1. باسلام,
    این رباعی متعلق به خیام است و یا ابوسعید ابوالخیر؟

    Comment by امیر — مرداد ۲۸, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۵۴ ب.ظ

  2. @امیر:
    فقط این یک مورد نیست، موارد دیگری از رباعیات منتسب به خیام، ابوسعید ابوالخیر، ابن سینا و مانند آن به چند نفر منتسبند. علت این امر هم آن است که غالباً آثار این دانشمندان یا عارفان که بیش از آن که به شاعری مشهور باشند در علوم دیگر معروف بوده‌اند به صورت یکجا و دیوان مانند گرد نیامده بوده و بعضاً مصححین و اساتید ادبیات معاصر آثار آنها را با جستجو در میان تذکره‌ها، جنگها و گزیده شعرها جمع کرده‌اند. علت این انتساب چند گانه معمولاً اشتباهات سهوی ترتیب‌دهندگان این گزیده شعرها بوده که در منابع مختلف یک شعر را به شاعران مختلف نسبت داده‌اند.
    این رباعی در اثری از استاد شجریان با دکلمه‌ی احمد شاملو به خیام نسبت داده می‌شود، اما در مجموعه رباعیات خیام به کوشش محمدعلی فروغی در زمره‌ی رباعیات خیام نیست.

    Comment by حمیدرضا — مرداد ۲۹, ۱۳۸۷ @ ۴:۵۹ ب.ظ

  3. عرض شود معنایی که رباعی به ذهن متبادر می کند به خیام نزدیک تراست تا ابوسعید . در نگاه ابوسعید به عنوان یک عارف ، سالک طریقت آگاه به اسرار مگو است اما مجاز به گفتن نیست ، سالکی که تا کوه قاف رفته است وآن چه نادیدنی است دیده است و خبردان خبرغیب شده است ، به اسرار اشرف دارد اگرچه یا نمی تواند زبان به سخن بگشاید به این معنا که زبان قاصر است و عاجز از انتقال یا آن که گفتن سر عاقبت سالک را منصور حلاج می کند . بهرتقدیر سالک واقف به پس پرده هست او خود چراغ راه ست برای دیگران ، اما درنگاه شکاک و نیست انگار خیامی پس پرده وجود ندارد و یا اگر هست از آن بسیار پرسش هست . مثلا در رباعی جامی است که عقل آفرین می زندش ، خیام نمی داند که این کوزه گر دهر چرا این جام لطیف را می شکند ، خیام پرسش گر است وچون برای پرسش ها جوابی نمی یابد ساحت دیگر را برای پس پرده قایل نیست . به گمان رباعی به جهان خیام نزدیک تراست .

    Comment by حسین — آبان ۱۸, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۴۳ ق.ظ

  4. با توجه به بررسی های اینجانب و دانش ناچیز و البته بیان و محتوی رباعی به نظر این رباعی منتسب به حکیم بزرگ عمر خیام است البته خیام فقط پرسشگر نیست نیست بلکه او شاید زودتر از دوستان خویش به شناخت رسیده است , تنها تفاوت این اندیشمند بزرگ در نحوه جهان بینی وست که اورا از هم سلکان خویش متمایز ساخته است به نظر بنده خیام بزرگ براساس نوع نگرش خویش به کمال و شناخت نیز رسیده و پرسشهای او از منظر شک و بی اطلاعی ایشان نیست
    با احترام

    Comment by اردشیر — دی ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۹:۱۷ ق.ظ

  5. بیت دوم ظاهرا به شکل زیر صحیح است. وشعر از خیام است.

    اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
    وین خط مقرمط نه تو خوانی ونه من
    هست از پس پرده گفتگوی من و تو
    چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

    مقرمط
    فرهنگ فارسی معین

    (مُ قَ مَ) [ ع . ] ۱ - (اِمف .) تنگ و باریک نوشته شده . ۲ - (اِ.) نوعی خط که در آن کلمات ریز و باریک و نزدیک هم نویسند.

    Comment by امیر — آذر ۱۲, ۱۳۹۳ @ ۳:۲۹ ب.ظ

  6. این رباعى موردِ شک قرار دارد که از “خیام” باشد و یا از “ابوسعید ابوالخیر” ! اما، بیشتر صاحب نظران به این باورند، احتمالِ اینکه از “خیام” باشد زیاد تر است، و اکثراً هم دلیل بر شکاک بودن “خیام” را ذکر کرده اند و از ظاهر رباعى نیز این شکاکیت را برداشت نموده اند !!! در حالیکه، از ظاهر و باطن این رباعى این طور فهم مى شود، شاعر هر کسى که باشد، این را خواسته است، بیان کند که این عالم و این جهانى که ما در آن قرار داریم باطنى دارد، ولى این باطن از چشم ما پنهان است و سخن گفتن از “راز” و “ازل”، دلیل بر یقین داشتن شاعر را مى رساند بر “باطن” و عالم “غیب”! پس “سالک” بعد ازینکه پرده را از دَمى دید خود برداشت و به “وحدت “رسید، دیگر آنجا جایى براىِ چیزى وجود نمى داشته باشد. لذا، نتیجه مى گیریم که این رباعى از هر کسى باشد، عارف و یا فیلسوف، (او) خواسته نتیجه ى فکر و اندیشه اش را در مورد “هستى” بیان نماید.

    Comment by منیر فیضى — بهمن ۱۹, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۲۱ ق.ظ

  7. در این رباعىِ، محتواى عمیق فلسفى و عرفانى نهفته است. ببینید ما در زمان و مکان قرار داریم و خارج از آن نمى توانیم باشیم ! به این معنى که هر چه مى اندیشیم و درک مى کنیم، محدود به زمان و مکان است، چیزى که خارج از حیطه ى این دو مقوله باشد ذهن مان، بطورِ عادى، از در یافت دقیق آن چیز عاجز است. پس براى همین هم حق بارى تعالى از “غیب”، سخن گفته است و از ما خواسته تا به آن ایمان بیاوریم بى آنکه با آن به مجادله بر خیزیم. چرا ؟ براىِ اینکه توان دریافت موضوعاتِ خارج از زمان و مکانى که ما در آن قرار داریم و از طریق حواسِ ما قابلِ درک مى باشند آسان نیست. لذا، ایمان به غیب که همان باطنى این زمان و مکان است را ازما خواسته است.
    “ازل” را شروع زمان پنداشته ایم و “ابد” را انتهاى آن، حال آنکه به قول حکیم فرزانه جناب استاد دینانى <> لذا، به قول ” خیام ” اسرار ” ازل ” در پرده ى معما باقیست، زیرا ذهن ما از در یافت آن عاجز است، اما، حقیقتى است که بدون شک وجود دارد.
    در بیت دوم، دقیقاً، اشاره به ” گفتگویى” نموده از پشتِ پرده، که پرده هم همین، زمان و زمانیات، مکان ومکانیات مى باشد، که بوسیله ى حواس ظاهرى ما قابلِ دریافت است. اما، حقایقى در پشت این پرده وجود دارد که خارج از حیطه ى زمان و مکان است و تا زمانى که ما مقید به این حواس ظاهرى باشیم، آن حقیت از چشم ما پنهان است.
    “من” و “تو”، “این” و “آن” تا زمانى مطرح است که ما از پشتِ پرده ى “ماده” و “مادیات” که محدود در زمان و مکان است سخن بگوییم، وقتى اگر بتوانیم خود مان را ازین حالت خارج نمائیم و به باطنى آنچه را که ظاهر آنها را از طریق حواس مان دریافت مى کنیم، راه یابیم، آنگاه خواهیم دید که دیگر نه “منیست” و نه “تویى”، نه “اینست” و نه “آن”، پس چیست که همه هیچ است ؟ فقط ” او ” است که “هست” و جز “او” هیچ چیز نیست ….. !!!

    Comment by منیر فیضى — بهمن ۲۶, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۴۶ ب.ظ

  8. این رباعى متعلق به ابوسعید است زیرا از منظر مثبت اندیشى به مقوله علم ازلى خداوند اشاره دارد و همانند اشعار خیام از موضع کنایه و تردیدسخنى در میان نیست.

    Comment by على — اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۱۹ ب.ظ

  9. دوستان ، اجازه می خواهم این رباعی را معنی کنم ، چون احساس می کنم که معنی آن را خوب دریافت نکرده ایم :
    اسرار ازل را نه تو دانی و نه من : به اسراز ازل من و تو دسترسی نداریم
    وین حرف معما نه تو خوانی و نه من : من و تو این حرف را نمی توانیم بخوانیم ( باز همان معنی رباعی اول)
    هست از پس پرده گفتگوی من و تو : ما عروسکان خیمه شب بازی هستیم ، و این گفتگو ها که میان ما اتفاق می افتد ، مال ما نیست ، بلکه صدای همان عروسک گردان است . ( افعال ما هم متعلق به خود اوست )
    گر پرده بر افتد نه تو دانی و نه من : اگر راز ها آشکار شود می بینی که من و تو هیچیم ، هر چه هست اوست ، .
    این رباعی از مفاهیم اسلامی و قرآنی مشحون است ، و با رباعی های خیام همخوانی ندارد

    Comment by حنیفه نژاد — شهریور ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۱۹ ق.ظ

  10. امیر جان درود بر شما
    درست نوشتی

    اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
    وین خط مقرمط نه تو خوانی ونه من
    هست از پس پرده گفتگوی من و تو
    چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
    خط مقرمط ، خط قرمطیان یا قرامطه بوده بسیار ریز و خواندن آن مشکل
    قرامطه چندین سال با اعراب میجنگیدند
    ماه نخشب آنها بسیار معروف است
    ضمن اینکه معما را نمیخوانند ، حل میکنند ، یا حل آنرامیابند
    ولی نکته ای را که دوستان اشاره نکرده اند در مصرع سوم است . هست از پس پرده گفتگوی من و تو
    یعنی من و تو ازپس از مرگ سخن میگوییم ولی زمانی که مرگ آمد دیگر من و تویی در میان نیست {که بدانیم پس از آن چیست }
    پاینده باشید

    Comment by ایزدجو — شهریور ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۱:۳۴ ق.ظ

  11. چه خوش گفتی ایزدجوی عزیز
    یکی از معادلات لاینحل را حل کردی
    هست از پس پرده گفتگوی من و تو
    را هر کس معنی کرد با منطق من جور نیامد ، مگر شما
    یکی آنرا باطنی و دیگری عرفانی یا فلسفی
    کسی آنرا به زمان و زمین و آن دیگر مفهومی اسلامی در آن یافت
    جناب ایزد جو ولی شما انگشت گذاشتی بر آن نکته ی گمشده که هیچ
    کس اشاره نکرد
    این ماییم که مدام از بعد از مرگ گفتگو میکنیم
    و چون مرگ آمد من و تویی وجود نخواهد داشت
    اگر کلمات این بیت را جابه جا کنیم به سخن شما میرسیم
    چنین : گفتگوی من و تو از پس پرده است{در باره ی بعد از مرگ است} ولی بعد مرگ نخواهیم بود تا باهم بگوییم چه بود
    شاید خواسته بگوید پس از مرگ جز خاموشی نخواهد بود
    آفرین بر شما

    Comment by مسعود سعیدی — شهریور ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ

  12. با درود بر شما
    به نظر حقیر مطالب عرفانی به گونه ای است که هرکس به حال و منطق خود برداشتی از آن می کند، در خصوص رباعی مذکور به نظر مخلص منظور از اینکه گفتگوی من و تو از پس پرده است را می توان دو گونه برداشت کرد یکی اینکه مطالب غیبی در پس پرده است دیگر آنکه ما در پرده هستیم که این دومی صحیح تر بنظر می رسد به قول حافظ: تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز. و وقتی حجاب کنار رفت و جمال بی مثال دوست هویدا گشت منی و توئی نمی ماند و این همان وحدت وجود است که: لیس فی الدار غیره دیار، و در خصوص عزیزی که فرمودند پس از مرگ دیگر چیزی نیست عرض می شود نظر به اشاره مصرع اول که فرموده اند اسرار ازل، فهمیده می شود که سراینده به سراپرده غیب اعتقاد و ایمان داشته است. بنده نمی توانم در خصوص اینکه شاعر خیام یا جناب ابوسعید است اظهار نظر کنم ولی می دانم که خیام هم عارف بوده و در وادی حیرت قرار داشته و متاسفانه عوام برداشت کرده اند که وی به پس پرده اعتقاد نداشته است.
    موفق باشید

    Comment by روزبه — بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۵۴ ب.ظ

  13. پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
    از من و ما بگذر و زوتر بیا
    پیشتر آ درگذر از ما و من
    پیشتر آ تا نه تو باشی نه ما

    مولوی، دیوان شمس : غزل شمارهٔ ۲۵۱

    Comment by حضرت بی جا — فروردین ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۵۲ ب.ظ

  14. با سلام به دوستان

    شاعر آن را به درستی نمی دانم
    اما بلحاظ جهان بینی مستتر در آن به ابو سعید ابی الخیر که بیشتر عارف مسلک است نزدیک تر بنظر می آید.
    فی الجمله در باره شخصیت و گرایش های فکری خیام، علامه محمد تقی جعفری سخنرانی و نقد جذاب و خوبی داشتند و شخصا نیز نگاه خیام به عالم را نازیبا، جبری و ناصحیح می دانم و تبلیغ و اشاعه افکار و اشعار وی را نمی پسندم .
    مراد قطعی شاعر از شعر را بایستی از خود شاعر پرسید اما بنده فارغ از این قضیه و معنی و مراد شاعر و به بضاعت فکری ناچیز خود اینطور فهمیده ام که همه هیاهوهای این عالم هیچ است و بقولی : ای هیچ برای هیچ در هیچ مپیچ….
    البته باید تأکید کنم که هیاهوهای عالم هیچ است و هر چه از باطن و ملکوت و حقیقت فاصله بگیرد هیچ تر می شود و گرنه عرفا قائلند که خود عالم جلوات اسمائ و صفات است.
    بقولی ما در عالم مجاز هستیم و مانند صورت هایی که تصور می کنند واقعی هستند و بر پرده نمایش می نشینند و گمان می کنند که هستند و قیل و قال می کنند و نقش آفرینی می کنند و ما هم یا بازیگر هستیم و یا تماشاچی….. و شاید گاهی هر دو…!
    تماشاچی ها هم دو دسته اند برخی هوشیار و آگاه و برخی مات و مبهوت این پرده نمایش. اگر آگاهی و خود آگاهی ما بالا برود، تقریبا می شویم دستیار کارگردان…. کارگردان را درست نمی دانم که کیست… امثال خیام و دهریون و قائلین به جبر …. کارگردان را دهر و روزگار و…. می دانند و عرفا اندیشه ای دیگر دارند.
    این عالم و یا این پرده نمایش را دارای حقیقت و باطن می دانند که البته باطن آن هم باطن دارد و آن نیز باطن دارد و شاید به نظرم الی ما لا نهایه باطن دارد.
    می گویند که ما در عالم ماده و خاکی و ناسوت.. هستیم و یا عالم ملک که باطن آن ملکوت و پس از آن عوالم دیگر با نام هایی همچون جبروت و لاهوت و…. است.
    اینجا عالم ماده و صورت است و پس از آن عالم مثال و پس از آن عوالم دیگر…. فی الجمله مانند نقش پرده که ذات مستقل ندارد و اگر این پرده نباشد و یا بقول شاعر ” گر پرده بیفتد نه تو مانی و نه من” نه ما هست و نه منی است….. بنابراین دنیا و آرزوها و خواست ها و آمال و مشتهیات آن را جدی نگیریم که از پس آن هیچ چیز نیست ، فی الجمله دل به دنیا نبندیم ، دلبستگی باید به صاحب پرده باشد که حقیقت و هست و حق است و گرنه پرده نقش خیالی بیش نیست.
    والسلام و لاحول و لا قوه الا بالله
    چشم دل باز کن که جان بینی
    آنچه نادیدنی است آن بینی
    تا بجایی رساندت که یکی
    از جهان و جهانیان بینی
    … می شنیدیم از همه اعضا
    همه حتی الورید و الشریان
    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده و لا اله الا هو

    Comment by حسین — تیر ۱, ۱۳۹۵ @ ۹:۴۲ ق.ظ

  15. طبق اشاره مقاله رباعیات خیام به روایت شاملو در شماره ۱۰۲ مجله بخارا این رباعی به شاعر دیگری به نام ناصر بخارایی هم منتسب است.

    Comment by حمیدرضا — تیر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۹:۳۴ ب.ظ

  16. صورتش دیدی ز معنی غافلی/ از صدف دری گزین گر عاقلی

    امشب حال آن داده که به نقادان خرده بگیرم،پیشاپیش پوزش مرا بپذیرید.

    Comment by جلال الدین — تیر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۹:۵۸ ب.ظ

  17. شعر زیبایی ست و مدتی بیش نمی گذره که من از خدا کمک فکری خواستم و بارها در روزها صایش زدم و کمک خواستم و سرانجام اینکه روزی که حرف زدن با خدا که دوستم است تمام شده بود و در حال سکوت بودن ناگهان این شعر به زخنم رسید و همزمان خواندمش با صدایی که فقط درونم می شنید پاسخ پرسش اساسی ام بود پس از درماندگی از چرایی موضوعی و البته راضی نشدم و کمک خواستم تا خر فهم گردم و هنوز منتظرم تا خر فهمم کند یا پاسخ دلخواه را بدهد و اتش شعله ور درونم را خاموش نماید.

    Comment by majid — شهریور ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۳۹ ق.ظ

  18. با سلام خدمت دوستان محترم؛
    به نظر بنده نیز اگر بخواهیم بپذیریم که این رباعی از خیام بوده،باید اینگونه تصور کنیم که در پاسخ به یک مدعی وجود عوالم ماورای طبیعی(مثلا یک عالم دینی)در بحثی به صورت محترمانه این رباعی را سروده و کلام را ختم کرده و منظورش این بوده که بحث در مورد این مسائل بی فایده هست چراکه حجاب و پرده زندگی مانع ادراک یا کشف اسرار بوده و در مصرع آخر هم به طنز اشاره کرده که اگر هم این پرده بیفتد و مرگ حادث شود،آنموقع هم نه تو هستی و نه من که ببینیم که راست میگوید و که…
    از آمدنم نبود گردون را سود/وز رفتن من جلال و جاهش نفزود/
    وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود/که این آمدن و رفتنم از بهر چه بود/
    یعنی از هیچ کس جواب قانع کننده ای نشنیدم و همه خطوط در این بادی مقرمط و مبهم بودند!

    Comment by مسرور — شهریور ۱۶, ۱۳۹۵ @ ۹:۱۱ ب.ظ

  19. به نام خدا
    اول کلمه بود و سپس آغاز شد ….
    اندر جهان حقیقتی ست و دیگر هیچ
    و آن حقیقت آنی است که انسان در جستجوی او در حالات و احوالات می گذراند خواسته و نا خواسته آگاه و نااگاه حائز اهمیت نیست این حقیقت بی و باقی ست و فقط اوست که می ماند

    Comment by ابراهیم — آذر ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۱۱ ب.ظ

  20. قل هو الله احد: بگو اوست خدای یکتاست
    الله الصمد: خدا بی نیاز است و همه به او نیازمند
    لم یلد ولم یولد : نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.
    ولم یکن له کفواّ احد: و برای او هیچ گاه شبیه و مانندی نبوده است.
    ازل یک کلمه فلسفیه به معنای بی ابتدا بی اغاز
    ببینید طبق نوشته های قران خدا خودش صریحا
    وجود خالق بر وجود خودش را انکار می کنه
    حتی اینکه افریننده و زاینده چیزی یا کسی باشه
    ویا کسی بتونه کارهای مانند اونو بکنه
    و خوب معلومه که اسرار ازل خودش را نمی دونه
    ولی ما که افریننده بودن خودمون و خدای قابل امکانمون را انکار نمی کنیم
    و لیبا چیزهایی که با هم جور در نمی یاد مشکوکیم و حد اقل می دونیم همانقدر خدا را افریننده خودمون می دونیم
    که خودمون را افریننده خدا یعنی دانش ما و خدا
    به اسرار پیدایشمون یکسانه و شاید هم ما جلو تر باشیم و این وقتی روشن میشه
    که همنطور که امدیم جلوی پرده زندگی
    بریم پشت پرده و تازه هیچ معلوم نیست که
    وقتی این اسرار بر ما روشن شد خدا هم با اینهمه
    نا باوری و انکار خودس مثل ما نره و پشت پرده خودشو نبینه
    تا انچه که خیام گفته رو ببینه و بهش ثابت بشه
    و شاید هم هیچ چیز باقی نمونه به مصداق نه تو مانی و نه من
    شاید هم پس از مرگ و از بین رفتن ذهن همه چیز صفر کامل بشه

    Comment by مستانه — اسفند ۱۴, ۱۳۹۵ @ ۳:۱۴ ب.ظ

  21. دوستان عزیز
    معنی این رباعی خیلی سادست:
    تا من وتو وجود دارد دشمنی وجود دارد پس ما نا محرمیم (از پس پرده) و به این دلیل از اسرار و معماها بی خبریم.
    وقتی از من و تو گذشتیم محرم میشویم (پرده در افتد) و دیگه بحثی، جدلی (من و تویی) وجود نخواهد داشت. جنگ، دعوا و نا آرامی (من و تو =دشمنی) پایان خواهد یافت.

    Comment by شهراد — فروردین ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۷ ب.ظ

  22. طاعاتت ان قبول
    بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از ۶۸۶۳
    پاینده باشید

    Comment by khayatikamal@ — خرداد ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۹ ب.ظ

  23. به نام بنده حقیری که فقط سواد خواندن این اشعار زیبا و پر محتوا را دارم شاعر با نیت فروتنی خود را تا حد مخاطب خود پایین اورده و این مطلب رابیان کرده ما ظرفیت دیدن پس پرده را نداریم و برای دیدن حقیقت نباید عجله کرد تازمانی که دست از های و هوی براشته و در لحظه دیدار همانند زمان مرگ قالب تهی نکنیم

    Comment by عباس — مرداد ۱۸, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۲۳ ب.ظ

  24. اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
    وین خط مقرمط نه تو خوانی و نه من
    هست از پس پرده گفتگوی من و تو
    چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
    خیام
    مقرمط خطی ک اختراع سبکش منسوب به منصور بن حلاج که برای نوشتن اسرار خداشناسی از اون استفاده میکرده, و بعد ها که خودش اعدام و تمام کتابهاش هم سوزنوده شدن, راز این خط هم تا به امروز مسکوت مونده, در بعضی از آثار باستانی ام روی برخی کتیبه ها و سنگ نوشته ها از خط مقرمط استفاده شده ک رمز گشایی اونا امکان پذیر نیست

    Comment by محمد — شهریور ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۸ ق.ظ

  25. این شعر رو یک خواننده سبک رپ به نام سینا تهم عضو گروه پایدار در یکی از اهنگ های البوم اسفند به نام اسرار به صورت کورس اورده و خوب به نظر اهنگ زیبایی
    بهتره بهای بیشتری به سبک رپ بدیم چون واقعا قدرت بیانش رو هیچ سبکی نداره

    Comment by mgang — آبان ۴, ۱۳۹۶ @ ۸:۵۰ ق.ظ

  26. این شعر در کتاب نورالعلوم منصوب به شیخ ابوالحسن خرقانی است که با روایتی از این کتاب در احوالات شیخ کاملا ارتباط داره که گفته میشه ناگهان از سوی خداوند ندا آمد به شیخ که یا شیخ خواهی از افکار و اعمال تو پرده برداریم تا خلق تورا سنگسار کنند در جواب شیخ میگه تو خواهی که از بخشایش و لطافت تو آنچه میدانم با خلق بازگویم تا همگی دست از عبادت و نماز تو بردارند ندا آمد نه از تو نه از من!

    Comment by علی احمدی درمیان — آبان ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۴۴ ق.ظ

  27. به نظر اینجانب صرف نظر از این که شاعر رباعی کیست، پی بردن به این که اعتقاد شاعر در این رباعی به جهان پس از مرگ یا غیب چگونه است چندان مجهول نیست.همان طور که از مصرع سوم بر می آید شاعر «از» را به کار برده که نشان دهنده ی این است که آن چه که هست از پس پرده می باشد.اما چنانچه از«در»استفاده میکرد این چنین به نظر میرسید که ممکن است منظور شاعر از «نه تو مانی و نه من»، فنا یافتن پس از مرگ باشد؛اما در این صورت میبایست به صحیح بودن شعر شک کرد چرا که ما ویا وجود ما یا گفتگوی ما در پس پرده نیست ودر اینسوی پرده یا حجاب است چرا که همیشه پس پرده برای ما مجهول است.
    ثالثا زمانیکه صحبت از پرده یا حجاب میشود در دو طرف پرده ،وجود یا موجودی خواهد بود.
    بنابراین شاعر به عالم پس پرده یا غیب معتقد بوده است.

    Comment by محمدعرفان فضلعلی — بهمن ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۵:۳۳ ب.ظ

  28. به نظر می رسد وزن در مصرع هست از پس پرده گفتگوی من و تو …با هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو درستر باشد

    Comment by بهار — اسفند ۸, ۱۳۹۶ @ ۹:۰۵ ق.ظ

  29. fبه نظر بنده ی سراپا تقصیر :تفسیر شعربا توجه به اینکه چه کسی را مخاطب قرار داده تغییر میکند صرفنظر از اینکه محتوا همواره تغییر نمی یابد و همچون خالق هستی یگانه می ماند ومراد شاعر هم همینست که سالک از هر طریقی که خدا جوید همواره به خدای شاعر که همان خدای یکتاست خواهد رسید (با توجه به فطرت خداجویی آدمی) مراد از پرده میتواند زمان باشد چون اگر از معادله حذف گردد منیت و کل ادراک شاعر نیز در عدم باقی می ماند و چه زیبا سنایی میفرماید:

    نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

    نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

    نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

    نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

    Comment by عرفان بلوچ — فروردین ۸, ۱۳۹۷ @ ۳:۴۹ ق.ظ

  30. اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
    وین حرف معما نه تو خوانی نه من

    ازل روزی که زمان با آن آغاز شده است ، خیام پایان زندگی خود و انسان را تجزیه شدن در خاک می بیند و بعد از مرگ دگر خیامی نیس ،معتقد به یک زندگی کنونی و تمام ، می توانیم در شعرهای دیگه خیام هم چنین واقع بینی محض رو ببینیم مانند اشعار زیر :

    ای آنکه نتیجة چهار و هفتی،
    وز هفت و چهار دایم اندر تفتی،
    می خور که هزار باره بیشت گفتم:
    باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.

    آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
    آمد مگسی پدید و ناپیدا شد.

    این سبزه که امروز تماشاگه ماست،
    تا سبزة خاک ما تماشاگه کیست!

    کاین سبزه که امروز تماشاگه تست،
    فردا همه از خاک تو برخواهد رست!

    ولی همواره در پی جواب این پرسش هست که انسان از کجا امده و برای چه آمده و با این پایان تجزیه وار هدف از بوجود آمدن چیست ؟! راز نهفته در این زایش و وجود چیست ؟! پرسشی که در طول تاریخ همواره با انسان بوده و تا کنون جوابی برای آن پیدا نشده و به صورت رازی مانده پس راز این هستی را نه تو می دانی نه من و جواب این معمای حیات رو کسی نتونسته بدرستی حل کنه

    هست از پس پرده گفتگوی من و تو
    چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من

    این بودن ما در این ازل ، این وجود ما از عدم باعث گفتگو و زندگی من و شماست در واقع پس پرده همون حیات قبل از مرگ هست ( پس پرده (مرگ ) =حیات و بودن )
    گفتگوی من و تو یا همون زندگانیمون در پس زمینه ، بودن و حیات اتفاق افتاده .
    زمانی که (چون ) این پرده بیفته یا این پس زمینه بیفته درواقع وقتی که مرگمون برسه و حیات و بودن تموم بشه دیگه من و تو نیستیم ( همین یک زندگی هست و بس )

    کانها که بجایند نپایند کسی،
    وآنها که شدند کس نمیآید باز!

    Comment by سعید موسوی — اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۷ @ ۱۲:۲۱ ق.ظ

  31. منظور از من و تو ؛ ما بوده و پشت مرده آن نیروی انرژی مبع هست . یعنی پس از مرگ به آن جان آفرین میپیوندیم و بی نیاز میشویم . و آنجا صحبت از من و تو نیست . آنجا قابل وصف نیست. عشق است و عشق هست و عشق… ولی اگه زیاد اهل شعر باشید متوجه میشید که برای رسیدن به آنجا روحمون رو باید به تکامل برسونیم. فقط عشق بورزیم . ببخشیم و فداکار باشیم. برقصیم و بخندیم و مهربان باشیم.. rose30ah

    Comment by روز — خرداد ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۳:۱۰ ق.ظ

  32. با سلام اینکه شعر متعلق به چه کسى هست رو هیچ کس به طور قطعى نمیدونه امّا در مورد معنى شعر صحیح ترین معنى رو باید از خود شاعر پرسید ولى ما با نظرات خودمون میتونیم به نزدیکترین معنى برسیم از این رو که خود شاعر در بیت اول اعتراف میکنه که اسرار عزل را نه تو دانى و نه من نشان از عارف بودن این شاعر و اعتقاد او به غیب و جهان یا جهان هاى پس از مرگ دارد واین قطعه زیبا رو به یک شعر ابدى وپایدار تبدیل کرده تعبیر من حقیر از این شعر بدینگونه است
    اسرار ازل را نه تو دانى و نه من
    وین حرف معما نه تو خوانى و نه من

    یعنى پى بردن به رازهاى هستى و جاودانگى کار من و تو نیست چون با درک وفهم ما جور در نمیاد وهر معما و مشکلى که در زمین ازجمله پیشرفت در زمینه هاى مختلف که صورت گرفته کار انسان به تنهایى نبوده واین علم هدیه اى از جانب خدا به بنده منتخبش بوده
    بیت دوم
    هست از پس پرده گفتگوى من و تو
    چون پرده در افتد نه تو مانى نه من

    یعنى زندگى ما بر روى زمین از فراسوى حجابى است که بعضى چیزها که جرم دارن یا به نوعى ماده هستن رو میبینیم اما تسط چشم ما در همین حد است خیلى چیزهارو نمیتونیم با چشم ببینیم واین نادیده هایى که زمین را به صورت غیبى براى ما آماده زندگى میکنن و موجودات زنده اى که با چشم ما قبل دیدن نیستن . روز رستاخیز این پرده از جلو ى چشم ما برداشته خواهد شد ولى اون روز دیگه ما صاحب اختیار نیستیم همه چیز به خدا باز میگردد
    موفق باشید

    Comment by Farzad — تیر ۶, ۱۳۹۸ @ ۴:۰۵ ب.ظ

  33. با سلام اینکه شعر متعلق به چه کسى هست رو هیچ کس به طور قطعى نمیدونه امّا در مورد معنى شعر صحیح ترین معنى رو باید از خود شاعر پرسید ولى ما با نظرات خودمون میتونیم به نزدیکترین معنى برسیم از این رو که خود شاعر در بیت اول اعتراف میکنه که اسرار عزل را نه تو دانى و نه من نشان از عارف بودن این شاعر و اعتقاد او به غیب و جهان یا جهان هاى پس از مرگ دارد واین قطعه زیبا رو به یک شعر ابدى وپایدار تبدیل کرده تعبیر من حقیر از این شعر بدینگونه است
    اسرار ازل را نه تو دانى و نه من
    وین حرف معما نه تو خوانى و نه من

    یعنى پى بردن به رازهاى هستى و جاودانگى کار من و تو نیست چون با درک وفهم ما جور در نمیاد وهر معما و مشکلى که در زمین ازجمله پیشرفت در زمینه هاى مختلف که صورت گرفته کار انسان به تنهایى نبوده واین علم هدیه اى از جانب خدا به بنده منتخبش بوده
    بیت دوم
    هست از پس پرده گفتگوى من و تو
    چون پرده در افتد نه تو مانى نه من

    یعنى زندگى ما بر روى زمین از فراسوى حجابى است که بعضى چیزها که جرم دارن یا به نوعى ماده هستن رو میبینیم اما تسط چشم ما در همین حد است خیلى چیزهارو نمیتونیم با چشم ببینیم واین نادیده هایى که زمین را به صورت غیبى براى ما آماده زندگى میکنن و موجودات زنده اى که با چشم ما قبل دیدن نیستن روز رستاخیز این پرده از جلو ى چشم ما برداشته خواهد شد ولى اون روز دیگه ما صاحب اختیار نیستیم همه چیز به خدا باز میگردد
    موفق باشید

    Comment by فرزاد — تیر ۶, ۱۳۹۸ @ ۴:۰۸ ب.ظ

  34. سلام منظور از این ابیات و بیت دوم اینست که چون پرده بیافتد نه تویی میماند و نه منی بلکه همه کس وهمه چیزی خدا است و جز او نیست.دوستان امام در تفسیر سوره مبارکه حمد که صوتی هم هست به زیبایی تمام بیان میکند که قرآن کریم نزول پیدا کرده ونازل شده یعنی به هیچ وجه در حد ادراک ما نمیگنجد پس ناچارا بصورتی که هست نزول پیدا کرده تا ما بتوانیم بخوانیم و در حد فهم خود پی ببریم.و شعرای ما نیز همگی آموزه های قرآن را بیان کرده‌اند.موفق باشید و سرفراز.

    Comment by نیک فر — مرداد ۱۹, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۳۳ ب.ظ

  35. با سلام و کسب اجازه از اساتید محترم؛
    برداشت این حقیر از این رباعی مخصوصا مصرع چهارم این است که به خود و کردار خود غره نشویم چون وقتی پرده ها کنار روند ذات ما برای همه پدیدار می شود و آن موقع است که همه خجل و سرافکنده شویم. واقعیت این است که همه ما اعمالی برای خجل شدن و سرافکنده شدن داریم پس خودمان را پاک تر از بقیه نبینیم.

    Comment by دلفان — شهریور ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۸:۱۳ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره