1. با تشکر از کار بسیار زیبایتان،
    مصراع‌های اول ابیات ۶ تا ۱۲ از نظر وزن به نظر غلط می‌رسند
    البته درستشان را نمی‌دانم!

    پاسخ: متشکر بابت تذکر، لطفاً دوستانی که به نسخهٔ چاپی اشعار محتشم دسترسی دارند، موضوع را تحقیق کنند، نتیجه را اطلاع دهند تا تصحیح شود.

    Comment by م.ع رحیمیان — مهر ۱۷, ۱۳۸۹ @ ۳:۰۲ ب.ظ

  2. با سلام. قالب این شعر، ترکیب بند نیست.

    Comment by هادی ایزدپناهی — آذر ۲۱, ۱۳۹۰ @ ۳:۵۶ ب.ظ

  3. خیلی خیلی ممنون از کاری که می کنید

    Comment by Anonymous — خرداد ۱۱, ۱۳۹۱ @ ۹:۰۹ ب.ظ

  4. با سلام و احترام
    ترکیب بند نیست بلکه قصیده ای است که محتشم آن را سروده است و باید منتقل شود به جای خودش
    مصراع های اوایل ابیات ۶ تا ۱۲ هم غلط است و باید اصلاح شود.
    موفق باشید

    Comment by علی — دی ۱۵, ۱۳۹۱ @ ۴:۲۷ ب.ظ

  5. شکل بی غلط این شعر در صفحات ۴۶۸ تا ۴۷۲ جلد اول هفت دیوان محتشم کاشانی چاپ مرکز پژوهشی میراث مکتوب به تصحیح دکتر عبدالحسین نوایی و مهدی صدری بدی صورت به چاپ رسیده:

    و له فی مرثیه الامام الحسین علیه السلام
    این زمین پر بلا را نام دشت کربلاست
    ای دل بی ‌درد آه آسمان سوزت کجاست
    این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است
    ای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست
    این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر
    گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست
    این مکان بوده است روزی خیمه‌گاه اهل‌بیت
    کز حباب اشک ما امروز گردش خیمه ‌هاست
    کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق
    بحر اشک ما درین غرقاب بی ‌طوفان چراست
    اینک اینک قبه پر نور کز نزدیک و دور
    پرتو گیتی فروزش گمرهان را رهنماست
    اینک اینک بر فراز قبه گلگون پرنیان
    کش نشان موج خون از جنبش باد
    اینک اینک حایر حضرت که در وی متصل
    زایران را شهپر روحانیان در زیر پاست
    اینک اینک سده اقدس که از عز و شرف
    قدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست
    اینک اینک مرقد انور که صندوق فلک
    پیش او با صد هزاران در و گوهر بی ‌بهاست
    اینک اینک تکیه‌ گاه خسرو والا سریر
    کاستان روب درش را عرش اعظم متکاست
    اینک اینک زیر گل سرو گلستان رسول
    کز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست
    اینک اینک خفته در خون گلبن باغ بتول
    کز شکست او چو گل پیراهن جوزا قباست
    این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم
    همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست
    این سرور سینه زهراست کز سم ستور
    سینه پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست
    این انیس جان پیغمبر حسین‌ بن علی است
    کز سنان ‌بن انس آزرده زخم جفاست
    این عزیز صاحب دلدل اباعبدالله است
    کز ستور افتاده بی ‌یاور به دشت کربلاست
    این حبیب ساقی کوثر وصی شبر است
    کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست
    این سرافراز بلند اختر که در خون خفته است
    نایب شاه ولایت تاج فرق اولیاست
    این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده است
    جانشین شاه مردان شهسوار لافتی است
    این مه فرخنده طلعت کاین زمینش مهبط است
    قرّة العین علی چشم و چراغ اوصیاست
    این در رخشنده گوهر کاین مقامش مخزن است
    درّة التاج شه دین تاجدار هل اتی است
    این دلارام ولیّ حق امیرالمؤمنین
    کامکار انت منّی نامدار انّماست
    این گزین عترت حیدر امام المتقین
    پادشاه کشور دین پیشوای اتقیاست
    پا در این مشهد به حرمت نه که فرش انورش
    لاله رنگ از خون فرق نور چشم مرتضاست
    دوست را گر چشم از این حسرت نگرید وای وای
    کز تاسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست
    مردم و جن و ملک ز آه نبی در آتش اند
    آری آری تعزیت را گرمی از صاحب عزاست
    می‌شود شام از شفق ظاهر که بر بام فلک
    سرنگون از دوش دوران رایت آل عباست
    طفل مریم بر سپهر از اشگ گلگون کرده سرخ
    مهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست
    خاکسارانی که بر روی علی بستند آب
    گو نگه دارید آبی کاتش او را در قفاست
    تیره گشت از روبهان ماوای شیری کز شرف
    کمترین جای سگانش چشم آهوی خطاست
    ای دل اینجا کعبه وصل است بگشا چشم جان
    کز صفا هر خشت آن آیینه گیتی نماست
    زین حرم دامن کشان مگذر اگر غافل نه‌ای
    کاستین حوریان جاروب این جنت سراست
    رتبه این بارگه بنگر که زیر قبه‌اش
    کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست
    یا ملاذ المسلمین در کفر عصیان مانده‌ام
    از خداوندم امید رحمت و چشم عطاست
    یا امام ‌المتقین از عاصیان امتم
    وز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست
    یا مفر المذنبین غرق کبایر گشته‌ام
    وز تو مقصودم شفاعت پیش جدت مصطفاست
    یا شفیع‌ المذنبین جرمم برون است از عدد
    وز تو در خواهی امیدم در حریم کبریاست
    یا امیرالمؤمنین از راندگان درگهم
    وز در آمرزگارم گوش بر بانگ صلاست
    یا امان الخائفین اینجا پناه آورده‌ام
    وز تو مطلوبم حمایت خاصه در روز جزاست
    یا اباعبدالله اینک تشنه ابر کرم
    از پی یک قطره پویان بر لب بحر سخاست
    یا ولی‌الله گدای آستانت محتشم
    بر در عجز و نیاز استاده بی‌برگ و نواست
    مدتی شد کز وطن بهر تو دل بر کنده است
    وز ره دور و درازش رو در این دولت سراست
    دارد از درماندگی دست دعا بر آسمان
    وز قبول توست حاصل آن چه او را مدعاست
    از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر
    جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست
    چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است
    گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست

    Comment by سیدمهدی جهرمی — مهر ۲۳, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۱۷ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره