1. از نظر من کس می نزند دمی در این معنی راست
    کس دم نزند دمی دراین معنی راست می باشد

    Comment by میلاد — آبان ۲۳, ۱۳۸۹ @ ۵:۳۷ ب.ظ

  2. به نظر این حقیر مصرع دوم بیت اول بایستی بدین گونه اصلاح شود:
    آن را نه بدایت نه نهایت پیداست

    Comment by محسن — بهمن ۲, ۱۳۸۹ @ ۱:۵۱ ب.ظ

  3. تا قبل از این رباعی را به این صورت در ذهن داشتم:

    دوری که در او آمدن و رفتن ماست
    او را نه بدایت نه نهایت پیداست
    کس می نزند دمی در این معنی راست
    کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

    تفاوت با شعر درج شده در مصرع اول بیت اول است. در ضمن به یاد دارم زمانی در برنامه ای از تلویزیون مصرع اول بیت دوم را به این شکل خواندند:
    کس می نزند دمی در این معنی ِ راست

    یعنی به کلمه «معنی» یه کسره دادند، که من اگرچه مطمئن بودم با توجه به فلسفه ی خیام، ولی باز از اساتید ادبیات سوال کردم و تایید کردند که خوانش صحیح آن بدین صورت است:

    کس می نزند دمی در این معنی، راست

    یعنی به سکون «معنی»

    Comment by روزبه — بهمن ۲۵, ۱۳۹۰ @ ۱۲:۰۲ ق.ظ

  4. سعی می کنم نسخه ای که این رباعی رو به شکل مذکور در اون خوندم پیدا کنم و مشخصاتش رو ارسال کنم

    Comment by روزبه — بهمن ۲۵, ۱۳۹۰ @ ۱۲:۰۳ ق.ظ

  5. مصرع اول کسره ندارد ،اشتباه خوانده شده است ،صورت صحیح بدون کسره است.

    Comment by رها — مرداد ۲۹, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۱۲ ق.ظ

  6. در گرداوری دیگری از رباعیات که داشتم ، در مصرع اول بیت دوم به جای “معنی”، “عالم” نوشته بود. بدین معنا که “کسی در عالم در این مورد دمی راست نرند”. نمیدانم کدام صحیحست. به هر حال خسته نباشید!

    Comment by حامد — آبان ۱۷, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۱۰ ب.ظ

  7. به نظر من این طوری درسته :
    در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
    او را نه بدایت نه نهایت پیداست
    کسی نزند دمی در این معنیِ راست
    کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

    برداشت من این طوری هست :
    منظور از “او” انسان هست نه دایره
    دم نزدن یعنی اعتراض نکردن
    منظور از معنیِ راست همون مصراع آخر هست

    Comment by فرید — اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۹:۲۵ ب.ظ

  8. “می نزند” احتمال داره که همون “نمی زند” باشه
    در این صورت مصرع اول از بیت دوم به این صورت میشه :
    کس نمی زند دمی در این معنیِ راست

    معنی بیت دوم با معنی این بیت نزدیک هست :
    وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
    کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

    یعنی اینکه چرا مردم در مورد مسئله به این مهمی بحث یا اعتراضی نمیکنن.

    Comment by فرید — اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۰۱ ب.ظ

  9. من اینجوری شنیدم
    در دایره ای کامدن و رفتن ماست.

    Comment by ATA — آذر ۶, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۳۲ ق.ظ

  10. خیام درینجا جهان هستی رو ازلی و ابدی معرفی کرده و به یک دایره بی سر و ته تشبیه کرده
    اما این انسان ها هستند که آمد و رفت دارن و کسی هم نمیدونه ایا قبل و بعد از این آمد و شد حیات دیگری وجود دارد یا خیر.
    برعکس مذهبیون که دنیا را محدث و دارای آغاز و پایان میپندارند و برعکس انسان را خالد و ابدی!!

    Comment by ATA — آذر ۶, ۱۳۹۵ @ ۲:۲۱ ب.ظ

  11. چیزی که از این بیت به ذهن من رسید اشاره خیام به بازگشت دوباره انسان به چرخه حیات میاد و تفکر خیام به قضیه تناسخ رو میشه تا حدودی در این ابیات مورد توجه قرار داد.

    Comment by مردم — خرداد ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۰۸ ق.ظ

  12. مردم جان
    در تعبیر تناسخ اشتباه می کنی
    تناسخ دمیدن روح در : ماده ، گیاه ، حیوان یا انسان دیگر است بعد از مرگ
    خیام ، ابداً به بازگشت روح اشاره نمی کند
    زنده باشی

    Comment by حسین،۱ — خرداد ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۶:۳۹ ب.ظ

  13. خیام در این رباعی بکاز بزرگترین مسایل فلسفی را مطرح می کند ،عنصر گردیدن که اولین بار فلاسفه یونانی مطرح نمودند و بعد در افلاطون و اریطو کلید اصلی جهان هستی شد ،همه چبز در حال گردیدن است هیچ چیز ثابت نییت و این چرخش لازمه بفای جهان هستی است ،ابرها می بارند از فلل مرتغع در دریاچه ها و دریا سرازیر سده و دو باره تبخیر شده و بدین ترتیب زندگی امکان می یابد ،کهکشانها ستاره ای نابود و تبدیل به سیاه چاله می شود ولی در همان حال ستاره جدید متولد میشود،و کل پا برجا مب ماند تک تک موجودات بدنیا می ایند ،پیر می شوند و میمیرند و در همان حال موجودات دیگر پا له عرصه مب گذارند ولی کل پایدار ایت و اقولا مفهوم زندگی همین است اگر چیزب تابت بماند مانند مرداب می گندد و متعفن می سود ،زندگی یعنی گردیدن و این نه اغاز دارد ن پایان

    Comment by علی خیاط — بهمن ۴, ۱۳۹۷ @ ۷:۵۴ ق.ظ

  14. قادر مطلق است این ابر مرد! توانست با همین چهار مصرع، توازنِ منطقی ای از درکِ هستی را بنمایاند. ثابت می کند که نه بدایت و نه نهایت دارد و اگر کسی خلاف این می گوید باید نشان دهد نه اینکه سندش قابلِ تماشا نباشد.
    خیام! مهین کلامت را به گوشِ جان می سپاریم.

    Comment by آن من! — خرداد ۸, ۱۳۹۸ @ ۲:۳۷ ب.ظ

  15. یعنی این رباعی رو باید با طلا نوشت

    Comment by parsa — تیر ۲۱, ۱۳۹۸ @ ۸:۵۵ ب.ظ

  16. رباعی فوق بر اساس نسخه معتبری که ادوارد فیتز جرالد از روی آن اشعار خیام را به انگلیسی ترجمه کرد چنین می باشد امید که خردمندی رباعی فوق را تصحیح نماید :
    در دایره ای کامدن و رفتن ماست
    آن را نه نهایت نه بدایت پیداست
    کس می نزند دمی در این معنی راست
    کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست ؟

    Comment by بهرام مشهور — آبان ۲۰, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۰۰ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره