1. همیشه خدا رو شکر میکنم ازاینکه به ما اسایش داد و به ما پول زیادی نداد.

    Comment by Anonymous — اردیبهشت ۲۳, ۱۳۸۸ @ ۲:۰۵ ب.ظ

  2. در طول زندگی ام تا به امروز بارها به این مصرع از شعر “هر آنکس که دندان دهد نان دهد” رسیدم، بالاخص الان که خدا داره بهمون یه بچه می ده. برکتش پیش پیش داره بهمون می رسه. خدا را بابت نظم و سیستم قشنگی که طراحی کرده شاکریم.

    Comment by وحید حسنی — شهریور ۶, ۱۳۹۳ @ ۷:۳۰ ق.ظ

  3. نان غذای سالمی نیست و بچه های انسان به طور طبیعی و غریزی از خوردن نان گریزان و متنفرند، اما متأسفانه به مرور توسط والدین به خوردن نان تشویق و “معتاد” می شن. این اتفاق برای خوردن غذاهای حیوانی نظیر گوشت، تخم مرغ، لبنیات و یا سایر غذاهای پخته هم می افته. میل طبیعی تمام نوزادان انسان به طور طبیعی فقط به سمت خوردن میوه ها است، درست همونطوری که میل طبیعی بچه گربه ها به گوشت و میل طبیعی بره ها و بزغاله ها به غذاهای گیاهی نظیر علف یا گندم و جو است.
    بگذریم … من اگه جای سعدی بودم به جای بیت:
    مخور هول ابلیس تا جان دهد // همان کس که دندان دهد نان دهد
    می گفتم:
    مخور هول ابلیس تا جان دهد // که میوه دهد آن که دندان دهد

    Comment by ابوطالب رحیمی — بهمن ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۰۵ ب.ظ

  4. البته باید توجه داشت که روزی رسانی خداوند، به این صورت نیست که فرد بنشیند و هیچ حرکتی نکند و خداوند روزی اش را بدهد زیرا همان گونه که معروف است: از تو حرکت از خدا برکت. یعنی فرد باید تلاش کند و بعد روزی را جذب کند. وقتی فرزندان انسان افزایش می یابند باید بیشتر تلاش کرد. درست مثل قضیه توکل بر خدا و بستن زانوی شتر است که روزی فردی شترش را نبست و گفت بر خدا توکل می کنم و خداوند نمی گذارد شترم حرکت کند و برود و گم شود رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: با توکل زانوی اشتر ببند؛ یعنی انسان هم باید توکل داشته باشد و هم باید اموالش را مراقبت کند.

    Comment by احمد رمضانی — مهر ۶, ۱۳۹۴ @ ۶:۰۴ ق.ظ

  5. از بیت نهم آغاز حکایت دیگر است که نادرست با این حکایت سرهم گردیده است.

    اما از همین بیت و دو بیت یعدی:
    شنیدی که در روزگار قدیم
    شدی سنگ در دست ابدال سیم
    نپنداری این قول معقول نیست
    چو راضی شدی سیم و سنگت یکی است
    چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
    چه مشتی زرش پیش همت چه خاک
    سخن نادرستی میباشد و میشود گفت مغلطه شده است.
    مثلا اگر یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی دست من باشد تا ابد همان خواهد اما مثلا دست مبارک شاه نعمت به آن بخورد هیچ جای شگفتی نیست که به ۱۰۰۰ دلاری تبدیل شود.این نظمی که در تک تک ذرات طبیعت است جایی برای این گونه خیالها نمیگذارد.
    از اینکه کودکی به مرحله ای نرسیده که بفهمد چه میکند چه نمیکند و اختیاری ندارد نمیتوان نتیجه گرفت خاک و زر پیش فلان و بهمان ارزش دارد یا ندارد و جدا از اینکه اینگونه باشد یا نباشد دلیل انجام کارهای فراباور نیست.خلاصه استدلال سست و نابجایی است.

    Comment by 7 — مرداد ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۵ ب.ظ

  6. از بیت نهم آغاز حکایت دیگر است که نادرست با این حکایت سرهم گردیده است.

    اما از همین بیت و دو بیت یعدی:
    شنیدی که در روزگار قدیم
    شدی سنگ در دست ابدال سیم
    نپنداری این قول معقول نیست
    چو راضی شدی سیم و سنگت یکی است
    چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
    چه مشتی زرش پیش همت چه خاک
    سخن نادرستی میباشد و میشود گفت مغلطه شده است.

    Comment by 7 — مرداد ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۶ ب.ظ

  7. مثلا اگر یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی دست من باشد تا ابد همان خواهد اما مثلا دست مبارک شاه نعمت به آن بخورد هیچ جای شگفتی نیست که به ۱۰۰۰ دلاری تبدیل شود.این نظمی که در تک تک ذرات طبیعت است جایی برای این گونه خیالها نمیگذارد.

    Comment by 7 — مرداد ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۸ ب.ظ

  8. چرا جناب ۷؟
    من نمی فهمم کجایش مغلطه است.
    اینجا مراد سعدی از این چند بیت توضیح مفهوم رضایت است،
    رضایتی که صاحبدلان از آن برخوردارند،
    می گویند درویشی ادعا می کرد من هر چه بخواهم همان می شود!
    ازو پرسیدند چطور ممکن است، چگونه به این مقام بزرگ دست یافتی،
    گفت هیچ من هر چه رخ میدهد بدان خرسندم، باران ببارد، باران نبارد، لوتی برای خوردن باشد یا نباشد، من در هر صورت خرسندم!
    یعنی انتظار این که جهان بر وفق مراد ما باشد نداشته بلکه خود را با جهان و حوادث خارج از کنترل مان وفق دهیم.
    البته نیک می دانید که شعرا هنگامی که درباره یک حالت روحی سخن می گویند یا تمثیلی می آورند، به نقطه کمال آن یا پست ترین حالت اشاره می کنند تا ما آن موضوع را بهتر درک کنیم.
    بعید به نظر می رسد مراد سعدی حالت انفعال بیمار گونه ای باشد که در آن همه چیز علی السویه باشد، درک نقطه حداقل رضایت که منجر به خودکشی آدم ها می شود و آنان را وا می دارد به حد اعلای ممکن اعتراض خود را اعلام کنند و همچنین درک نقطه حداکثر رضایت چنانکه درویش داستان ما تجربه اش کرده بود موجب می شود ما طیف های گوناگون خرسندی را بهتر بیابیم. در میانه های این دو سر طیف هم الی ماشاء ا… کسانی هستند که یا از فیزیک خود راضی نیستند یا از توانایی هایشان، یا از حوادث زندگیشان، یا از شرایط زادگاهشان یا از مادرشان یا از فرزندشان یا….
    درمثل نباید انتظار داشته باشیم تمام اجزای مثل نظیر به نظیر در جهان واقع به وفور یافت شود، اگر هم در تمام تاریخ بشر کسانی بوده باشند که زر و خاک هیچکدام در ایشان هیجانات متفاوتی ایجاد نکند بسیار بسیار نادرند و من و شما به احتمال زیاد آنقدر خوش شانس نیستیم که تنه مان به تنه شان بخورد.
    آیه بیست و سه سوره حدید چنین هشدار می دهد :
    لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم
    تا مبادا از آنچه از دست می دهید تاسف بخورید و مبادا از آنچه به شما داده شده است خوشحال شوید!
    ولی مگر می شود؟
    مگر غم و شادی را می توان انکار کرد؟ یا حذف؟
    البته که نه، می خواهد بگوید برای این یک دقمرگ و برای آن دیگری ذوقمرگ نشوید!

    Comment by روفیا — مرداد ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۸:۰۲ ب.ظ

  9. در هر پانزده ثانیه ای یک کودک بیگناه در گوشه ای از جهان بر اثر گرسنگی جان خود را در زجر از دست می دهد.
    باور سعدی با واقعیات همخوانی ندارد.
    نگاه و برخورد ما با باورهای موروثی و واقعیات تأیین کننده کیفیت زندگی خود و آیندگان است.
    پند نیاکان ما مورد احترام است…
    اما دانش امروز را نباید فدای پند دیروز کرد.

    Comment by حمید رضا۴ — مرداد ۱۱, ۱۳۹۶ @ ۷:۱۱ ب.ظ

  10. با روفیا موافق هستم

    و نمیتونم منظور شما رو بفهمم
    یعنی برداشتتون اینه که خاک و زر دو عنصر متفاوت و با قیمت متفاوت هستن که اینو همه میدونن

    ولی اونی که مشخص هست فانی هستن برای من و شما

    و ….

    در ضمن همه عوامل در یک بیت سعدی نمیگنجه که چرا کودکی در یه جای دنیا به قول شما میمیره دلیل بر این نیست که این بیت نغض شه وگرنه آدمی هم کشته نمیشد یا ….
    و

    Comment by قباد — مرداد ۱۸, ۱۳۹۶ @ ۹:۲۴ ق.ظ

  11. سلام جناب قباد عزیز،
    سخن سعدی در این حکایت درباره عوامل مرگ کودکان نیست،
    و به هر حال این بزرگان توانای بیان اندیشه خود در یک یا چند بیت بودند.
    شاید برداشتم نادرست است، اما سعدی می فرماید:
    “نگران مباش، خدا تواناست و نان و روزی را به کودک انسانی به گونه ای میرساند”.
    واقعیتی که نوشته بودم نقض این ادعاست.
    مسلمأ گفته های سعدی افتخار ماست،
    نکته من این بود که ما امروز با این گفته ها و با یکدیگر چگونه برخورد می کنیم،
    از روی منطق و دانش و یا از روی احساسات.
    با احترام

    Comment by حمید رضا۴ — مرداد ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ

  12. میشه یه نفر لطفا معنى دقیق “مخور هول شیطان تا جان دهد” رو توضیح بده؟

    Comment by مینا — مهر ۳۰, ۱۳۹۷ @ ۷:۱۵ ب.ظ

  13. مخور هول ابلیس تا جان دهد
    همان کس که دندان دهد نان دهد
    یعنی ابلیس تو را نترساند(دستپاچه) نکند که چه خاکی بر سرم بریزم با این بچه نورسیده که لابد شیرخشک هم میخواهد.بگذار ابلیس از بی خیالی تو دق کند.
    خلاصه:گور پدر ابلیس خدا را چه دیدی

    Comment by 7 — آبان ۱, ۱۳۹۷ @ ۱:۳۷ ق.ظ

  14. و نیز مبادا ابلیس در دلت ترس بیندازد که چنان قحطسالی در پیش است که آرزوی داشتن پوشک به دل بچه ها و نوادگانت بماند.
    بگو ای دونالد مگر نیاکان ما پوشک داشتند همان بهتر که بچه را کتان پیچ کنیم تا بچه باپشتکار و نمک شناسی بار آید و قدر کالای میهنی را مانند نیاکانش بهتر بداند.

    Comment by 7 — آبان ۱, ۱۳۹۷ @ ۲:۰۴ ق.ظ

  15. از شاهکارهای حضرت سعدی این مصراع (مخور هول…)هست که به حداثل سه روش قابل خوانش هست و هر سه روش هم کاملا صحیح و با معنا هستند…

    Comment by جاوید حیدری — اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۸ @ ۲:۰۵ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره