1. یکی دیگر فرو برده به یکبار
    می و میخانه و ساقی و میخوار
    کشیده جمله و مانده دهن باز …
    گفته میشه این شعر به امام حسین (ع) برمیگرده که تمام هستی و ادراک هستی و عالم را به یکباره درک کرده…

    Comment by Anonymous — خرداد ۹, ۱۳۹۱ @ ۷:۱۴ ق.ظ

  2. در اینجا شیخ اشاره کرده که جان با روان فرق دارد و احتمالا نفس را جان گرفته و روان را دیگر چیز میداند قبلا او به تکثر وجود ادمی اشارتی داد شیخ

    Comment by امین کیخا — آذر ۷, ۱۳۹۱ @ ۳:۵۵ ق.ظ

  3. در مورد اینکه منظور شیخ چه بوده در انچه از شمس مانده یکی اینست که از وی پرسیدند چرا منصور انا الحق گفت و پیامبر نگفت و شمس فرمود او قطره نوش بود و این دریا نوش پس احتمالا منظور حضرت محمد ص است و انتساب این بیت ها به سید الشهداء دلیل بیشتری می خواهد

    Comment by امین کیخا — آذر ۷, ۱۳۹۱ @ ۴:۰۱ ق.ظ

  4. کشیده جمله و مانده دهن باز
    یعنی می و میخانه و ساقی و میخوار را در یک جرعه سر کشیده و تازه دو قورت و نیمش هم باقیست !

    Comment by روفیا — اسفند ۲۵, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۵۳ ب.ظ

  5. شراب بی خودی درکش زمانی
    مگر از دست خود یابی امانی
    معادل همین مفهوم در ادبیات غرب :

    ” وقتی عاشق تو بودم ”

    وقتی عاشق تو بودم
    دلیر و پاک بودم
    و تا فرسنگها در اطرافم شگفتی و شادی می رویید
    و رفتارم همه نیک و دلپسند بود.
    اکنون آن عشق گذشته است
    و از آن شگفتیها هیچ بر جای نمانده
    و تا فرسنگها در اطرافم همه چیز فریاد می زند و خبر می کند
    که من دوباره همان خودم هستم.
    آلفرد ادوارد هاوسمَن

    When I Was in Love with You “”
    Oh, when I was in love with you,
    Then I was clean and brave,
    And miles around the wonder grew
    How well did I behave. And now the fancy passes by,
    And nothing will remain,
    And miles around they’ll say that I
    Am quite myself again.
    Alfred Edward Housman

    Comment by روفیا — خرداد ۱۳, ۱۳۹۴ @ ۲:۰۹ ق.ظ

  6. اگر خود عشق هیچ افسون نداند
    نه از سودای خویشت وارهاند
    مشو چون خر به خورد و خواب خرسند
    وگر خود گربه باشد دل بر او بند

    Comment by روفیا — تیر ۴, ۱۳۹۴ @ ۸:۵۴ ب.ظ

  7. شراب اینجا زجاجه شمع مصباح
    بود شاهد فروغ نور ارواح
    این کنایهُ مستقیم به آیه مبارکهُ نور است: “زجاجه” و “مصباح”
    اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا “مِصْبَاحٌ” الْمِصْبَاحُ فِی “زُجَاجَةٍ” الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿۳۵﴾
    خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون “چراغدانى” است که در آن چراغى و آن چراغ در “شیشه‏اى” است آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت‏ خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشى نرسیده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‏کند و این مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چیزى داناست (۳۵)
    شیخ اینجا میفرماید که شراب کنایه به زجاجه و شمع کنایه به مصباح است.
    خودِ این آیه دلیل مسقیم برای تجلی خداست.
    شرابی خور ز جام وجه باقی
    «سقاهم ربهم» او راست ساقی
    طهور آن می بود کز لوث هستی
    تو را پاکی دهد در وقت مستی
    این کنایه مستقیم به حدیث قدسی شراب طهور دارد:
    جناب امیر المومنین علیه‏السلام فرمود:
    ان لله تعالی شرابا لاولیائه، اذا شربوا سکروا، و اذا سکروا طربوا، و اذا طربوا طابوا، و اذا طابوا ذابوا، و اذا ذابوا طلبوا، و اذا طلبوا وجدوا، و اذا وجدوا و صلوا، و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا لا فرق بینهم و بین حبیبهم.
    همانا خدا را برای اولیایش شرابی است که چون بنوشند مست گردند، چون مست شوند، به وجد آیند، چون به وجد آیند پاک شوند، چون پاک شوند آب شوند (=ذوب شوند)، چون آب شوند طلب کنند، چون طلب کنند بیابند، چون بیابند برسند، چون رسیدند پیوند خوردند، و چون پیوند خورند دیگر جدایی و فرقی میان آنان و حبیبشان وجود ندارد.
    با احترام!

    Comment by Hamishe bidar — آذر ۶, ۱۳۹۴ @ ۶:۴۰ ق.ظ

  8. شراب و شمع و شاهد عین معنیست
    بکرات دیده ایم که جویندگان می پرسند معنای شراب و شمع و مغبچه و شاهد و… چیست. البته غالبا می خواهند بپرسند مراد شاعر از به کار بردن این واژگان چیست.
    باید ابتدا پرسید معنای معنا چیست.وقتی می پرسیم معنای زندگی چیست از کیفیت بیولوژیک زندگی، از تنفس، ضربان قلب و جریان زندگی در یک کالبد نمی پرسیم. در حقیقت از مراد زیستن و از فلسفه حیات بشر می پرسیم.
    چنانکه در زبان انگلیسی هم برای واژه معنا واژه meaning را به کار می برند که از mean می آید. وقتی می گویند I mean می خواهند بگویند مرادم این است نه اینکه معنایم این است.
    اینجا نیز شیخ محمود میگوید شراب و شمع و شاهد عین معنی و مراد زندگیست نه اینکه مراد شاعر است و بی معنیست که بپرسیم مثلا معنی شادی چیست، معنی عشق چیست، مثل این است که بپرسیم مرادت از شادی چیست، مرادت از عاشق شدن چیست، گذشته از این که این عواطف و هیجانات خارج از حیطه اختیارات ما هستندذ، ما مرادی از شاد شدن نداریم، شادی عین مراد است!
    شراب و شمع و شاهد عین مراد است.

    Comment by روفیا — مهر ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۱:۲۷ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره