گنجور

غزل ۱۹۵

 
وحشی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند

چراغی را که این آتش بود مردن نمی‌داند

دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد

نه دل سنگست پنداری که آزردن نمی‌داند

خسک در زیر پا دارد مقیم کوی مشتاقی

عجب نبود که پای صبر افشردن نمی‌داند

عنان کمتر کش اینجا چون رسی کز ما وفاکیشان

کسی دست تظلم بر عنان بردن نمی‌داند

میی در کاسه دارم مایهٔ سد گونه بد مستی

هنوز او مستی خون جگر خوردن نمی‌داند

بخند، ای گل کز آب چشم وحشی پرورش داری

که هر گل کو به بار آورد پژمردن نمی‌داند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

نپنداری که دل سنگست آزردن نمی داند (من این بیت شعرو انطوری شنیدم )

کانال رسمی گنجور در تلگرام