمندی دوستان فال می گرفتم وآرزوهای خوب درسرمی پروراندم.
    معنی بیت: وقت حافظ بسیارخوش وخیال انگیزبود ومن فال مراد وکامرانی می گرفتم انتظاربهترین ها راداشتم. برای دوستان خویش، کامیابی ، پایداری عمر و سعادتمندی را دردل می پروراندم وبهترین آرزوهارا برایشان می کردم.
    به ناامیدی ازاین در مرو بزن فالی
    بود که قرعه ی دولت بنام ما افتد

    Comment by رضا ساقی — شهریور ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۸:۳۱ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره