1. دوستان چرا اخر میگه که :
    اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

    مگه نمیگه وقتی شادم میخورم! خو وقتی معشوق بر دلش نشست که باید خوشحال باشه‌!!!

    Comment by نیما — اسفند ۱۳, ۱۳۹۱ @ ۴:۳۵ ق.ظ

  2. دوست عزیز:
    شاعر میگه از برای خوشدلی می میخورده نه از روی دلخوشی. یعتی می مایه خوشدلی شاعر بوده است. حالا که یار در بر است، مایه خوشدلی حضور دلبر است و نیازی به می نیست.

    Comment by افشین — اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۲ @ ۸:۵۷ ب.ظ

  3. رسوا به فارسی کهن کیاده میشود و کیادگی رسوایی است

    Comment by امین کیخا — خرداد ۹, ۱۳۹۲ @ ۳:۱۴ ب.ظ

  4. خیام همیشه بساطش براه بوده… این رباعی فقط وصف حس دلبستگیش هست!
    میگه که:
    گر باده خوری تو با خردمندان خور
    یا با صنمی لاله رخی خندان خور
    بسیار مخور و رد مکن فاش مساز
    اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور

    Comment by یاشار — دی ۴, ۱۳۹۲ @ ۲:۵۶ ق.ظ

  5. به نظر من به این معنی که
    من از عشق تو دل خوشم و مست شدم .
    و این من با تمام وجودم زمانی که عاشق شدم احساس کردم

    Comment by معید — بهمن ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۳:۰۵ ق.ظ

  6. خوشا آنان که مهربان را نه بخاطر سرزنش اغیار و یا تحسین آنان میخواهند.
    سرو صفتانی که نه از هراس دوزخ یا طمع پردیس رنج میخرند.
    خوشا آنان که تنها خواستشان بوسه ای از لب های خداست.

    Comment by سیاوش — آذر ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۹:۱۷ ب.ظ

  7. اینجا خیام داره درد و دل میکنه انگار کسی مزاحمش باشه یا غمی بر او مستولی شده که میگه فکر نکنید فقیرم که مشروب نمیخورم یااز رسوایی میترسم که می نمیخورم بلکه چون تو که منظورش همون مزاهم یا غم هست سر دلشه مشروب بهش حال نمیده وداره گلایه میکنه یعنی دیگه با خوردن می دلخوش نمیشم پس نمیخورم . باید توی این موقعیت گیر کرده باشی تا بتونی معنی شعر را درک کنی

    Comment by عبدالله — مرداد ۳۱, ۱۳۹۵ @ ۷:۴۷ ب.ظ

  8. به نظر می رسد که خیام هنگام سرودن این رباعی، از لذت عشق به دلبر و همدمش بسیار احساساتی شده بود.
    شک ندارم که پس از پایان آن ماه عسل و سپس یکی دو مورد بگو مگو و سه چهار مورد قهر و آشتی، هنگام پدیدار شدن ماه و زهره در آسمان، باز دیدن می ناب برای آن بزرگوار بهترین چیز بود!
    ایکاش او میدانست که تا بشر روی این کره خاکی هست، در سراسر جهان با زبانها و فرهنگهای گوناگون، رباعیاتش را “از برای خوشدلی” خواهند خواند.
    روحش شاد که ارزش لذتِ داده ها را میدانست و در هر لحظه ای، آن لذت برایش بهترین بود.

    Comment by حمید رضا — شهریور ۲, ۱۳۹۵ @ ۹:۰۰ ق.ظ

  9. همانطور که آقای عبدالله گفتند من هم فکر میکنم خیام از چیزی ناراحت بوده که این شعر را سروده چون شراب را نمیشه توی مراسم ناراحتی خورد چون حال نمیده مثلا توی عروسی همه مشروب میخورن ولی توی فاتحه کسی مشروب نمیخوره

    Comment by نوید — خرداد ۵, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۲۷ ق.ظ

  10. جناب نوید گرامی،
    برخی از درد تنگدستی می میخورند، عده ای از غم و نگرانی اینکه مبادا به خاطر کردار بدشان رسوا شوند، و عده ای دیگر به منظور مست شدن دائمی که خود را از هر مسئولیتی بی حس کنند.
    خیام میگوید “اینها دلایل می خوردن من نیستند”، و ادامه میدهد که ”فقط برای دلشاد شدن می میخوردم و اکنون که «تو» (اشاره به شخص) وارد زندگی ام شدی و دلم را شاد کردی، دیگر نیازی به آن ندارم”.
    البته برداشت شما و جناب عبدالله را میفهمم و شاید آن درست باشد.
    با سپاس

    Comment by حمید رضا۴ — خرداد ۶, ۱۳۹۶ @ ۱:۵۴ ق.ظ

  11. حمید رضا ۴ گرامی
    افشین خان درست می گویند، لطفا بار دیگر بخوانید.

    Comment by روفیا — خرداد ۶, ۱۳۹۶ @ ۶:۴۰ ب.ظ

  12. خانم روفیای گرامی،
    جناب افشین بیت اول را معنا نکرده بودند.
    اما درباره بیت دوم تفاوت عمده ای بین برداشت خودم و برداشت ایشان نیافتم.
    با پوزش، متوجه منظورتان نشدم اشتباهم کجاست.

    Comment by حمید رضا۴ — خرداد ۹, ۱۳۹۶ @ ۶:۰۹ ق.ظ

  13. مردم به این دلایل می نمی نوشند: یا به این دلیل که دستشان تنگ است یا از ترس رسوایی و یا به خاطر عواقب مستی، ولی من به این دلایل نیست که می نمی نوشم، که باید برای می گساری دلیل داشته باشم، برای یافتن شادی باید بنوشم که چون تو بر دلم نشستی شادی از آن منست و من از می بی نیاز.
    راست می گویید که جناب افشین بیت اول را معنی نکردند، نمی دانم چرا خیال کردم این معنا که گفتم در توضیح ایشان مستتر است!
    پوزش می خواهم.

    Comment by روفیا — خرداد ۹, ۱۳۹۶ @ ۹:۲۹ ق.ظ

  14. سپاسگزارم روفیای عزیز که اشتباهم را گوشزد کردید و درستش را توضیح دادید.
    بیت اول را اینگونه فهمیده بودم که اگر برای مثال کسی بگوید:
    “من غذا را برای مزه اش نمی خورم و فقط برای گرفتن انرژی می خورم”،
    و تا کسی توضیح نمی داد، دیگر معنای درستش هرگز به ذهنم نمی رسید.
    این ایام بر شما شاد باد.

    Comment by حمید رضا۴ — خرداد ۹, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۳ ب.ظ

  15. (:

    Comment by روفیا — خرداد ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۲:۵۴ ق.ظ

  16. با سلام
    من هم با نظر عبدالله موافقم چون وقتی خیام میگه
    من بی می ناب زیستن نتوانم
    بی باده کشید بار تن نتوانم
    من بنده ان دمم که ساقی گوید
    یک جام دگر بگیرو من نتوانم
    چطور ممکنه که مشروب را ترک کنه الا مجبور بشه

    Comment by رهام — خرداد ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۲:۱۷ ب.ظ

  17. آقا نیمای عزیز
    نمیگه وقتی شادم، می میخورم بلکه میگه: می میخورم تا شاد و خوشدل بشم. در نتیجه وقتی معشوق کنارش هست ( نهایت خوشدلی) دیگه نیازی به می خوردن نیست.

    Comment by سهند — تیر ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۸:۴۵ ق.ظ

  18. بسیار از جناب امین کیخا سپاسگزارم که کیاده و کیادگی را به من آموختند . قبلاً نمی دانستم

    Comment by بهرام مشهور — آبان ۱۸, ۱۳۹۶ @ ۱:۲۰ ق.ظ

  19. بعضی کامنت ها رو خوندم - فک میکنم افشین و روفیا مفهوم شعر رو درست رسوندن. تشکر.

    Comment by moslem — بهمن ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۸:۰۹ ب.ظ

  20. معنی این رباعی همان ضرب المثل ما نخورده مستیم هستش

    Comment by رضا بسطامی — فروردین ۶, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۱۶ ب.ظ

  21. به نام آن مهربان و با ذکر و یاد حکیم گرانقدر
    با احترام به همه دوستان و عزیزانی که نظر خودشون رو بیان کردند. احساس کردم باید دین خودم رو با عنوان کردن درکم از این رباعی به حکیم عزیز ادا کنم. قریب به ۲۲ ساله که من در مورد تک تک رباعیات حکیم تحقیق کردم و تامل کردم. همونطور که مستحضرید در مورد حکیم چندین روایت وجود داره عده ای گفتن میخوار بوده عده ای گفتن نبوده عده ای گفتن ریاضی دان بوده و منجم عده ای گفتن شاعر بوده. هر سه این روایت ها درست هستن. حکیم به دنبال اسرار هستی و نیستی شدیدا وابسته به می بوده چرا که در رباعی میگه من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم. من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم. این نشون میده که با می زندگی میکرده. اما در رباعی بالا حکیم به بیداری روحانی میرسه و به خداوند نزدیک میشه. و در واقع قطع مصرف میکنه چون از جام الست مست میشه. وجودش سرخوش از عشق خدا میشه و به همین دلیل میگه اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم.
    با سپاس از گنجور
    پاینده باشید.

    Comment by یوسف — تیر ۴, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۳۹ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره