گنجور

غزل ۴

 
وحشی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را

در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را

تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو

بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را

شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند

زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را

آنکه خدنگ نیمکش می‌خورم از تغافلش

کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را

خیل خیال کیست این کز در چشمخانه‌ها

می‌کشد اینچنین برون خلوتیان خواب را

می‌جهد آهم از درون پاس جمال دار، هان

صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را

وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه

آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

pouran ghorbany نوشته:

چند به جان فرو برم این غم pر عذاب را
تشنه لبم بمن رسان خمره ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍pر شراب را
خیل سpاهیان غم ریحته در سرای من
کاش به مجمر افکنم اینهمه اضطراب را
آه من نګون شده می جهد از درون من
داده به باد این شرر ملک دل خراب را
از تف عشق بی ثمر دیده انتظار من
دوخته بر سبیده دم چشم ندیده خواب را
چند بدل بpرورم حسرت وصل یار را
کی بحساب آورند اینهمه التهاب را
pouri اګر تو عاشقی شعله مهر بر فروز
تا ز سما، فرو کشی مشعل آفتاب را

سروش نوشته:

گر چه شعر بانو پوران در توضیح و توشیح شعر وحشی نبود و فقط بر وزن شعر مذکور نوشته شده بود ولی بغایت زیبا و دلنشین بود حتی از شعر وحشی زیباتر. دست مریزاد بانو ی گرامی.

نرم‌افزار دیوان حافظ شیرازی