گنجور

غزل ۳۴۲

 
وحشی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن

حیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن

ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من بشنو

نشین با شیشه همزانو و می را یار جانی کن

دل مینای می‌باید که باشد صاف با رندان

دگر هرکس که باشد گو چو ساغر سرگرانی کن

به آواز دف و نی خاکبوس دیر می‌گوید

بیا خاک در میخانه باش و کامرانی کن

ز رنگ آمیزی دوران مشو غافل ز من بشنو

می رنگین به جام انداز و عارض ارغوانی کن

نصیحت گوش کن وحشی که از غم پیر گردیدی

صراحی گیر و ساغر خواه و خطی از جوانی کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناصر نوشته:

در مصرع آخر بجای کلمه ” خطی ” کلمه ی “حظوی ” با تلفظ hazvi ” درست میباشد.

من در برنامه شماره ۲۶۷ برگ سبز که توسط فیروزه امیر معز دکلمه و خوانده میشود. دقیقا چندین بار گوش داده ام که حظوی خوانده میشود و معنی آن “بهره بردن” میباشد

پس به شکل زیر اصلاح میگردد

صراحی گیر و ساغر خواه و حظوی از جوانی کن

کانال رسمی گنجور در تلگرام