گنجور

غزل ۶

 
وحشی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل

به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را

چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم

که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را

گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری

شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را

چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه می‌داری

نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را

ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل

کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

در بیت اول با توجه به معنی “صد بلا” درست هست نه “سد بلا”

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

ناشناس نوشته:

با درود

از همه ی هم میهنان ادب دوست خواهش دارم، نخست زبان ملی ما (پارسی) را خوب بشناسند و آنگاه دیدگاه خود را بنویسند!
سد, سددرسد یک واژه ی پارسی است و باید با بندواژه ی سین نوشته شود!
زبان پارسی را با ناآگاهیهای خود بیش از این تیشه نزنید.

با سپاس
و بدرود

ناشناس نوشته:

با درود

از همه ی هم میهنان ادب دوست خواهش دارم، نخست زبان ملی ما (پارسی) را خوب بشناسند و آنگاه دیدگاه خود را بنویسند!
سد, سددرسد یک واژه ی پارسی است و باید با بندواژه ی سین نوشته شود! زبان پارسی را با ناآگاهیهای خود بیش از این تیشه نزنید.

با سپاس
و بدرود

بیژن نوشته:

خسته نباشید،
همان “سد بلا” درست بود. درست است.
هم‌چنان که خانم و یا آقای “ناشناس” نوشته‌اند.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام