1. بسیار زیبا. واقعاً حکایت های سعدب انسان رو تحت تأثیر قرار می ده. در ابیات آخر (مخصوصاً دو بیت آخر) اندیشه های خیامی به وضوح به چشم می خوره. مثلاً خیام می گه:

    ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست // بی باده گلرنگ نمی شاید زیست *** کین سبزه که امروز تماشاگه ماست // تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

    ای پیر خردمند پگه تر برخیز // وآن کودک خاک بیز را بنگر تیز *** پندش ده و گو که نرم تر می بیز // مغز سر کیقباد و دست پرویز

    آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو // بر درگه او شهان نهادندی رو *** دیدیم که بر کنگره اَش فاخته ای // بنشسته همی گفت که کو کو کو کو

    و خیلی رباعی های دیگه با چنین مضمون هایی.

    Comment by ابوطالب رحیمی — دی ۱, ۱۳۹۳ @ ۴:۳۱ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره