1. مصرع آخر بیت آخر :چو یاد وقت شباب و زمان شیب کند باید باشه


    پاسخ: با تشکر، ضبط نسخه‌ی قزوینی-غنی که به نظر می‌رسد منبع اولیه‌ی گنجور بوده همین است، متن تغییر نکرد.

    Comment by maryam — مرداد ۲, ۱۳۸۸ @ ۱۰:۴۴ ق.ظ

  2. معانی لغات غزل(۱۸۸)

    رندی: بی قیدی و بندی، رجوع کنید به صفحه ۶۰ رندی حافظ و صفحه ۱۵۱ .

    فضول: یاوه گو ، کسی که خودسرانه در امر دیگران مداخله کند ( در زبان عربی فضول به معنای یاوه گو یی و فضولی به معنای یاوه گوست ودر زبان فارسی در ست بر خلاف آن متداول است. (دهخدا) .

    اعتراض: مخالفت ، ایراد و نکته گیری ، عیب جویی ، خرده گیری.

    علم غیب: دانش الهی ، احوال غیبی ، دانشی که از اسرار مخفی و ازلی خبر دهد .

    کمال: تمامیت ، تمام شدن ، تمام و در اصطلاح فلاسفه : آنچه تمامیت شیء به آن است که کمال آن شیء می نامند.

    سرّ محبّت: راز عشق، غلیان دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب ( ر- ذوالنور)

    نقص : کاستی ، نقصان .

    نقص گناه: کاستی و نقصی که در اثر گناه در شخص پیدا می شود .

    حورِ بهشت: زن بهشتی سیاه چشم ، حوریه .

    عبیر :ماده یی که از ترکیب مشک و گلاب و چند ونوع مواد معطر دیگر تهیه می شود .

    جِیب: گریبان ، یخه پیراهن .

    چنان زند: چنان به یغما ببرد.

    ره اسلام: آن چنان دین و ایمان اسلامی را به یغما ببرد.

    غمزه :کرشمه وناز و ادا و اطوار .

    اجتناب : دوری ، پرهیز .

    صهبا: شراب انگوری .

    صُهَیب : یکی از صحابه حضرت رسول اکرم ( ص) که به زهدو پارسایی مشهور بوده و تقوا و عفت ذاتی او ضرب المثل است . او در سنه ۳۶ قبل از هجرت متولد و در سال ۳۲ بعد از هجرت وفات یافت .

    اهل دل:مردم صاحبدل، اهل دل کسی است که هر چه دل اراده و تمایل به آن باید او نیز بدان بگرود ، مانند اهل بصیرت واهل نظر که ذوق و شناخت زیبایی را از راه علم نظرو زیبایی شناسی دار هستند .

    رَیب : شک وتردید.

    شبان وادی ایمن: کنایه از حضرت موسی که دربیابانی در جانب راست کوه طور به شبانی مشغول بوده وندای حق تعالی را در آنجا شنید.

    شُعیب: پدر زن حضرت موسی که خود نیز پیامبر بود و موسی قبل از رسالت ، شبان گوسفندان بود .

    زمان شباب : زمان جوانی .

    شیب : پیری .

    معنی ابیات غزل (۱۸۸)

    (۱) آن یاوه گویی که راز دانش الهی و نصیبه ازلی را منکر است به رندی و عاشق پیشگی من خرده می گیرد.

    (۲) محبت راستین را که در سر حد کمال است بنگر نه کاستی های حاصله از گناه را، چرا که هر کس بی هنر باشد به عیب می نگرد .(۳) آن زمان از عطر حوری بهشتی بوی خوش بر می خیزد که خاک میخانه ما را به مانند عبیر در گریبان خود نهد .(۴) ناز وکرشمه ساقی آنچنان راهزن پرهیزکاری و ایمان اسلامی است که شاید تنها صَهَیب قادر باشد که از باده نوشی بپرهیزد . (۵) کلید گنج سعادت، پذیرفتگی در پیشگاه صاحبدلان استو مبادا کسی در این نکته ظریف تردید کند. (۶) موسی، این چوپان بیابان اَیمن وقتی به مردا دل خود می رسد که از دل وجان چند سال به شعیب خدمت کند. ( ۷) سرگذشت حافظ آنگاه که به چونگی روزگار جو انی وپیری می پردازد ، خون از دیدگان جاری می کند .

    شرح ابیات غزل (۱۸۸)

    وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

    بحر غزل : مجتث مثمن مخبون محذوف

    *

    مفاد مقطع این غزل دلالت واضح بر این دارد که حافظ در زمان پیری یعنی اواخر عمر خود این غزل را سروده است زیرا صراحتاً می گوید وقتی که به یاد ایام جوانی و روزگار پیری خود می افتم و آنچه بر من دراین ایام گذشته اگر باز گو کنم خون از دیدگان جاری می شود. این موضوع می رساند که شاعر آسمانی جز در ایّامی معدود و زمانی محدود آنطور که باید وشاید به مراد دل زندگانی نکرده و زیر باروفشار و سختی ها وناکامی ها ، روزگار به سر برده است.

    مطلع غزل هم دلالت براین دارد که حسودان و کوته نظران و فضولان تا این پیری هم دست از او سر او نکشیده و بر اعمال و رفتار و گفتار او خرده گیری می کرده اند. شاعر در بیت دوم غزل خطاب به فضولان ، مفاد بیت سعدی علیه الرحمه :

    الاای هنرمند فرخنده خوی هنرمند نشینیده ام عیب جوی

    را به نحو کاملتری بازگو می کند و می فرماید چشمت را باز کن و ببین که من به سرحد کمال را ه عشق رسیده ام و از پاره یی از معاصی من بگذر. در عبارت ( کمال صدق محبت) یکدنیا معنی نهفته است و توضیح آنکه کمال هر موجودی را دو مرحله است و به قول فلاسفه به کمال اول و کمال ثانی یا کمال طبیعی و کمال اکتسابی موسوم است.

    کمال اولیه یا کمال طبیعی نحوه وجود هر موجودی در همان موجود است . مثلاً نفس حیوانی، کمال اوّلیه حیوان است که در حدّ ذات خود کامل است و کمال ثانوی یا اکتسابی آن است که شی ء به آن در صفاتش کامل می شود مثلاً حیوانی تربیت می شود یا انسانی مهندس و پزشک و هنرمند می شود و از همگان خود که کمال اولیه انسانی را دارند پیشی می گیرد . حافظ می خواهد به فضول حالی کند که تو در من این هنر را مشاهده کند من محبت را در وجود خود به سرحد کمال صدق محبت رسانیده ام به نحوی که از آن عاشق تر مرحله یی نیست و به قصور من در اجرای پاره یی دستورات شرعی نگاه مکن چرا که کسی که از هنر بویی نبرده است و قادر به پرورش ذات خود ورسیدن به سر حد کمالمعرفت و عشق نیست،قابلیت تشخیص بد از خوب را ندارد و چشمهای او همیشه موارد اختلاف دیگران با نفس خود را ، عیب تلقی می کند. شاعر در ابیات سوم وچهارم این غزل مضامین لطیف و تازه یی را به حکم ضرورت و پیروی از کلمه قافیه می آفرینند. در بیت سوم خاکدر میکده عشق را از عبیر خوشبوتر و گرامی تر می شمارد و می فرماید حوریان و ملایک بهشتی اگر ، از این خاک میخانه عشق بهره یی ببرند و آن زمان است که به کمال می رسند و در بیت چهارم وسوسه غمزه ساقی میخانه عشق را چنان جذاب می داند که می فرماید تنها صُهیب را می توانم از شر این وسوسه استثنا کنم و گرنه این غمزه و عشوه را قدرتی است که همه را از راه دین وایمان بیرون می برد. توضیحاً صُهُیب فرزند سنان بن مالک با کُنیه ابو یحیی صحابی ، زمانی به اسلام گروید که مسلمانان بیش از سیو چند نفر نبودند زهد او به حدی بودکه رسول اکرم درباره صهیب فرموده است: رَبَحَ صُهیب سود برد) و در موردی دیگر فرمود : معصیت نکردن وتقوای صهیب از عفت ذاتی اوست نه از ترس از آتش . او در کودکی ودر عهد جاهلیت به اسارت رومی ها در می آید و بعداً اورا باز خرید کردند چه پدرش از اشراف دوره جاهلیت بود. در مکه اسلام آورد و هنگامی که رسول اکرم (ص) قصد مهاجرت به مدینه را داشت مشرکین از رفتن او ممانعت به عمل آوردند اوبه ناگزیر همه ثروت خود را آنها واگذار کرده و مهاجرت کردو بسیاری از غزوات در رکاب پیامبر شمشیر می زد و در سال ۳۲ هجری وفات یافت .

    حافظ در بیت پنجم تعریف جدیدی از سعادت دارد. به عقیده او کسی که حالات و کیفیّات و رفتار او مورد پسند صاحبدلان باشد، این شخص د ر مسیر سعادت افتاده است و این امری مسلم است و تأکید بر این دارد که درباره این تعریف هیچ گونه شکو تردید نداشته باشید و در بیت بعدی استمرار در این راه سفارش می کند و می گوید اگر می خواهی به مراد دل خود یعنی به سعادت برسی پیوسته و بطور مستمر کاری کن که پسند و قبول صاحبدلان باشی همانطور که موسی چون دختر شعیب پیامبر را خواستگاری کرد قرار شد که ۸ سال خدمت چوپانی پدر زن خود بکند و او ده سال به این کار مشغول شده ودر نتیجه به مراد دل خود و رتبت پیامبری رسید.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

    Comment by وفا — آذر ۹, ۱۳۹۳ @ ۶:۲۲ ب.ظ

  3. فالی درمدح این غزل:
    ای صاحب فال،همان طوری که ازاین فال
    مشخص شده است همکارانت ونزدیکانت
    اعتراض می کنندوازرفتارشماعیب جوءی
    می کنند،شمابایدبسیارصبورباشیدوتا،،،،،،،
    هنگامیکه درموردزندگی خصوصی شما،،،،
    دخالت نمی کنندبه رفتارآنهااعتراض نکن،
    حسرت گذشته رانخورکه برای توسودی،،
    ندارد.رفتارت راخردمندانه کن وبه فکر،،،،
    آینده باش.

    Comment by سهراب — مهر ۲, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۰۸ ب.ظ

  4. ******************************
    شرح غزل شماره ۱۸۸ حافظ
    ******************************
    وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
    (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    ******************************
    ۱-مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
    که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
    ***‏
    معانی لغات:
    رندی: بی قیدی و بندی،
    رند حافظ متفاوت و جنبه مثبت دارد که یکی از بر ساخته های خود اوست (او عیّار، درست کار و ضد زاهد و ریا و تزویر است زیرکی است که مچ ریاکاران را میگیرد و برملا میکند.
    فضول: یاوه گو ، کسی که خودسرانه در امر دیگران مداخله کند ( در زبان عربی فضول به معنای یاوه گو یی و فضولی به معنای یاوه گوست ودر زبان فارسی در ست بر خلاف آن متداول است. (دهخدا) .
    اعتراض: مخالفت ، ایراد و نکته گیری ، عیب جویی ، خرده گیری.
    علم غیب: دانش الهی ، احوال غیبی ، دانشی که از اسرار مخفی و ازلی خبر دهد .
    ***‏
    معنی معمول: آن یاوه گویی که راز دانش الهی و نصیبه ازلی را منکر است به رندی و عاشق پیشگی من خرده می گیرد.
    **********************************
    ۲-کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
    که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند
    ***‏
    معانی لغات:
    کمال: تمامیت ، تمام شدن ، تمام و در اصطلاح فلاسفه : آنچه تمامیت شیء به آن است که کمال آن شیء می نامند.
    سرّ محبّت: راز عشق، غلیان دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب ( ر- ذوالنور)
    نقص : کاستی ، نقصان
    نقص گناه: کاستی و نقصی که در اثر گناه در شخص پیدا می شود .
    ***‏
    معنی معمول: محبت راستین را که در سر حد کمال است بنگر نه کاستی های حاصله از گناه را، چرا که هر کس بی هنر باشد به عیب می نگرد.
    **********************************
    ۳-ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی
    که خاک میکده ما عبیر جیب کند
    ***‏
    معانی لغات:
    حورِ بهشت: زن بهشتی سیاه چشم ، حوریه .
    عبیر :ماده یی که از ترکیب مشک و گلاب و چند ونوع مواد معطر دیگر تهیه می شود
    جِیب: گریبان ، یخه پیراهن.
    ***‏
    معنی معمول: آن زمان از عطر حوری بهشتی بوی خوش بر می خیزد که خاک میخانه ما را به مانند عبیر در گریبان خود نهد
    **********************************
    ۴-چنان زند ره اسلام غمزه ساقی
    که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند
    ***‏
    معانی لغات:
    چنان زند: چنان به یغما ببرد.
    ره اسلام: آن چنان دین و ایمان اسلامی را به یغما ببرد.
    غمزه :کرشمه وناز و ادا و اطوار.
    اجتناب : دوری ، پرهیز .
    صهبا: شراب انگوری.
    صُهَیب : یکی از صحابه حضرت رسول اکرم ( ص) که به زهدو پارسایی مشهور بوده و تقوا و عفت ذاتی او ضرب المثل است . او در سنه ۳۶ قبل از هجرت متولد و در سال ۳۲ بعد از هجرت وفات یافت.
    ***‏
    معنی معمول: ناز وکرشمه ساقی آنچنان راهزن پرهیزکاری و ایمان اسلامی است که شاید تنها صَهَیب قادر باشد که از باده نوشی بپرهیزد .

    **********************************
    ۵-کلید گنج سعادت قبول اهل دل است
    مباد آن که در این نکته شک و ریب کند
    ***‏
    معانی لغات:
    اهل دل:مردم صاحبدل، اهل دل کسی است که هر چه دل اراده و تمایل به آن باید او نیز بدان بگرود ، مانند اهل بصیرت واهل نظر که ذوق و شناخت زیبایی را از راه علم نظرو زیبایی شناسی دار هستند
    رَیب : شک وتردید.
    ***‏
    معنی معمول: کلید گنج سعادت، پذیرفتگی در پیشگاه صاحبدلان استو مبادا کسی در این نکته ظریف تردید کند.
    **********************************
    ۶-شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
    که چند سال به جان خدمت شعیب کند
    ***‏
    معانی لغات:
    شبان وادی ایمن: کنایه از حضرت موسی که دربیابانی در جانب راست کوه طور به شبانی مشغول بوده وندای حق تعالی را در آنجا شنید.
    شُعیب: پدر زن حضرت موسی که خود نیز پیامبر بود و موسی قبل از رسالت ، شبان گوسفندان بود.
    ***‏
    معنی معمول: موسی، این چوپان بیابان اَیمن وقتی به مردا دل خود می رسد که از دل وجان چند سال به شعیب خدمت کند.

    **********************************
    ۷-ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ
    چو یاد وقت زمان شباب و شیب کند
    ***‏
    معانی لغات:
    زمان شباب : زمان جوانی
    شیب : پیری .
    ***‏
    معنی معمول: سرگذشت حافظ آنگاه که به چگونگی روزگار جو انی وپیری می پردازد ، خون از دیدگان جاری می کند .

    **********************************
    تهیه تدوین :جاوید مدرس (رافض)
    **********************************
    نظری بر: شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
    ****
    مفاد مقطع این غزل دلالت واضح بر این دارد که حافظ در زمان پیری یعنی اواخر عمر خود این غزل را سروده است زیرا صراحتاً می گوید وقتی که به یاد ایام جوانی و روزگار پیری خود می افتم و آنچه بر من دراین ایام گذشته اگر باز گو کنم خون از دیدگان جاری می شود. این موضوع می رساند که شاعر آسمانی جز در ایّامی معدود و زمانی محدود آنطور که باید وشاید به مراد دل زندگانی نکرده و زیر باروفشار و سختی ها وناکامی ها ، روزگار به سر برده است.
    مطلع غزل هم دلالت براین دارد که حسودان و کوته نظران و فضولان تا این پیری هم دست از او سر او نکشیده و بر اعمال و رفتار و گفتار او خرده گیری می کرده اند. شاعر در بیت دوم غزل خطاب به فضولان ، مفاد بیت سعدی علیه الرحمه :
    الاای هنرمند فرخنده خوی هنرمند نشینیده ام عیب جوی
    را به نحو کاملتری بازگو می کند و می فرماید چشمت را باز کن و ببین که من به سرحد کمال را ه عشق رسیده ام و از پاره یی از معاصی من بگذر. در عبارت ( کمال صدق محبت) یکدنیا معنی نهفته است و توضیح آنکه کمال هر موجودی را دو مرحله است و به قول فلاسفه به کمال اول و کمال ثانی یا کمال طبیعی و کمال اکتسابی موسوم است.
    کمال اولیه یا کمال طبیعی نحوه وجود هر موجودی در همان موجود است . مثلاً نفس حیوانی، کمال اوّلیه حیوان است که در حدّ ذات خود کامل است و کمال ثانوی یا اکتسابی آن است که شی ء به آن در صفاتش کامل می شود مثلاً حیوانی تربیت می شود یا انسانی مهندس و پزشک و هنرمند می شود و از همگان خود که کمال اولیه انسانی را دارند پیشی می گیرد . حافظ می خواهد به فضول حالی کند که تو در من این هنر را مشاهده کند من محبت را در وجود خود به سرحد کمال صدق محبت رسانیده ام به نحوی که از آن عاشق تر مرحله یی نیست و به قصور من در اجرای پاره یی دستورات شرعی نگاه مکن چرا که کسی که از هنر بویی نبرده است و قادر به پرورش ذات خود ورسیدن به سر حد کمالمعرفت و عشق نیست،قابلیت تشخیص بد از خوب را ندارد و چشمهای او همیشه موارد اختلاف دیگران با نفس خود را ، عیب تلقی می کند. شاعر در ابیات سوم وچهارم این غزل مضامین لطیف و تازه یی را به حکم ضرورت و پیروی از کلمه قافیه می آفرینند. در بیت سوم خاکدر میکده عشق را از عبیر خوشبوتر و گرامی تر می شمارد و می فرماید حوریان و ملایک بهشتی اگر ، از این خاک میخانه عشق بهره یی ببرند و آن زمان است که به کمال می رسند و در بیت چهارم وسوسه غمزه ساقی میخانه عشق را چنان جذاب می داند که می فرماید تنها صُهیب را می توانم از شر این وسوسه استثنا کنم و گرنه این غمزه و عشوه را قدرتی است که همه را از راه دین وایمان بیرون می برد. توضیحاً صُهُیب فرزند سنان بن مالک با کُنیه ابو یحیی صحابی ، زمانی به اسلام گروید که مسلمانان بیش از سیو چند نفر نبودند زهد او به حدی بودکه رسول اکرم درباره صهیب فرموده است: رَبَحَ صُهیب سود برد) و در موردی دیگر فرمود : معصیت نکردن وتقوای صهیب از عفت ذاتی اوست نه از ترس از آتش . او در کودکی ودر عهد جاهلیت به اسارت رومی ها در می آید و بعداً اورا باز خرید کردند چه پدرش از اشراف دوره جاهلیت بود. در مکه اسلام آورد و هنگامی که رسول اکرم (ص) قصد مهاجرت به مدینه را داشت مشرکین از رفتن او ممانعت به عمل آوردند اوبه ناگزیر همه ثروت خود را آنها واگذار کرده و مهاجرت کردو بسیاری از غزوات در رکاب پیامبر شمشیر می زد و در سال ۳۲ هجری وفات یافت .
    حافظ در بیت پنجم تعریف جدیدی از سعادت دارد. به عقیده او کسی که حالات و کیفیّات و رفتار او مورد پسند صاحبدلان باشد، این شخص د ر مسیر سعادت افتاده است و این امری مسلم است و تأکید بر این دارد که درباره این تعریف هیچ گونه شکو تردید نداشته باشید و در بیت بعدی استمرار در این راه سفارش می کند و می گوید اگر می خواهی به مراد دل خود یعنی به سعادت برسی پیوسته و بطور مستمر کاری کن که پسند و قبول صاحبدلان باشی همانطور که موسی چون دختر شعیب پیامبر را خواستگاری کرد قرار شد که ۸ سال خدمت چوپانی پدر زن خود بکند و او ده سال به این کار مشغول شده ودر نتیجه به مراد دل خود و رتبت پیامبری رسید.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — خرداد ۵, ۱۳۹۷ @ ۸:۵۶ ب.ظ

  5. مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کـنـد
    کـه اعـتـراض بـر اسـرار عـلـم غـیـب کـنـد
    رندی : مرامی مبتنی بروارستگی ورهایی ازبندتعلّقات دُنیی ودینی
    فضول : کسی که دراَمری که به او مربوط نیست دخالت وقضاوت می کند. بخش عظیمی ازمشکلاتِ بشریت، جنگها،دعواها وکشمکش ها درتمامی دوره ها دربسترفضولی رشد ونمو وسپس شیوع پیدا می کند. فضولی ازطاعون نیز خطرناک تراست.
    عیب کردن : ایراد گرفتن ، انگشت برخطا و گناه کسی کردن وبرمَلاساختن ِ اسرارشخصیِ دیگران
    اعتراض : ایراد گرفتن ، تَعرّض کردن
    علم غیب : اسرار پنهانی خلقت که تنهابعضی ازپاک باطنان،وارستگان وفرزانگان باخبرند.
    معنی بیت : ازعقایدِ رندی وباورها وجهان بینی ِمن تنها فضولانی ایراد می گیرند که ازاسرارنهفته ی خلقت بی خبرانند ودرصورت شنیدن ِ این اسرار آنها را برنمی تابند وچون نمی توانندبپذیرند، برصحّتِ آنها اعتراض می کنند. درحقیقت اعتراض او به افکاروباورهای من نیست
    معمولاً فضول وقتی که می بیند منافع شخصی اش درخطراست، بابَرملاکردن ِ عیوبِ دیگران وفضاسازی ومتّهم نمودنِ دیگران، شرایطی ایجادمی کند تابرای خود حاشیه ی امنیّت بسازد.
    زیرا فضول خودش سرتاپا عیب وایراداست وباحیله گری سعی می کند با عیبجویی وپرده دری، عیبهای خویش راپنهان کند.
    کسانی که رندیِ حافظانه رابه زیرسئوال می برند،واورامتّهم به بی قید وبندی ولااُبالیگری می کنندآنهایی هستند که خوبی ونیکی رافقط به طمع ِپاداش گرفتن انجام می دهند ویا چون دخالت کردن درکاردیگران را یک وظیفه ی دینی می شمارند به انجام می رسانند. چنانچه این افراد ازچارچوبِ دینی که پیرو آن هستند خارج شوند، بی هیچ تردید، دچار بی قید وبندی شده ومبدّل به یک لااُبالی ِ تمام عیارمیگردند. اینان براین باورند که هیچ انسانی درعرصه ی آزاداندیشی، قادربه انجام کارهای خیر ونیک نیست! چون خودشان اینگونه هستند چنین می پندارند که دیگران نیز درعرصه ی آزادفکری بی انگیزه شده وتبدیل به لااُبالی می شوند! امّادرمَرام حافظ چنین نیست و”رند” نه به بهشت طمع می ورزد ونه ازدوزخ ترسی دارد، رندِ حافظ کار خیر رافقط به سببِ انسانیّت انجام می دهد ودرکاردیگران فضولی نمی کند. چراکه براین باوراست که کسی ازاسرارنهان ِ خلقت ومسایل پشتِ پرده آگاهی ندارد بنابراین بهترآنست که درکاردیگران فضولی ،قضاوت ودخالت نکند.
    درکارخانه ای که رهِ عقل وفضل نیست
    فهم ضعیف رای فضولی چراکند؟
    کـمـال سرّ مـحـبّـت بـبـیـن نـه نقـص گناه
    کـه هر کـه بی هنر افتد نظر به عیب کـند
    کمال سِرّ محبّت: تمامیّتِ عشق ودوستی ومحبّت که ازاسرارخلقت هستند وفضول قادربه درکِ آن نیست. به تکامل رسیدن ِ اشتیاق وشوروعلاقه دروجودعاشق
    نقص ِ گناه : کمبودولغزش، کاستی وگناه،عیب وایراد
    معنی بیت : خطاب به فضول است که دربیتِ پیشین مورداشاره قرارگرفت.
    سعی کن به مواردِمثبت بیاندیشی نه به مواردِمنفی! ببین که چشمه ی جوشان ِ محبّت چگونه فَوَران کرده است! به نقص وکمبود وایراداتِ کار وخطاها ولغزش ها نگاه مکن، هرگلی خاری دارد،به زیبائیهای عشقورزی نگاه کن نه به عیب وایرادِ کار! ای فضول ،تقصیرازتونیست. هرکس که اندرونش ازهنر وذوق واشتیاق خالی باشد قادرنیست به موارد مثبت بیاندیشد! چنین شخصی بدبین هست وبه دنبال عیب وایراد می گردد.
    به پیرمیکده گفتم که چیست راهِ نجات
    بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن
    ز عـطـرِ حـورِ بهـشـت آن نَفَس برآیـد بـوی
    کـه خـاکِ مـیـکـده‌ی ما عَـبـیـر جیب کـنـد
    حور بهشت : زن سیاه چشم بهشتی
    نفس : دَم ، لحظه ، زمان
    عبیر : عطری ترکیب یافته از مشک و گلاب و زعفران ، مشک از نافه‌ی آهو می گیرند ، عنبر از شکم ماهی مخصوص به همین نام می گیرند و هیچکدام تر کیبی نیستند.
    جَیب : سینه،یخه ، گریبان ودل
    معنی بیت : آن دَم شمیم ِ خوش ودل انگیزاز زن سیاهِ چشم ِ بهشتییان به مشام می رسد که خاکِ میخانه ی ما (عاشقان) را به جای عطروعبیر، به یخه و گریبان خود بزند.
    به سرّ جام جَم آنگه نظرتوانی کرد
    که خاک میکده کحل بصرتوانی کرد.
    چـنـان زنـد رهِ اسـلام غـمـزه‌ی ســــاقـی
    کـه اجـتـنـاب ز صَـهـبـا مـگـر صُهـیب کـنـد
    رَه زدن : غارت کردن ، گمراه کردن غمزه : کرشمه ونازوحرکاتِ دلبرانه
    ساقی :دهنده‌ی شراب
    اجتناب: خودداری وپرهیز
    صَهبا : شرابِ انگوری مایل به سرخ
    صُهیب : ازتیراندازان نامی لشکراسلام که درپاکدامنی شهرت داشت.
    معنی بیت : حرکاتِ دلبرانه ی ساقی آنچنان یغماگردین وایمان است که کلّ ِ دین( اسلام) را نابود خواهد کرد!هیچکس نخواهدتوانست دربرابر وسوسه ی شرابخواری ایستادگی کند! اینگونه که ساقی بادلبری شرابِ سرخ انگوری می دهد شایدتنها صهیب که قدرت ِ مقاومت بالایی داردمی تواند از شراب نوشیدن خودداری کند.!
    ساقی اَرباده ازاین دست به جام اندازد
    عارفان راهمه درشُربِ مُدام اندازد
    کلـیـد گنج سـعـادت قـبـول اهـل دل است
    مـبـاد آنکـه در این نکـتـه شکّ و ریب کـند
    گنج سعادت : سعادت وکامرانی به گنج تشبیه شده است.
    اهل دل: صاحب ذوق،عاشق ،اهل ادب ریب : شک و تردید
    معنی بیت : کلید صندوقچه ی خوشبختی وکامرانی را به اهل دل سپرده اند. یعنی دراین دنیا کسی که اهل ذوق وعشق وادب است اوخوشبخت وکامرواست، بقیّه ادّعای خوشبختی نمی توانندبکنند چراکه کلید ورمزسعادتمندی دراختیار اهل دل وصاحب ِعشق وادب است. کسی در این مورد نباید تردید نماید. مبادا کسی نسبت به این موضوع شک وتردیدی داشته باشد.
    به راهِ میکده حافظ خوش ازجهان رفتی
    دعای اهل دلت باد مونس دلِ پاک
    شـَبـان وادی ایـمـن گـهی رسـد به مـراد
    کـه چند سـال به جان خدمت شعیب کند
    شَــبـان : چوپان
    وادی ایمن : وادی مقدس را گویند و آن بیابانی و صحرایی است که در آنجا ندای حق به موسی رسید.
    شَبان وادی ایمن :منظور حضرت موسیٰ هست. استعاره از سالک و طالب حق مراد : آرزو
    شُعیب:‏ از پیامبران الهی و از نوادگان ابراهیم است، او سومین پیامبر عرب می باشد. شعیب پدر همسر موسی بوده ولی برخی از مفسّران شعیب پیامبر را با ‌پدرهمسر موسی که نامش درقرآن وتورات آمده یکی ندانسته‌اند.
    معنی بیت : ضمن ِاشاره به داستان موسی وشعیب می فرماید:
    سالک و طالبِ حقیقت، زمانی به آرزوی خویش که رسیدن به سرمنزل مقصود است می رسد که زحمات ومشقّاتِ فراوانی کشیده باشد. همانگونه که موسی چندین سال شبانی کرد تااینکه دروادی ایمن ندای حق بگوشش رسید. بایدسال نیزدرنهایتِ صداقت ودرستی،مدّت ها در خدمت پیر ومرشد خود به پاکسازی دل وجان بپردازد تا شایستگی ِ حضورپیدا کند.
    شبِ تاراست ورَه وادی ایمن درپیش
    آتش طورکجا وعده ی دیدارکجاست
    ز دیـده خـون بـچـکـانـد فسـانـه‌ی حافـظ
    چـو یـاد وقت زمان شـبـاب و شـیـب کـنـد
    فسانه : افسانه ، داستان ، سرگذشت شَباب : جوانی
    شیب : سفیدشدن ِ مو وزمان پیری
    معنی بیت : قصه وافسانه ی حافظ آنقدرسوزناک واندوهباراست که هرشنونده ای باشنیدن ِ این سرگذشت، ازسرحسرت ودلسوزی اشک خون می بارد. به ویژه آن بخش که از روز گار جوانی و پیری خود یاد می کند.
    یک قصّه بیش نیست غم عشق واین عجب
    کزهرزبان که می شنوم نامکرّراست.

    Comment by سیدعلی ساقی — تیر ۲۵, ۱۳۹۷ @ ۳:۳۰ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره